Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English
Persian
multiplication time
زمان ضرب
Other Matches
multiplication
عملیات ریاضی که یک عدد را یک واحد به خودش اضافه میکند
multiplication
علامت نوشته شده یا چاپ شده x برای نمایش ضرب دو عدد
multiplication
افزایش تکثیر
multiplication
ضرب
multiplication
بس شماری
multiplication
ضرب
[ریاضی]
multiplication
تکثیر
multiplication
افزایش
multiplication factor
ضریب تقویت
multiplication of copies
استنساخ
gas multiplication
تقویت گاز
matrix multiplication
ضرب ماتریس
[ریاضی]
post multiplication
پس ضرب
frequency multiplication
افزایش فرکانس
multiplication table
جدول بس شماری
multiplication table
جدول ضرب
[ریاضی]
multiplication table
جدول ضرب
multiplication tables
جدول بس شماری
multiplication tables
جدول ضرب
Multiplication and division .
ضرب وتقسیم (ریاضیات )
multiplication sign
نمادضرب
I'll let you know when the time comes ( in due time ) .
وقتش که شد خبر میکنم
It's time
وقتش رسیده که
at the same time
در عین حال
time is up
وقت گذشت
at the same time
در ان واحد
many a time
چندین بار
four-four time
چهارهچهارم
behind time
دیر
behind time
بی موقع
three-four time
نت
once upon a time
روزی
two-two time
نتدودوم
f. time
روزهای تعطیل دادگاه
at the same time
ضمنا"
all-time
بالا یا پایینترین حد
all-time
بیسابقه
at any time
<adv.>
هر بار
time out
معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
time out
مهلت
time out
تایم
time out
ایست
time out
وقفه فاصله
time out
ساعت غیبت کارگر
any time
<adv.>
هر بار
at any time
<adv.>
همیشه
any time
<adv.>
همیشه
one-time
پیشین
one-time
قبلی
at a specified time
در وقت معین یا معلوم
time in
ادامه بازی پس از توقف
for the time being
عجالت
from this time forth
ازاین پس
from this time forth
زین سپس
from this time forth
ازاین ببعد
against time
رکوردگیری
against time
تایم گیری
There is still time before I go.
هنوز وقت هست تا اینکه من راه بیفتم.
from time to time
گاه گاهی
from time to time
هرچندوقت یکبار
one-time
سابق
at any time
<adv.>
درهمه اوقات
mean time
ساعت متوسط
all the time
<idiom>
به طور مکرر
do time
<idiom>
مدتی درزندان بودن
for the time being
<idiom>
برای مدتی
from time to time
<idiom>
گاهگاهی
have a time
<idiom>
به مشکل بر خوردن
have a time
<idiom>
زمان خوبی داشتن
What time is it?What time do you have?
ساعت چند است
all-time
همیشگی
keep time
<idiom>
زمان صحیح رانشان دادن
keep time
<idiom>
نگهداری میزان و وزن
on time
<idiom>
سرساعت
even time
دویدن 001 یارد معادل 5/19متر در01 ثانیه
about time
<idiom>
زودتراز اینها
Once upon a time .
یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
mean time
زمان متوسط
At the same time .
درعین حال
Our time is up .
وقت تمام است
down time
مرگ
down time
زمان تلف
down time
زمان توقف
down time
زمان بیکاری
down time
وقفه
down time
زمان تلفن شده
down time
مدت از کار افتادگی
One by one . One at a time .
یک یک ( یکی یکی )
off time
وقت ازاد
take off (time)
<idiom>
سرکار حاضر نشدن
out of time
بیگاه
out of time
بیجا
some other time
دفعه دیگر
[وقت دیگر]
at another time
در زمان دیگری
There is yet time.
هنوز وقت هست.
at this time
<adv.>
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
take your time
عجله نکن
many a time
بارها
out of time
بیموقع
since that time. thereafter.
ازآن زمان به بعد (ازاین پس )
take one's time
<idiom>
انجام کاری بدون عجله
time after time
<idiom>
مکررا
off time
مرخصی
time out
<idiom>
پایان وقت
while away the time
<idiom>
زمان خوشی را گذراندن
old time
قدیمی
in no time
<idiom>
سریعا ،بزودی
in time
<idiom>
قبل از ساعت مقرر
on time
مدت دار
once upon a time
روزگاری
once upon a time
یکی بودیکی نبود
one at a time
یکی یکی
time will tell
در آینده معلوم می شود
any time
<adv.>
درهمه اوقات
specified time
وقت معین
time
انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
time
ثیر قرار میدهد
time
سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
time
ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
time
خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
time
تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
time
1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
time
روش ترکیب چندین سیگنال به یک سیگنال ترکیبی سریع , هر سیگنال ورودی الگوبرداری میشود و نتیجه ارسال میشود , گیرنده سیگنال را مجدداگ می سازد
time
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time
زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
time
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time
سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
time
زمانی که طول می کشد تا دیسک چرخان پس از قط ع برق می ایستد
time
آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
time
زمان بین شروع و خاتمه عمل معمولاگ بین آدرس دهی محلی ازحافظه و دریافت داده
in time
بجا
just in time
درست بموقع
it is time i was going
وقت رفتن من رسیده است
she is near her time
وقت زاییدنش نزدیک است
some time or other
یک روزی
some time or other
یک وقتی
time
عهد
some time
مدتی
some time
یک وقتی
time
TIفرمان E
time
اندازه گیری زمان یک عملیات
time
زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
time
زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time
متقارن ساختن
time
وقت معین کردن
time
مدت
time
مدروز
time
روزگار
time
ایام
time
زمانه
time
هنگام
time
فرصت مجال
time
گاه
time
زمان
time
وقت
time
[s]
<adv.>
بار
time
مرورزمان را ثبت کردن
time
زمانی موقعی
time
ساعتی
time
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
time
وقت قرار دادن برای
time
دفعه وقت چیزی رامعین کردن
time
فرصت موقع
time
فرصت
time
تایم
time
[s]
<adv.>
دفعه
i time
time Instruction
two time
دو حرکت ساده
what is the time?
وقت چیست
what is the time?
چه ساعتی است
what time is it?
چه ساعتی است
What have you been up to this time?
حالا دیگر چه کار کردی ؟
[کاری خطا یا فضولی]
to d. a way one's time
وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
there is a time for everything
دارد
to know the time of d
اگاه بودن
up time
زمان بین وقتی که وسیله کار میکند و خطا ندارد.
to know the time of d
هوشیاربودن
to keep time
موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
there is a time for everything
هرکاری وقتی
time and again
چندین بار
in the time to come
اینده
time and again
بکرات
in the time to come
در
in time
بموقع
in the mean time
ضمنا
for the first
[last]
time
برای اولین
[آخرین]
بار
just in time
روشی درتدارک مواد که در ان کالاهای مورد نظر درست در زمان نیاز دریافت میشود
in no time
خیلی زود
training time
زمان تمرین
time trial
رکوردگیری در تمرین رکوردگیری
to bide ones time
منتظرفرصت شدن
transfer time
زمان انتقال
to have a rough time
بد گذراندن
time preference
رجحان زمانی
time trouble
تنگی وقت
time preference
ترجیح زمانی
to gain time
به بهانه گذراندن
to gain time
دست بدست کردن
time priority
تقدم زمانی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com