Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
money markets
بازار پول
Other Matches
markets
در بازار دادوستد کردن
markets
به بازار عرضه کردن
markets
درمعرض فروش قرار دادن
markets
فروختن
markets
مرکزتجارت
markets
بازار
markets
محل داد وستد
Protection money. Racket money.
باج سبیل
Money for jam . Money for old rope .
پول یا مفتی
flea markets
سمساری
flea markets
بازار مخصوص فروش اشیاء ارزان قیمت یادست دوم
black markets
بازار سیاه
stock markets
بورس سهام وارز
stock markets
بورس کالاهای مختلف
black markets
دربازارسیاه معامله کردن
say's law of markets
قانون بازارهای سی
free markets
بازار ازاد
rural markets
بازارهای روستائی
secondary markets
بازارهای ثانوی
secondary markets
بازارهای فرعی
related markets
بازارهای مرتبط
finance markets
بازارهای مالی
factor markets
بازارهای عوامل تولید
The rise in prices in the European markets.
ترقی قیمتها دربازارهای اروپا
money begets money
<idiom>
پول پول می آورد
near money
شبه پول
he is f. of money
پول فراوان دارد
take in (money)
<idiom>
رسیدن
his money is more than can
پولیش بیش
After all that money is of no use.
تازه آن پول هم بدردت نمی خورد.
we are want of money
ما نیازمند پول هستیم به پول احتیاج داریم
value for money
ارزش پول
value for money
قدرت خرید پول
He is in the money.
پول پارومی کند ( خیلی ثروتمند است )
his money is more than can
ازانست که بتوان شمرد
even money
مبلغ مساوی در شرط بندی
f. money
پول فراوان
i have no money about me
با خود هیچ پولی ندارم
near with one's money
خسیس
value of money
ارزش پول
money on d.
پول سپرده
money on d.
وجه امانعی
be in the money
<idiom>
در پول غلت خوردن
money
پول
money
اسکناس
money
سکه
be in the money
<idiom>
پول پارو کردن
money
مسکوک ثروت
money
جایزه نقدی
money on deposit
وجه امانی
ready money
پول نقد
requistion for money
پول
retention money
مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
retention money
پول گرویی
requistion for money
درخواست
money on deposit
پول سپرده
money player
ارائه کننده بهترین بازی درموقعیتهای دشوار
raise money
فراهم کردن پول
raise money
جمع اوری کردن پول
ready money
پول فراهم شده
money pot
غلک
ready money
پول موجود
money off offer
فروش با تخفیف
money of account
پول محاسباتی
money list
لیست حقوق
smart money
خسارت
smart money
پاداش زیان
short of money
کم پول
smart money
غرامت پولی که دولت بسربازان وملوانان زخمی ومصدوم میدهد
money list
لیست پرداخت حقوق
money maker
پول گرد کردن
scant of money
بی پول
scant of money
کم پول
money making
پول گرد کن
salvage money
جایزه نجات کشتی یا محموله
money making
پول بهم زدن پول جمع کنی
money making
پول بهم زنی
role of money
نقش پول
money matters
امور پولی
money multiplier
ضریب بهم فزاینده پول
smart money
مطلع
quantity of money
مقدار پول
money pot
دخل
passage money
خوراک
passage money
کرایه مسافر
passage money
کرایه
onother's money
پول شخصی دیگر
onother's money
پول دیگری
odd money
یک اسکناس 01 ریالی
oceans of money
یک دنیا پول
neutrality of money
بدون تاثیربودن پول
neutrality of money
خنثی بودن پول
money wage
مزد پولی
quasi money
شبه پول
mortgage money
پول قرضی
mortgage money
پول رهنی
money worth
چیزی که بپول بیزرد
money worth
پول بها
money worth
بهای پول
passage money
غذا
passage money
راه
money spinner
کارتنه کوچک که انرا نشانه خوشبختی و وسیله پیدا شدن پول میدانند
money stock
حجم پول در گردش
purchase money
قیمت جنس
purchase money
در CL ثمن
promotion money
دستمزدی که به موسسین شرکت برای خدماتشان پرداخت میشود
prize money
پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
possession money
حق الحفظ دستمزدی که در برای اجرای حکم تملیک یا صیانت ملک تملیک شده از طریق اجرای حکم به مامور اجراداده میشود
possession money
حق النسبی
possession money
حق الاجرا
penury of money
قحط پول
penury of money
کمیابی پول
money stock
عرضه پول
money supply
عرضه پول
passage money
معاش کردن
passage money
تاکردن
money worth
برابر پول
Could you lend me some money ?
