Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
named port of shipment
بندر مشخص برای حمل
Other Matches
named port of destination
بندر مقصد مشخص
named
<adj.>
<past-p.>
ذکر شده
above named
نام برده شده
named
<adj.>
<past-p.>
نامبرده شده
named
<adj.>
<past-p.>
اظهار شده
named
<adj.>
<past-p.>
گفته شده
above named
مذکور درفوق
herein named
نامبرده دراین نامه
named
<adj.>
<past-p.>
بیان شده
named
نام برده
named
مشخص
named here under
نامبرده زیرین
named here under
نام برده درزیر
he is rightly named
اسم بامسمائی دارد
named vessel
کشتی مشخص
code-named
رمزشده
he is rightly named
بمناسبت یادرست اورانام گذارده اند
named airport of departure
فرودگاه معین برای حرکت
named place of destination
مقصد مشخص
named departure point
نقطه مشخص برای حرکت
named point of destination
نقطه مشخص در مقصد
named place of delivery at frontier
تحویل در مرز مشخص
shipment
محموله
shipment
حمل
shipment
کالای در حال حمل
shipment
مال التجاره
shipment
ارسال کالا باکشتی کالای ارسالی با کشتی
through shipment
حمل یکسره
over shipment
ارسال بار بیش از حد فرفیت کشتی بارگیری بیش از حد
shipment
کالای حمل شده باکشتی
shipment
[American]
کالای ارسال شده
shipment
[American]
مرسوله
block shipment
ارسال تدارکات به طور یکجا ارسال اماد به طور قوال
shipment unit
یکان مسئول ارسال کالاها
impact shipment
کالای ضربتی از نظر تحویل کالایی که از نظر تحویل زمان مخصوص دارد
shipment sponsor
مسئول ارسال کالاها
shipment by instalments
حمل به دفعات
found shipment
کالای بدون بارنامه یا رسید
shipment
[American]
محموله
shipment
[American]
کالای ارسالی
terms of shipment
شرایط حمل
pilefered shipment
کالای فرسوده حراج شده
found shipment
بار بدون بارنامه
partial shipment
حمل به دفعات
received for shipment
تحویل شده برای حمل
pilefered shipment
کالای حراج شده
partial shipment
حمل در چندمرحله
date of shipment
تاریخ حمل
partial shipment
حمل تدریجی
trans shipment
انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
carload shipment
حمل بار مطابق با فرفیت بارگیری خودرو یا کشتی ارسال باربه اندازه فرفیت حمل بار
contract shipment number
شماره بارنامه مواد مربوط به قرارداد
contract shipment number
شماره بارنامه کالای ارسالی
recevied for shipment bill of exchange
بارنامهای که مبین وصول کالا برای حمل است
out port
ساحلی مورد استفاده سر پل
out port
بندر دور از مقصد
last port
شیپور خاموشی
out port
بندرخارج از محوطه
way port
بندر سر راه
i/o port
مدخل ورودی و خروجی
last port
شیپور عزا
port
بندر
port
دروازه
port
روزنه دید حمایل نگهداشتن تفنگ حمایل فنگ
port
حمل کردن مزغل تیراندازی
port
سمت چپ ناو
port
ریل اطراف ناو
port
درگاه
port
دهانه
port
شیار هادی دهانه
port
مجرا
port
مجرای عبورروغن
port
بندرگاه
port
لنگرگاه
port
مامن مبدا مسافرت
port
فرودگاه هواپیما
port
درب درگاه
port
دورازه
port
در رو مخرج
port
شراب شیرین بارگیری کردن
port
ببندر اوردن حمل کردن
port
بردن
port
دماغه
port
بزرگ کردن لوله اگزاست سمت چپ قایق
port
مدار و اتصالی که امکان ارسال و دریافت داده موازی میدهد
port
دریچه تبدیل برنامه
port
مدخل
port
باب
port
مدار یا اتصالی که به کامپیوتر امکان خارج کردن یا ارسال داده به ماشین دیگر یا وسیله دگر میدهد
port
سوکت و مدار واسط که goystick وارد آن میشود
port
مدار یا اتصال که به کامپیوتر امکان دریافت داده از وسایل خارجی دیگر میدهد
port
اتصال به کامپیوتر که امکان ارسال داده آسنکرون میدهد
port
بندر ورودی
port
پورت خروجی کامپیوتر با اتصال استاندارد که چاپگر به آن وصل است تا حروف داده را دریافت کند.
