Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 154 (8 milliseconds)
English
Persian
morning dress
جامهی رسمی صبحگاهی
Other Matches
Full dress. Formal dress.
لباس رسمی
this morning
امروزصبح
this morning
امروز بامداد
the next morning
صبح روز بعد
around 3 in the morning
تقریبا ساعت ۳ صبح
the next morning
بامدادروز بعد
morning
پیش از فهر
morning
صبح
morning
بامداد
Early in the morning.
صبح زود
morning twilight
پگاه
early in the morning
صبح زود
It wI'll clear up by morning .
تا صبح هواصاف خواهد شد
Where wI'll you be tomorrow morning?
فردا صبح کجایی ؟
morning orders
دستورات روزانه
morning twilight
سپیده دم سپیده صبح
morning parade
مراسم صبحگاه
morning parade
صبحگاه
morning orders
برنامه روزانه
morning line
امتیاز شرطبندی پیش ازمسابقه
morning glory
اسب تندرو در تمرین ولی کنددر مسابقه
morning glory
نیلوفر پیچ
morning draught
صبوحی
morning prayer
نماز بامداد
morning star
ستاره صبح
From morning tI'll noon .
ازصبح تا ظهر
morning star
زهره
i was up early this morning
امروزصبح زود بیدار شدم
morning star
ستاره بامدادی
morning twilight
فلق صبحگاهی
morning twilight
فلق
morning coats
نیم تنه دامن گرد
morning sickness
تهوع بامدادی
Good morning
بامدادان نیکو
morning call
دیدنی بعداز فهر
yesterday morning
بامداد دیروز
morning coat
نیم تنه دامن گرد
yesterday morning
دیروز صبح
Good morning
پگاه خجسته باد
pride of the morning
مه یا باران بامداد
coffee morning
آنچهدرصبحدرخانهافرادرویدهد
morning room
اتاقنورگیر
morning watch
پاس صبحگاهی
good morning
صبح شمابخیر
morning call book
دفتر بیداری ناو
I've shoveled snow all the morning.
من تمام صبح برف پارو کردم.
Do you get up early
[late]
in the morning ?
آیا شما صبح ها زود
[دیر]
از خواب برمیخیزید؟
Leave it tI'll tomorrow morning .
آنرا بگذارتا فردا صبح
She wI'll arrive on friday morning .
جمعه صبح وارد خواهد شد
I am leaving early in the morning.
من صبح زود اینجا را ترک میکنم.
I must make an early morning start.
باید صبح زود راه بیافتم ( حرکت کنم )
the morning hour has gold in its mouth
<proverb>
سحرخیز باش تا کامروا باشی
I havent had a bit sine morning .
از صبح تاحالایک لقمه دهانم نگذاشتم ( چیزی نخورده ام )
tomorow morning . I wI'll leavew for london.
فردا صبح بسوی لندن حرکت خواهم کرد
I want to depart tomorrow morning
[noon, afternoon]
at ... o'clock.
من می خواهم فردا صبح
[ظهر شب]
ساعت ... حرکت کنم.
to dress up
لباس پوشیدن
to dress up
خودرا اراستن
to dress out or up
بالباس اراستن
to dress down
سرزنش کردن
she is too p about her dress
زیاد درلباس دقت می گیرد
to dress down
تادیب کردن
dress up
<idiom>
بهترین لباس خود را پوشیدن
dress
لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
dress
پوشاندن
dress
پیراستن
dress
ترتیب دادن
dress
درست کردن لباس
dress
لباس مخصوص فرمان بایست در مشق صف جمع
dress
بستن
dress
اهار زدن مستقیم کردن
dress
مزین کردن
in the f. of her dress
لای لباسش
dress
جامه بتن کردن
dress
لباس پوشیدن
dress down
سخت ملامت کردن
dress down
ملامت سخت
to
[get]
dress
[ed]
جامه پوشیدن
shirtwaist dress
پیراهنکمردار
T-shirt dress
تیشرت
sheath dress
پیراهنیکسره
princess dress
پیراهنپرنسسی
house dress
لباسخانه
dress with panniers
لباستوری
polo dress
پیراهنیقهمردانه
This dress suits me .
