English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (15 milliseconds)
English Persian
movement off-the-ball بازی بدون توپ [تمرین ورزش فوتبال]
Search result with all words
movement جنبش
movement تکان
movement حرکت
movement تغییرمکان
movement گردش
movement وزن ضرب
movement نهضت
movement حرکت دادن
movement گردش جابجا کردن تحرک
movement فایل که تغییر اخیر را تراکنشهای رکورد را ذخیره میکند تا برای بهنگام سازی فایل اصلی استفاده شود
movement تغییر دادن محل چیزی
absolute movement حرکت مطلق
actual movement حرکت حقیقی
administrative movement حرکت اداری
air movement column ستون حرکت هوایی
air movement column ستون هوایی
air movement of patients ترابری بیماران از طریق هوا
air movement of patients ترابری هوایی بیماران
air movement section قسمت حرکات هوایی
air movement section قسمت کنترل عبور و مرور هوایی
an onward movement جنبش سوی پیش
arsonval meter movement سنجه ارسنوال
brownian movement حرکت براونی
capital movement حرکت سرمایه
commercial air movement پرواز دادن با هواپیمای غیرنظامی حمل و نقل باهواپیمای غیرنظامی
commercial water movement حرکت دادن با کشتی غیرنظامی
commercial water movement حمل و نقل با کشتیهای شخصی
cursor movement keys کلیدهای جهت
cursor movement keys کلیدهای حرکت مکان نما
daily movement summary خلاصه وضعیت حرکت کشتیهادر روز یا کالاها
data movement time زمان صرف شده برای انتقال داده به دیسک
delta movement حرکت دلتا
dog leg movement حرکت زیگزاگی
downward movement حرکت رو به پایین
ease of movement سهولت
ease of movement مانور
ease of movement سهولت حرکت راحتی مانور
expressive movement حرکت بیانگر
fine miscle movement حرکت فریف عضلانی
forced movement حرکت اجباری
free movement of capital ازادی جابجایی سرمایه
gamma movement حرکت گاما
human movement حرکت انسان
induction movement دستگاه اندازه گیری القائی
initial movement نخستین اقدام
initial movement نهضت اول پیشقدمی
intentional movement حرکت عمدی
labor movement جنبش کارگری
labor movement نهضت کارگری
linear movement حرکت خطی
mass movement جنبش تودهای
missing movement غیبت از ستون نظامی
missing movement ترک ستون نظامی
motor movement عمل حرکتی
movement along a curve حرکت در روی یک منحنی
movement control کنترل حرکات و نظارت برحرکت یکانها
movement credit نوبت حرکت
movement credit وقت پیش بینی شده و تعیین شده برای حرکت یک ستون
movement order دستور حرکت
movement pattern الگوی حرکتی
movement pattern انگاره حرکتی
movement response پاسخ حرکت
movement table جدول حرکت ستونهای موتوری
movement to contact حرکت به اخذ تماس
movement to contact حرکت به تماس
negative movement reflex بازتاب گریز
offensive movement حرکت تهاجمی شمشیرباز
peristaltic movement حرکت دودی
peristaltic movement جنبش کرم وار
physical movement حرکت بدنی
physical movement حرکت جسمانی
positive movement reflex بازتاب حرکت گرایشی
reform movement جنبش یا نهضت برای اصلاحات
relative movement حرکت نسبی
retrograde movement حرکات به عقب
retrograde movement عملیات عقب روی
rhytmic movement حرکت موزون
road movement راهپیمایی
road movement حرکات روی جاده
road movement graph گرافیک راهپیمایی
road movement graph منحنی مسیر راهپیمایی
road movement table جدول راهپیمایی
road movement table جدول حرکت و راهپیمایی
saccadic movement حرکت جهشی
shore to shore movement عملیات و حرکت مستقیم از یک ساحل به ساحل دیگر
support movement تغییر مکان تکیه گاه
tactical movement حرکات تاکتیکی
tactical movement نقل و انتقال نظامی
turning movement حرکت دورانی
turning movement احاطه دورانی
uniform movement جنبش یکسان
voluntary movement حرکت ارادی
pincer movement حملهدوطرفهبصورتهمزمان
women's movement تلاشبرایتحققآزادیزنان