port
بندر گاه
port
روزنه
port
دریچه
port
وسیلهای که بین پورت ورودی /خروجی و چندین وسیله جانبی قرار دارد. و به کامپیوتر امکان دستیابی به تمام آنها را میدهد
port
یچ ای که به کاربر امکان میدهد که وسیله جانبی که کامپیوتر
port
سوکت یا اتصال فیزیکی که امکان ارسال داده بین اتصالات داخلی کامپیوتر و وسیله خارجی دیگر فراهم میکند
port
به آن وصل است را انتخاب کند
port
مداری که داده موازی در کامپیوتر به سریال تبدیل میکند تا امکان دستیابی سریال فراهم کند
port
ترابردن
port of embarkation
بندر سوار شدن یا بار کردن کالاها
port of destination
بندر مقصد
port of embarkation
بندر عزیمت
sally port
درب ورودی بزرگ
registered port
بندر مشخص
put into port
وارد بندر شدن
port watch
پست نگهبانی بندر
port watch
نگهبان بندر
port of exit
مرز خروج کالا یا فرد ازکشور
port of entry
مرز ورود کالا یا فرد به کشور
port of entry
بندرمحل ورود
port of entry
بندر مقصد
secondary port
subordinatestation : syn
sally port
دریچه
Port-au-Prince
شهر پورت اوپرنس
ejection port
دهانهپرتاب
keyboard port
قسمتاتصالصفحهکلید
modem port
قسمتقرارگیریمدم
network port
قسمتکارباشبکهاینترنت
port glass
جام شرابقرمزوشیرینپرتقالی
port hand
دستسویچپ
printer port
قسمتاتصالبهچاپگر
transfer port
دریچهانتقال
video port
قسمتنمایش
port
[software]
دریچه ای
[مدار و اتصالی]
که امکان ارسال و دریافت داده را میدهد
[نرم افزار]
[رایانه شناسی]
car port
سایبان اتومبیل
car port
گاراژ بی دیوار ولی سقف دار
sally port
دروازه عبور از قلعه
sally port
درب اصلی قلعه یا استحکامات
secondary port
بندر فرعی
secondary port
,
secondary port
station secondary
serial port
مدخل سری
serial port
درگاه ترتیبی
supply port
درگاه تامین
supply port
درگاه تدارکاتی
terminal port
بندر مقصد
terminal port
بندر بارانداز اخرین بندر حرکت
treaty port
بندر پیمانی
sally port
دروازه بزرگ قلعه
free port
بندری که معاف ازحقوق گمرکی میباشد بندری که قابل استفاده همه کشتیهای تجارتی میباشد
deflation port
سوپاپ بزرگ در بالای بالن برای خروج هوا هنگام نشستن
destination port
بندر مقصد
destination port
بندر تحویل کالا
exhaust port
مجرای خروجی
exhaust port
دریچه خروجی
freeing port
شکاف یک طرفه
aerial port
باراندازی هوایی
gas port
محفظه عبور گاز
gas port
میله تنظیم گاز
gas port
لوله عبور گاز
gun port
مزغل
hard port
فرمان سمت را به سمت مغناطیسی تغییر دهید درعملیات دریایی
controlled port
بندرکنترل شده
controlled port
بندر نظامی کنترل شده
control port
درگاه کنترل
free port
بندر ازاد
port of call
بندرواقع در مسیر کشتی پاتوق
port of call
بندر لنگراندازی
port of call
بندر توقف
admission port
سوپاپ ورودی
admission port
دریچه پذیرش
aerial port
لنگرگاه هوایی
attention to port
احترام به سمت چپ یا راست کشتی افراد نظر به راست یاچپ ناو
captain of the port
افسر انتظامات بندر
cargo port
دریچه بارگیری ناو
compensating port
مدخلی در سیلندر اصلی ترمزکه در مواقعی که از ترمزاستفاده نمیشود سیلندر چرخ را به تانک روغن متصل کرده و از انبساط سیال در اثرگرما و نهایتا در گیر شدن ترمزها جلوگیری میکند
hard port
ناو را باچرخش سریع به سمت جلوهدایت کنید
high port
حالت دست فنگ
high port
حالت سخمه به جلو یا سخمه کوتاه
midi port
دریچه یا درگاه IDI
port installations
تاسیسات بندری
port arms
پیش فنگ
port hole
مزغل
minor port
بندر کوچک
naval port
بندر دریایی
port complex
لنگرگاه
parallel port
درگاه موازی
port complex
مجتمع بندری
port hole
روزنه
memory port
درگاه حافظه
main port
port principal
port of debarkation
بندر مقصد حمل کالا
home port
پایگاه اصلی
home port
پایگاه مادر
inlet port
سوپاپ ورودی
inlet port
دریچه ورودی
port arms
فرمان پیش فنگ پیش فنگ کردن
intake port
دریچه ورودی
intake port
سوپاپ ورودی
main port
بندر اصلی
main port
,
main port
refrencestation : syn
port of debarkation
بندرپیاده شدن کالا یا نیروها
aerial port squadron
گردان عملیات بارانداز هوایی
yhis port is not yet peopled
این بندر هنوز اباد نشده است
aerial port squadron
گردان بارانداز هوایی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com