Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
mortgage bank
بانک رهنی
Other Matches
I work in a bank, or more precisely at Melli Bank.
من در بانک کار میکنم یا دقیقتر بگویم در بانک ملی.
mortgage
رهن گذاشتن رهن
take on mortgage
رهن کردن
mortgage
رهن کردن
mortgage
رهن دادن
mortgage
گرو
mortgage
رهن
mortgage
گرونامه گروگذاشتن
mortgage
گر و
mortgage
گرو گذاشتن
mortgage property
مال مرهون مال به رهن گذاشته شده
foreclose a mortgage
حق از گرو دراوردن
obtain a mortgage
رهن کردن
equitable mortgage
در CL عبارت است ازرهنی که در شرایط خاص خود به خود
welsh mortgage
رهن مطلق
welsh mortgage
رهن بدون مدت
to mortgage one's future
خسارت زدن به آینده خود
mortgage property
عین مرهونه
mortgage money
پول قرضی
equitable mortgage
رهن قهری
chattel mortgage
بیع شرط
closed mortgage
سند رهنی غیر ازاد
chattel mortgage
رهن
equitable mortgage
رهن خود به خود
equitable mortgage
از اعمال طرفین یک عمل یا تاسیس حقوقی ناشی میشود
equitable mortgage
بدون انکه موضوع این عمل یاتاسیس صراحتا" یا منجزا"به رهن دلالت داشته باشد
foreclose a mortgage
فک رهن ملکی را از مالک ان سلب کردن
mortgage bond
سند قرضه گروئی
mortgage money
پول رهنی
to pay off a debt
[mortgage]
بدهی
[رهنی]
را قسطی پرداختن
to bank
واریزکردن
near bank
ساحل نزدیک رودخانه
bank on
<idiom>
اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
Which bank do you bank with?
با کدام بانک کار می کنید؟
bank
کپه کردن
bank
کپه کردن بلند شدن
bank
در بانک گذاشتن
bank
کرانه دیواری
bank
مجموعهای از وسایل حافظه الکترونیکی که بهم وصل می شوند تا یک فضای بزرگ حافظه ایجاد کنند
bank
رویهم انباشتن در بانک گذاشتن
bank
بانک ضرابخانه
bank
مجموعهای از وسایل مشابه
bank
کنار
bank
قسمت برجسته سر پیچ
bank
سکو
bank
صخره زیرابی کم ارتفاع ساحل
bank
بانک
bank
بانکداری کردن
bank
بطورمتراکم
bank
کناره توده
bank
دوران یا متمایل شدن هواپیماحول محور طولی
bank
انتخاب بانک حافظه مخصوص از یک گروه
You can bank on it!
<idiom>
میتوانی رویش حساب کنی!
[اصطلاح]
Which bank do you bank with?
در کدام بانک حساب دارید؟
bank
لب
bank
ساحل
You can take it to the bank.
<idiom>
میتوانی رویش حساب کنی!
[اصطلاح]
monopoly bank
بانک انحصاری
memory bank
بانک حافظه
national bank
بانک ملی
central bank
بانک مرکزی
negotiating bank
بانکی که اسناد را معامله میکند
negotiating bank
بانک معامله کننده
bank transfers
انتقالات بانکی
loan bank
بانک استقراضی
loan bank
بانک وامی
collecting bank
بانک وصول کننده
issuing bank
بانک گشاینده اعتبار
development bank
بانک توسعه
deposit with the bank
در بانک ودیعه گذاردن
foot bank
زمین یا مسیر بلند در پشت سنگر
foot bank
پیاده رو
break the bank
<idiom>
بانک زدن (ازراه شرط بندی به پول زیاد رسیدن)
deposit in the bank
در بانک به ودیعه گذاردن
fraudvlent bank
ورشکسته به تقصیر
confirming bank
بانک تائید کننده
germplasm bank
بانک گونه ها
guide bank
دیوار هادی سد
issuing bank
بانک صادر کننده
land bank
بانکی که زمین را در برابر پول گرو بر میدارد
opening bank
بانک باز کننده اعتبار
paying bank
بانک پرداخت کننده
provident bank
صندوق پس انداز
savings bank
صندوق پس انداز
Where is the nearest bank?
