English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 162 (8 milliseconds)
English Persian
needle points نوکهای سوزنی
Other Matches
needle اذیت کردن عقربه
needle سوزن سرنگ وگرامافون و غیره
needle سوزن دوزی کردن
the needle حالت عصبانی
needle طعنه زدن
needle سوزن پیکاپ
needle ستون هرمی شکل
needle با سوزن تزریق کردن
needle سوزن نازک آهنی روی چاپگر matrix-dot که یکی از نقاط را چاپ می گیرد
needle سوزن
needle valve شیرفلکه سوزنی
damped needle عقربه خفیده
darning needle سوزن رفوگری
darning needle سنجاقک
dipping needle عقربه میل نما
needle valve شیر محفظههای پرفشار
pine needle کاج
knitting needle میل جوراب بافی
knitting needle میل کش بافی
adams needle نخل
sailmaker's needle سوزن چادردوزی
astatic needle عقربه نامتوجه
pine needle برگ
needle galvanometer گالوانومتر سوزنی
palm and needle کفه چرمی ملوانی و سوزن
packing needle سوزن جوالدوزی
packing needle جوالدوز
needle valve شیر سوزنی
needle scale حرکت تعادلی روی یک پا
needle point to say احتیاج بگفتن نیست
needle fish نیزه ماهی
needle electrode الکترد سوزنی
needle case جاسوزنی
needle case سوزندان
magnetic needle عقربه مغناطیسی
needle bath شستشو در زیر ابی که با دانههای خیلی ریز بر تن میریزد
needle bath دوش سوزنی
needle bearing یاطاقان سوزنی
needle book سوزن دان کتابی
needle file سوهان سوزنی
needle gun تفنگ سوزنی
sea needle نیزه ماهی
hyodermic needle سوزن امپول یا تزریق زیر جلدی
needle point to say لازم نیست بشمابگویم که
needle point کانوا دوزی
needle point سر سوزن سوزن دوزی
needle point نوک سوزن
needle lace کار سوزن دوزی
needle cage قفس سوزنی
touch needle سوزن محک
needle in a haystack <idiom> چیزی که خیلی سخت پیدا بشه
needle bar محورسوزن
needle clamp گیرهسوزن
needle threader سوزننخکن
circular needle میلگرد
indicator needle عقربهسوزنی
latch needle سوزنچفتی
latch needle فنری
needle assembly مجمعسوزنی
needle plate صفحهسوزنی
needle bed بسترسوزن
the eye of the needle سوراخ سوزن
pine-needle برگ کاج
needle work سوزن دوزی [برای تزئین حاشیه و یا طرح فرش]
needle hub مرکزسوزن
needle tool ابزارسوزنی
thread the needle پاس دقیق از بین مدافعان
needle-nose pliers دم باریک
needle bed groove شیارجاسوزنی
deflection of magnetic needle انحراف عقربه مغناطیسی
needle test of vicat ازمایش با سوزن ویکا
needle bed and carriages جاسوزنیوحاملها
needle clamp screw پیچنگهدارندهسوزن
There is no room to throw a needle . <proverb> جاى سوزن انداختن نیست .
needle position selector انتخابگرموقعیتسوزن
points پلاتین دلکو
points قطبهای پلاتین
at all points درهمه جا
at all points در همه نقاط
A sharp knife (pin , needle) چاقو (سوزن ) تیر
gas inlet valve needle سوزن شیرورودی بنزین
gas inlet valve needle ژیگلور بنزین
To score points. امتیاز آوردن ( ورزش )
points signal نقاطعلامتدار
cardinal points جهات اصلی
points of sailing نقاطقایقسواری
points motor موتورپلاتینی
distance between two points فاصله دو نقطه [ریاضی] [فیزیک]
To win on points. با امتیاز برنده شدن ( در مسابقات )
points lever اهرم پلاتینی
win on points پیروزی با امتیاز
quadrantal points جهات فرعی
sticking points نقطهی عدم تحرک
quadrantal points نقاط یا قطبهای دستگاه جهت یابی هواپیما
pressure points نقطههای گیرنده فشار
direction of points جهتیاب
sticking points مرز ناجنبایی
sticking points حدی که پس از آن شخص یا چیز از جا حرکت نمیکند
sticking points نکتهی مورد بحث یا منازعه
sticking points نکتهیاصلی
p is nine points of the law تصرف شرط عمده مالکیت است
points of order اخطار نظامنامهای
stadia points تارهای فاصله سنج دردوربینهای چشمی و نقشه برداری
the four cardinal points جهات اربعه
check-points علامتی در نزدیکی خط اغاز هرکدام از نقاط معین توقف در نوعی مسابقه دوصحرانوردی به کمک نقشه وقطبنما
boiling points عصبانیت
boiling points نقطه جوش
talking points نکته یا دلیل مهم بحث وگفتگو
decimal points ممیز
decimal points ممیز اعشاری
decimal points نقطه اعشار
decimal points ممیز اعشار
points of view نقطه نظر
points of view دیدگاه
check-points محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
boiling points درجه جوش
boiling points نقطه غلیان
match points اخرین امتیاز
rallying points محل تجمع مجدد
rallying points محل تجمع برای تجدید قوا محل جمع اوری یکانها یا خودروها
exclamation points علامت تعجب
exclamation points این علامت !
turning points نقطه برگشت
turning points مرحله قاطع نقطه تحول
turning points نقطه چرخش
turning points نقطهای دریک دور تجاری که در ان جهت فعالیتهای اقتصادی عوض میشود
turning points نقطه لولای چرخش
freezing points نقطه انجماد
freezing points درجه یخ بندان
match points اخرین امتیاز برای بردن مسابقه
points of view دید
key points نقاط حساس
intermediate points جهات میانی
contact points نوکهای کنتاکت
design points ترکیب ویژهای از متغیرها که پروسه طراحی براساس ان صورت میگیرد
fourteen points اصول چهارده گانه
fourteen points طرح برنامهای برای صلح که "وودرو ویلسن " رئیس جمهور امریکا در 8 ژانویه 8191 ضمن خطابهای به کنگره امریکا اعلام کرد و درواقع پیامی به کلیه ملل ودول جهان تلقی شد
ignition points پلاتین دلکو
ignition points پلاتین
interactional points نقاط تلاقی
interactional points نقاط تماس
points of view لحاظ
crossing points نقطه تلاقی
crossing points محل برخورد دو خط
crossing points نقطه تقاطع نقطه تلاقی
points of view نظریه
loss on points باخت با امتیاز
awarding of points امتیاز دادن
lagrangian points نقاط لاگرانژی
vital points نقاط حساس بدن
key points نقاط مهم
cardinal points چهار جهت اصلی
intercardinal points جهات فرعی
all points addressable graphics نگاره سازی نشان دهی به همه نقاط
cardinal points effect اثرعمود قرار گرفتن خط امواج رادار به صفحه تصویر زمین
cardinal points effect اثر چهار جهت اصلی
bay with black points قره کهر
bay with black points کهر دست وپا مشکی
manually-operated points مدیریتدستینقاط
all points addressable mode حالت گرافیکی که در آن هر پیکسل جداگانه قابل آدرس دهی است و رنگ و خصوصیات آن تعریف شده اند
remote-controlled points نقطهکنترلازراهدور
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com