Have you had a blowle movement today ? شکمتان امروز کار کرده ؟
revivalist movement جنبش دوباره دایر کردن آداب و سبک قدیمی
revivalist movement جنبش اصول بیداری مذهبی
Aesthetic Movement [جنبش هنرمندان آمریکایی و انگلیسی در احیای طراحی های باشکوه عصر ملکه ویکتوریا]
freight movement [American E] رفت و آمد بار
freight movement [American E] حمل و نقل بار
Other Matches
four ball مقایسه امتیازهای تیم دونفره در هر بخش باامتیازهای تیم حریف
ball گلوله
ball ایام خوش
three ball مسابقه گلف بین سه بازیگر باسه گوی
to a. the ball اماده انداختن
to a. the ball توپ رانشان دادن
to a. the ball توشدن
ball بقچه [کاموا ]
ball مجلس رقص
ball بال [رقص]
ball توپ دور از دسترس توپزن
have a ball <idiom> روزگارخوش داشتن
ball توپ
ball ساچمه توپ
ball گلوله توپ
ball بیضه
ball گرهک
ball گلوله کردن
on the ball <idiom> باهوش
ball رقص
best ball بازی یک نفر درمقابل 2 یا 3نفر برای کسب بهترین امتیاز
ball توپ بازی مجلس رقص
ball گوی
have something on the ball <idiom> باهوش ،زرنگ
ball کانون [کاموا]
ball ساچمه
no ball اصطلاحیدرورزشچوگان
into a ball نخ راگلوله کنید
to open the ball اول رقصیدن
to open the ball پیش قدم شدن
to muff a ball از بی دست و پایی توپ رانگرفتن
to kick a ball توپ زدن
to kick a ball زدن
to swat the ball away با ضربه سخت جلوی توپ را گرفتن [دربازه بان]
to kick a ball توپی را
to keep the ball rolling رشته سخن رانگسیختن پشتش را امدن
to block a ball نگهداشتن توپ در بازی
spot ball گویی که از نقطه معین هدف ضربه با گوی اصلی بیلیاردقرار می گیرد
shadow ball تمرین گوی اندازی
sit on the ball بازی محافظه کارانه
sit on the ball بازی تاخیری برای حفظ مساوی یابرد
small ball پرتاب بی حالت
snow ball گلوله برف
snow ball با گلوله برف زدن
sour ball کلوچه سخت ترش مزه
square ball پاس عرضی
squat under the ball توپگیری با شیرجه
straight ball پرتابی در بولینگ که گوی باچرخش مستقیما حرکت میکند
squash ball توپاسکوآش
She is a ball of fire. دختر آتش پاره ای (زرنگ وپرتحرک )
long ball [شوت کردن بلند توپ] [فوتبال]
short ball شوت کردن کوتاه توپ [فوتبال]
ball is in your court <idiom> [نوبت تو هست که قدم بعدی را برداری یا تصمیم بگیری]
running with the ball با توپ دویدن
ball pen خودکار [نوشت افزار]
The ball is in your court. <idiom> حالا نوبت تو است.
tennis ball توپتنیس
The ball is in your court. <idiom> حالا نشان بده که چند مرد حلاجی!
low ball شوت کردن پائین توپ [فوتبال]
rugby ball توپلاستیکی
red ball توپقرمز
pink ball توپصورتی
lead ball کلاهکتوپی
ivory ball توپعاجی
high ball شوت کردن بالا توپ [فوتبال]
to stay on the ball <idiom> تند ملتفت شدن و واکنش نشان دادن
hockey ball توپهاکی
green ball توپسبز
The ball was out of bounds. توپ خارج [از زمین بازی] بود.
Now that you're here, it's a whole new ball game. حالا که اینجایی قضیه خیلی فرق می کند.
play ball with someone <idiom> شرکت منصفانه
keep the ball rolling <idiom> اجازه فعالیت دادن
ball pen روان نویس [نوشت افزار]
keep one's eye on the ball <idiom>
ball pens خودکار ها
ball pens روان نویس ها
That's the way the ball bounces. <idiom> موضوع اینطوری است. [اصطلاح روزمره]
get the ball rolling <idiom> شروع چیزی
carry the ball <idiom> قسمت مهم وسخت را به عهده داشتن
ball-flower [ابزار تزئینی به سبک گوتیک ثانوی]
a whole new ball game <idiom> یک ماجرای کاملا متفاوت
cricket ball توپبازیگریکت
cork ball توپچوبپنبهای
brown ball توپقهوهای
ball game شرایط وضعیت
ball game هماورد
ball game مسابقه
ball game گوبازی
ball game ورزش یا بازی با توپ
working ball گوی با سرعت و چرخش کافی
to keep the ball moving توپ را به جایی غلت دادن [فوتبال]
wash ball صابون دستشویی
volley ball والیبال
to let the ball do the work توپ را به جایی غلت دادن [فوتبال]
to give the ball away توپ را [از دست] دادن
