Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (2 milliseconds)
English
Persian
muster book
دفتر ثبت وقایع روزانه
muster book
دفتروقایع یکان
Other Matches
muster
اجتماع
muster
لیست اسامی فراخواندن
muster
احضار کردن جمع اوری کردن
muster
جمع شدن جمع اوری
muster
ارایش صف
muster
جمع اوری کردن
muster
احضارکردن
muster
سان دیدن سان ورژه
muster out
بخدمت خاتمه دادن
general muster
مراسم اجتماعی عمومی
pass muster
<idiom>
آزمایش را با موفقیت
muster roll
دفتر بازدید افسران وسربازان در یک یکان نظامی
muster up your courage
جرات بخود بدهید
general muster
شیپور جمع عمومی
to pass muster
پذیرفته شدن
to pass muster
در بازدیدارتش و مانند انها
muster roll
دفتر اسامی افراد نظامی وافسران یک منطقه یا کشتی
book
بداخلاق
here is my book
کتاب من اینها
by the book
کتابی
by the book
ازروی کتاب
book value
ارزش دفتری
book value
ارزش ثبت شده در دفتر
book value
بهای دفتری
book value
ارزش هر شیی برحسب انچه دردفترحساب نشان داده شود ارزش سهام طبق دفاتر
book one
جلد نخستین
book one
کتاب نخست
here is my book
اینست کتاب من
that book
این کتاب
that is my book
این
that is my book
کتاب من است
the a of a book
خوانندگان کتابی
this book is yours
این کتاب مال شما ست
to d. into a book
نگاه مختصر بکتابی کردن
the book is out of p
کتاب تمام شده است
very many book
کتابهای خیلی زیاد
with out book
برون سند کتابی ازبر
it was a p to another book
مقدمه کتاب دیگربود
i will t. you for the book
شیر یا خط می کنم ببینم کتاب را کی باید بردارد
you are welcome to my book
بفرمایید از کتاب بنده استفاده کنید
your book
کتابتان
your book
کتاب شما
i had never seen such a book
من هرگز چنین کتابی ندیده ام
that book
ان کتاب
to book something
چیزی را سفارش دادن
book
فصل یاقسمتی از کتاب
book
دفتر
book
شماره بازیگرخطاکار
book
رزرو کردن توقیف کردن
book
درکتاب یادفترثبت کردن
book
کتاب
book
مجلد دفتر
book
اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
to book something
چیزی را رزرو کردن
book
ثبت کردن
edition
[ed.]
[of a book]
چاپ
[کتابی]
have one's nose in a book
<idiom>
کرم کتاب خوانی داشتن
book a seat
جا رزرو کردن
edition
[ed.]
[of a book]
ویرایش
[کتابی]
word book
لغت نامه
to read a book
کتابی را دوباره وسه باره خواندن یامرورکردن
woman of the book
کتابیه
word book
دیکشنری
winter book
تعیین امتیاز شرطبندی درزمستان برای مسابقه فصل بعد
white book
ویدیو- CD استاندارد ساخت philips , JVC که نحوه ذخیره ویدیودیجیتال روی ROM-CD را بیان میکند
white book
کتاب سفید
what is this book worth?
این کتاب چقدر ارزش دارد
waste book
دفتر باطله
have one's nose in a book
<idiom>
دائم سر توی کتاب داشتن
tou book
لباس تکواندو
to wade through a book
بکندی وزحمت کتابی راخواندن
to subscribe for a book
پیش ازانتشارکتاب تعهدخریدیک یاچندجلدانراکردن
to put any one through a book
کسیرا وادار بخواندن کتابی کردن
to e. upon acovnt book
همه اقلام لازم رادردفترحساب وارد کردن
that book will immortalize him
ان کتاب نام اورا تا جاویدان زنده نگاه خواهد داشت
thank tou for that book
متشکرم
thank tou for that book
خواهش دارم ان کتاب را به من بدهید
text book
رساله
text book
کتاب اصلی دریک موضوع
text book
کتاب درسی
telephnone book
دفتر تلفن
service book
کتب مذهبی
the book is my property
کتاب مال من است
the book is print
کتاب زیر چاپ است
the book is print
کتاب برای فروش موجودایت
to license a book
اجازه چاپ کتابی را دادن
to gut a book
جوهرمطالب کتابیراکشیدن
to bring to book
بازخواست کردن از
to gut a book
مواداصلی کتابیرا ازان دراوردن
to consult a book
از کتاب فال گرفتن
to consult a book
سرکتاب باز کردن
to bring to book
حساب پس گرفتن
to bind a book
صحافی کردن یک کتاب
time book
دفتر ثبت ساعات کار
service book
کتب دعا
word book
کتاب لغت
She laid the book aside .