می توانی یک قدری به من پول قرض بدهی ؟
My money request to him
طلب من از او
[مرد]
money sink
<idiom>
گودال پول
[کیسه پول سوراخدار]
save money
پس انداز کردن
save money
به دقت خرج کردن
time is money
<idiom>
وقت طلاست
I am running out of money .
پول من تمام شد.
[من دیگر پول ندارم.]
Changing money
تبدیل پول و ارز
We divided the money among ourselves .
پول را بین خودمان قسمت
Money is no object at all .
پول اصلا" مطرح نیست
velocity of money
سرعت پول
for love or money
<idiom>
به هر شکلی
rake in the money
<idiom>
ایجاد تعجب
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
He is a money -bags.
<proverb>
مالامال از پول است .
Time is money.
<proverb>
وقت طلاست .
have money to burn
<idiom>
پول از پارو بالا رفتن
have money to burn
<idiom>
بی پروا خرج کردن
money well spent
<idiom>
پولی که هدر نرفته
You will need to spend some money on it.
تو باید برایش پول خرج بکنی.
Money peters out.
پول کم کم تمام می شود.
I'm not made of money!
<idiom>
من که پولدار نیستم!
[اصطلاح روزمره]
to be rolling in money
<idiom>
تو پول غلت زدن
[اصطلاح]
borrowed money
پول قرض گرفته شده
put one's money on something
<idiom>
بر سر چیزی شرط بستن
money for jam
<idiom>
پول باد آورده
money for jam
<idiom>
پول بی دردسر
do not coin money
<idiom>
پول چاپ نکردن
[پول چاپ نمی کنم]
pin money
<idiom>
پول خرده خرجی
money can't buy everything
<idiom>
پول خوشبختی نمی آورد
to scrape up
[money]
چیزی را به مرور زمان کم کم جمع کردن
[پول]
soft money
پول ضعیف
to have a run for one's money
از هزینه یا کوشش خود بهرهای بردن
to stake money on something
سرچیزی شرط بندی کردن پول روی چیزی گروگذاشتن
to stink of money
خر پول بودن
to take eggs for money
خر مهره
to take eggs for money
را با دربرابر
to take eggs for money
کردن
token money
پول فرعی
trust money
پول امانی
to guzzle away one's money
پول خودرادرمیگساری ازدست دادن
to game away one's money
درقمارپول ازدست دادن
sound money
پول قوی
sound money
پول سالم
supply of money
عرضه پول
table money
فوق العادهای که بابت هزینه مهمان داری به افسران ارشد داده میشود
tight money
کنترل پولی
tight money
سیاست پولی انقباضی
time money
وام مدت دار
to change money
خردکردن یامبادله کردن پول
To be wallowing in money .
غرق درپول بودن
veil of money
حجاب پول
veil of money
نظریهای که براساس ان پول فقط بعنوان پوشش برای کالاها و خدمات بحساب می اید
He is saving his money.
پولهایش راجمع می کند
pocket money .
پول تو جیبی ( مقرری روزانه ؟ هفتگه یا غیره )
He got the money from me by a trick.
با حقه وکلک پول را از من گرفت
He owes me some money.
از او پول می خواهم (طلب دارم )
Take your money out of your pocket.
پولت را از جیب دربیاور
Count the money to see if it is right.
پو ؟ را بشما ؟ ببین درست است
To count the money .
پول شمردن
To put some money aside .
پولی را کنا رگذاشتن ( ذخیره ساختن )
To touch someone for money.
کسی راتیغ زدن ( ازاو پول گرفتن )
I am pinched for money.
دست وبالم تنگ است (تحت فشار مالی )
volume of money
حجم پول
wildcat money
پول بدون پشتوانه
appearance money
پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
danger money
مزدوحقالزحمهانجام کاریخطرناک
gate money
پولبلیطورودیه
To raise money.
پول فراهم کردن
To be a money grubber.
پول پرست بودن
To swindle money out of somebody.
با تقلب پول از کسی گرفتن ( درآوردن )
My only problem is money .
تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم )
money lender
پول به بهره گذار
circulation of money
گردش پول
money demand
تقاضا برای پول
despatch money
جایزه بارگیری یا تخلیه سریع
despatch money
پاداش جهت بارگیری یاتخلیه سریع
dispatch money
جایزه یا انعام بارگیری یاتخلیه سریع
dispatch money
پاداش سرعت کار
door money
پول دم در
door money
دری
door money
ورودیه
earnest money
بیعانه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com