track ball گوی پیگردی گوی شیار
track ball گوی نشان
ball games ورزش یا بازی با توپ
to pass the ball to somebody توپ را به کسی پاس دادن
bowling ball توپبولینگ
blue ball توپآبی
black ball توپسیاه
ball winder نخپیچ
ball stand محلتوقفتوپ
ball peen توپکنوکچکش
ball of clay توپبرایساختسفال
ball assembly توپمجمع
beach ball توپ بزرگ و رنگارنگ برای بازی در کنارهی دریا و دریاچه و یا استخر
ball games شرایط وضعیت
ball games هماورد
ball games مسابقه
ball games گوبازی
to play ball توپ بازی کردن
eight ball billiard تقسیمی از1 تا 7 برای یک نفر و از 9 تا51 برای نفردیگر و شماره 8برای بازیگری که شمارههای خود را بکیسه انداخته
ball test ازمون ساچمهای
ball return بازگشت گوی بولینگ
ball printer چاپگر توپی
ball printer چاپگری که از توپ فلزی کوچک روی سط حی که حروف شکل می گیرند تشکیل شده است
ball player بازیگر با توپ
ball park زمین بازیهای با توپ
ball of toe گوشت زیر پنجه پا
ball of the eye تخم چشم
ball mill اسیاب ساچمهای
ball mill سنگ شکن گلولهای
ball joint سیبک
ball joint توپی اتصال
ball joint توپی
banana ball برش بیش از حد گوی
basket ball یکجورتوپ بازی
belovedby ball محبوب همه
eight ball billiard بیلیارد امریکایی
eat the ball اسیر شدن با توپ بجای پرتاب
earth ball دنبلان
drop ball انداختن توپ بین دو بازیگر برای شرع مجدد
drop ball دراپ بال
dead ball توپ خارج ازبازی
dead ball توپ مرده
darning ball زیر رفویی
cue ball گوی سفید اصلی که با ان ضربه به گویهای دیگربیلیارد زده میشود
corn ball شیرینی چس فیل
canon ball گلوله توپ
called ball گوی تعیین شده از طرف بازیگر
break ball اخرین گوی مانده روی میزبیلیارد
big ball ضربهای در بولینگ که تمام میله ها را می اندازد
ball hawking کار خوب بازیگرمحوطه دوردست
ball hawking دفاع خوب
ball bearings چرخ فلزی که روی ساچمههای فلزی کوچکی باسانی میلغزد
ball bearings بلبرینگ
ball bearing یاطاقان ساچمهای
ball bearing کاسه ساچمه
ball bearing بلبرینگ ساچمهای
ball bearing چرخ فلزی که روی ساچمههای فلزی کوچکی باسانی میلغزد
ball bearing بلبرینگ
masked ball بال ماسکه
masked ball رقص با هیئت مبدل
masked ball رقص با نقاب
cannon ball پرش با بدن جمع
cannon ball سرویس چکشی
cannon ball گلوله توپ
ball bearings بلبرینگ ساچمهای
ball bearings یاطاقان ساچمهای
ball hawk مدافع خوب بازیگر در محوطه دوردست
ball hawk مدافع پرقدرت
ball flower گل سینه
ball cushion دیوار پشتی دار در انتهای مسیر گوی بولینگ که مانع برگرداندن میله به مسیر میشود
crystal ball انتن رادار
ball control تسلط به توپ
ball control حفظ توپ
ball control مهار توپ
ball carrier بازیگری که با توپ میدود
ball boy توپ جمع کن
ball back ضربه تصادفی با پا به توپ که از مرز بیرون برود ومنتج به تجمع شود
ball ammunition مهمات مانوری
ball ammunition فشنگ مانوری
anchor ball گوی لنگر
crystal ball گنبد انتن رادار انتن صفحه تصویر رادار
jump ball توپی که داور بین دوبازیگر به هوا می اندازد
move off the ball حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
fuzz ball سماروغ
ball bearings کاسه ساچمه
fuzz ball چتر مار
fuzz ball گوشت زیادی
marine ball نوعی واترپولو دراستخر کم عمق 02 در04 متر
fuzz ball گیاه قارچی
net ball یکجور توپ بازی که توپ بایداز حلقهای که توری درزیران گذاشته اندردشود
free ball توپ بی صاحب
follow the ball دنبال توپ فرستادن
handle the ball دست زدن توپزن به توپ
flat ball گوی بولینگ خارج از بازی
nine ball billiard بیلیارد کیسهای با 9 گوی شماره دار
game ball توپ بازی
ground ball توپ زنده
jump ball جمپبال
long ball پرتاب از دور به دروازه
held ball گرفتن همزمان توپ
lose of ball لورفتن توپ
hard ball baseball =
lost ball گوی گم شده در مسیر بازی گلف که به فاصله 5 دقیقه پیدا نشود
hand ball توپ بازی با دست
medicine ball توپ چرمی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com