کتاب را کنار گذاشت ( مطالعه اش را متوقف کرد)
rule book
کتابقانون
book keeping
حسابداری
[حسابداری]
rent book
کتابچهایکهدرآنمبلغکرایهذکرشدهباشد
reference book
کتابمرجع
phrase book
لغتنامهمسافرت
pension book
برگهایکهوجهیکهبایستپرداختشوددرآندرجشدهاست
guest book
دفترچهمیهمانها
the forthcoming book
کتابی که به زودی به فروشگاه می آید
What is the title of the book ?
عنوان این کتاب چیست ؟
You wI'll benefit by this book .
از خواندن این کتاب فایده خواهی برد
She was reading the book to herself.
کتاب را آهسته ( پیش خودش) می خواند
To bind a book.
کتابی را جلد کردن
Please fetch the book.
لطفا"بروکتاب رابیاور
To talk like a book .
لفظ قلم صحبت کردن
throw the book at
<idiom>
شدیدا مواخذه کردنبخاطر شکستن قانون
book of matches
جعبهکبریت
People of the Book
پیروان کتاب مقدس
[ دین]
when reading a book
در حال خواندن کتابی
exercise book
کتابتمرین
cookery book
کتابآشپزی
comic book
کتاب دارای کاریکاتورهایی که داستانی را شرح میدهد
comic book
کتاب کاریکاتور
book plates
برچسب کتاب
book token
کارتخریدکتاب
word book
واژه نامه
book plate
برچسب کتاب
word book
کتاب لغت
word book
قاموس
word book
فرهنگ لغات
Yellow Book
مشخصات -CD ROM منتشر شده توسط Philips که حاوی قالب ذخیره سازی داده است و استاندارد ROM-CD XA را می پوشاند
log book
دفتر رخدادهای روزانه
log book
رخداد نگاشت
code book
کتابرمزگشا
address book
دفترچه تلفن
spine of the book
تیرهپشتیکتاب
bound book
کتابپربرگ
book ends
کتابنگهدار
appointment book
دفترچهقرارملاقاتها
telephone book
راهنمای تلفن
telephone book
دفتر تلفن
phone book
دفتر حاوی شمارههای تلفن
phone book
کتاب راهنمای تلفن
log book
رخداد نامه
year book
سالنامه
gun book
دفتریادداشت سوابق توپ
call book
دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
bring to book
بازخواست کردن از
book review
مقاله درباره کتاب
book review
انتقاد از کتاب
book og kings
سفرملوک :نام یکی ازکتابهای عتیق
book og kings
کتاب پادشاهان
book of reference
کتاب برای مراجعه گاهگاهی کتاب راهنما
book of psalms
مزامیر داود
book of psalms
زبور حضرت داود
book of psalms
زبور داود
book of proverbs
کتاب امثال حضرت سلیمان
book of account
دفترحساب
book of account
دفتر روزنامه
chap book
کتابچه اشعاروادبیات عوام پسند که دوره گردان می فروشند
check book
کتابچه ثبت ارقام یاموادرسیدگی شده
gun book
دفترچه خدمت توپ
guide book
راهنمای مسافران
guide book
کتاب راهنما
Green Book
مشخصات رسمی استاندارد I-CD که توسط Philips منتشر شد
fly book
قوطی مگس ساختگی
field book
دفترچه یادداشت نقشه بردار
day book
دفتر روزنامه
copy book
دفتر کپیه
condition book
کتابچه حاوی شرایط ومقررات اسبدوانی
class book
کتاب کلاسی
cheque book
دسته چک
cheque book
دفترچه چک
book of account
دفتر کل
book move
حرکت کتابی شطرنج
book message
نامهای که سایر گیرندگان دران قید نمیشود
black book
دفتر ثبت نام تبه کاران ومجرمین یاکسانی که از انجام عملی ممنوع میشوند
bill book
دفتر بروات
bell book
دفتر ثبت دستورات موتور
bell book
دفتر موتورخانه
account book
دفتر حساب
accession book
فهرست کتب یک کتابخانه که به سایر کتب ضمیمه شود
talking book
صفحه گرامافون مخصوص تدریش زبان وغیره
statute book
قوانین موضوعه
statute book
کتاب قانون
statute book
کتاب نظامنامه
prayer book
دعانامه
prayer book
نماز نامه
prayer book
کتاب نماز
black book
کتاب سیاه
blank book
دفترسفید
book marker
چوب الف
book marker
نشان لای کتاب
book making
شرطبندی
book learning
علم کتابی
book keeper
دفتردار
book draw
تساوی کتابی یا تئوریک شطرنج
book debts
بدهی دفتری
book cost
هزینه ثبت شده در دفتر
blue book
کتابی است که وزارت امور خارجه هرکشور هر چند سال یک مرتبه منتشر و مسائل سیاسی عنوان شده در طی ان چندسال را تجزیه و تحلیل وروشن میکند
blue book
کتاب ابی
blue book
هر کتاب یا سند مستندوقابل اعتماد
blue book
هرکتاب یانشریه رسمی دولتی
blank book
کتابچه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com