نزدیکترین بانک کجاست؟
piggy bank
<idiom>
بانک کوچک
bottle bank
سطلآشغالمخصوصبطری
bank manager
رییسبانک
bank loan
وام بانکی
bank balance
پولموجود در حساببانکیفرد
penny bank
صندوق پس انداز
intermediary bank
بانک میانجی
approved bank
بانک تایید شده
account with
[at]
a bank
حساب بانکی
fog bank
مه انباشت
bank of heliostats
کرانهنورگرایی
fog bank
تودهی مه
sand bank
ریگ تپه
sand bank
ریگ پشته
sand bank
جزیره نما
sand bank
تپه زیرابی
remitting bank
بانک واگذارنده
presenting bank
بانک ارائه کننده
piggy bank
قللک
penny bank
دیناری
penny bank
بانکی که تا یک پنی هم میتوان در ان گذاشت
saving bank
بانک پس انداز
savings bank
قللک
savings bank
صندوق پس انداز
bank holiday
هر یک از تعطیلات رسمی که در آن مدارس و بانکها و غیره تعطیل هستند
bank holiday
ایامی که به دستور دولت بانکها بستهاند
bank holiday
روزهای هفته که بانکها تعطیل هستند
world bank
بانک جهانی یا بانک بین المللی تجدید ابادانی و توسعه که هدفش کمک به کشورهای عضو برای رشداقتصادی از طرق مختلفه میباشد
world bank
بانک جهانی
state bank
بانک دولتی
state bank
بانک استان
spoin bank
محل نگهداری وسایل مازاد بر احتیاج
spoin bank
انبار مازاد
bank switching
راه گزینی محدوده
bank development
گسترش شبکه بانکی
bank bill
برات بانک
bank asset
دارائی بانک
bank annuities
هم نامیده شده
bank annuities
سهام قرضه دولت بریتانیا که کنسول
bank angle
سراشیب مسیر هواپیما
bank angle
زاویه سراشیب مسیر
bank angle
زاویه شیب ساحل
bank advance
وام بانکی
bank acceptance
قبولی بانکی
bank acceptance
دریافتی
authorized bank
بانک مجاز
advising bank
اعلام میکند
bank bill
اسکناس
bank bill
حواله بانکی
bank deposit
سپرده بانکی
bank credit
اعتبار بانکی
bank contraction
انقباض بانکی
bank commission
کارمزد بانکی
bank check
چک بانکی
bank charges
bank
bank charges
هزینههای بانکی
bank charge
هزینههای بانکی
bank bond
ضمانت بانکی
bank bond
تعهد
advising bank
بانکی که گشایش اعتبار اسنادی رابه ذینفع
advising bank
بانک ابلاغ کننده
accepting bank
بانک قبول کننده
bank statements
صورت حساب بانکی
bank statement
صورتحساب بانکی
bank statement
صورت حساب بانکی
data bank
بانک اطلاعاتی
data bank
پایگاه داده ها
data bank
پایگاه داده
data bank
base data
data bank
بانک اطلاعات
data bank
بانک داده ها
river bank
ساحل رودخانه
blood bank
بانک جمع اوری خون
clearing bank
بانک پس انداز
bank statements
صورتحساب بانکی
bank account
حساب بانکی
accepting bank
بانک پذیرنده حواله یابرات
accepting bank
بانک قبولی نویس
oyster bank
پرورشگاه صدف
merchant bank
بانک بازرگانی
commercial bank
بانگ بازرگانی
bank holidays
تعطیلات رسمی
bank holidays
تعطیلات بانکی
bank rate
نرخ بهره بانکی
bank rate
نرخ بانک
bank rate
نرخ بانکی
bank rate
مظنه رسمی تنزیل که توسط بانک مرکزی تعیین میشود
bank accounts
حساب بانکی
clearing bank
بانکی که چکها را نقد میکند بانکی که چکها را می پردازد
bank discount
تنزیل بانکی
bank stock
سهام بانک
bank overdraft
بدهی به بانک
bank overdraft
حساب جاری
bank overdraft
استفاده بیش از میزان اعتباردر
bank of trancformer
دسته مبدل
bank of lamps
مقاومت با لامپ ردیفی
bank of issue
بانک ناشر اسکناس
bank of deposit
صندوق پس انداز
bank of deposit
بانک پس انداز
bank notes
اسکناس
bank note
چک تضمین شده سند در وجه حامل
bank note
پول
bank paper
اسکناس
bank paper
چک تضمین شده سفته بانکی
bank note
اسکناس
bank sluice
دریچه تخلیه
bank sluice
دریچه کنترل
bank shot
ضربهای که گوی بیلیارد به کناره میز بخورد
bank shot
ضربهای که به دیوار بخورد و برگردد
bank shot
پرتابی که به تخته بخورد
bank revetment
پوشش ساحل
bank restriction
ممنوعیت تعویض پول با طلا
bank reserves
ذخایر بانکی
bank reserves
اندوختههای بانکی
bank protection
ساحلبانی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com