این لباس به من میاید.
This dress is quite the thing.
این لباس چیز حسابی است
She looks pathetic in that dress .
این لباس به تنش گریه می کند
to dress
[salad]
چاشنی زدن
[آرایش دادن ]
[سالاد]
to dress
[food]
آماده کردن
[پختن]
[غذا یا دسرت]
wrapover dress
راست
wrapover dress
پیراهنیقهچپ
types of dress
انواعپیراهن
tunic dress
بلوزبلندودامن
trapeze dress
پیراهنازبالاکلوش
to fit a dress on somebody
جامه ای را برای کسی اندازه کردن
dress with crinoline
لباسپفی
dress rehearsal
اخرین تمرین نمایش که بازیگران بالباس کامل نمایش بر روی صحنه میایند
battle dress
لباس ضدگلوله
battle dress
جلیقه جنگی
canonical dress
لباس رسمی روحانیون
dress coat
جامه جلوبازمردانه که دامن ان درپشت است ودرمهمانیهای شب انرا
dress goods
قماشهای زنانه
dress guard
اسبابی که دردوچرخه جامه را ازاسیب چرخ نگه میدارد جامه پناه
dress improver
لایی که درپشت دامن زنانه میگذارند
dress left
از چپ نظام یا از راست نظام
dress making
زنانه دوزی
dress ship
پرچم جشن را افراشتن
dress suit
لباس رسمی شب
battle dress
نیم تنه جنگی
dress shirts
پیراهن لباس رسمی
dress shirts
پیراهن عصر مردانه
dress rehearsals
اخرین تمرین نمایش که بازیگران بالباس کامل نمایش بر روی صحنه میایند
full dress
بالباس تمام رسمی
full dress
لباس سلام
fancy dress
لباس بالماسکه
fancy dress
بالماسکه
dress circle
صندلیهای ردیف جلوتماشاخانه
dress shirt
پیراهن سفید مردانه
dress shirt
پیراهن عصر مردانه
dress shirt
پیراهن لباس رسمی
dress shirts
پیراهن سفید مردانه
dress uniform
لباس رسمی نظامی
dress uniform
انیفرم رسمی
print dress
لباس چیتی
evening dress
لباس ویژه شام یامهمانی شب
proper dress
جامه زیبا
rational dress
نیم شلواری که زن بجای دامن بپوشد
to panel a dress
جامه زنانه را با تیکهای ازرنگ دیگر اراستن
plain dress
لباس غیر نظامی
top dress
ازرو کود دادن
window dress
پشت ویترین گذاشتن
window dress
بنمایش گذاشتن
proper dress
جامه شایسته
coat dress
روپوش
dress with bustle
لباسپرچین
print dress
جامه چیت
fatigue dress
جامه بیگاری
head dress
روسری
head dress
پوشاک سر
head dress
لچک ارایش سر یا مو
hog dress
بریدن گلوی شکار
monkhood dress
جامه
monkhood dress
راهبان
night dress
جامه خواب پیراهن خواب خواب جامه
evining dress
لباس شب
Plain food (dress).
غذا ( لباس ) ساده
to dress a salad with mayonnaise
مزین کردن
[ترتیب دادن ]
سالاد با مایونز
drop waist dress
پیراهنازکمرکلوش
to top dress the eart
کود روی خاک پاشیدن
You really look like a million bucks in that dress.
در این لباس واقعا محشر به نظر می آیی.
The tailor ruined my suit ( jacket , dress ) .
خیاط لباسم راخراب کرد
Clinging clothes. Tight-fitting dress.
لباس چسب تن
to dress
[put on your clothes or particular clothes]
لباس پوشیدن
[لباس مهمانی یا لباس ویژه]
[اصطلاح رسمی]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com