English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
negotiation round دور مذاکرات
Other Matches
negotiation انتقال
negotiation مذاکره
negotiation معامله
negotiation گفتگو
negotiation معاوضه مذاکرات
negotiation گفتگو ها
negotiation تماس ها مذاکرات و تماسهای بین دولتها به عناوین مختلف
negotiation outcome پی آمد مذاکرات
peace negotiation مذاکرات صلح
break down of negotiation تفکیک مذاکرات
negotiation outcome نتیجه مذاکرات
negotiation outcome حاصل مذاکرات
negotiation result نتیجه مذاکرات
negotiation result حاصل مذاکرات
negotiation outcome عاقبت مذاکرات
negotiation result عاقبت مذاکرات
negotiation result پی آمد مذاکرات
round on گرد کردن
round in به هم بستن قرقرههای تاکل ناو
round on جمع اوری کردن
round off گرد کردن برشی
round off گرد کردن
it is the other way round عکس این است
round about پر پیچ و خم
look round اطراف کار را دیدن
out of round غیرمدور
round down گرد کردن کاهشی
right round دور تادور
right round گرداگرد
right round از هرسو
right round از هر طرف
ro round off گرد کردن
ro round off صاف کردن
ro round off ازتیزی دراوردن
ro round off کاو کردن محدب کردن
round about دور سر گرداندن مطلب
round and round دور تا دور
round and round گرداگرد
round and round از هرسو
round and round ازهر طرف
round d. دوازده تاتمام
round d. دوجین تمام
it is the other way round وارونه است
round out دور زدن
round out گرد کردن
to round on any one چغلی کسیرا کردن
to round up گرد کردن
to round up گلوله کردن
to round up تبعیدکردن
to round up جمع اوری کردن
round up <idiom> گرد هم آوردن ،جمع آوری
get round از زیر [کاری] در رفتن
get round طفره رفتن
to come round [around] <idiom> به هوش آمدن [پس از غش یا بیهوشی]
round-up ورود ناگهانی پلیس
round-up حمله ناگهانی پلیس
to round on any one از کسی چغلی کردن
to look round اطراف کار را دیدن یا پاییدن امکان چیزیی راسنجیدن
round out دورزدن هواپیما برای نشستن
to come round سرزدن
round up جمع اوری اشیا یا اشخاص پراکنده
round up گرد کردن افزایشی
to go round به همه رسیدن
to be round with any one با کسی رک حرف زدن وسخت گیری کردن
to come round گشت زدن
to get round ازسرخودرفع کردن ریشخندکردن
to get round باحیله پیشدستی کردن بر
to go round برای همه کفایت کردن
to go round دورزدن
to go round دیدنیهای غیر رسمی کردن
all round کاملا شامل هر چیز یا هرکس
round گرد
round مدور
round تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت بیشتر یا کمتر
round مشابه 8759
round عدم دقت در اعداد به علت گرد کردن
get round از سر خود وا کردن
get round پیش دستی کردن بر
get round قلق
round هرروند 3 دقیقه و هرمسابقه 3روند دارد با یک دقیقه استراحت بین روندها
round نوبت گرد کردن
round گرد بی خرده
round گرد کردن
all round سرتاسر
come round شفا یافتن
all round دورتا دور
come round بهوش امدن
round روش سازماندهی استفاده از کامپیوتر توسط چندین کاربر که هر یک آنرا در یک زمان اجرا می کنند و به بعدی می فرستند
round تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت کمتر
round آنچه در دایره حرکت میکند
come round بازگشتن
come round بحال اول رسیدن
go round دور زدن
go round به همه رسیدن
round مبلغ زیاد
round عدد صحیح
round دایره وار
round منحنی
round بی خرده
round گردی
round دور زدن مدور
round تکمیل کردن
round نوبت گردکردن
round کامل کردن
round بی خرده کردن
round گلوله
round روند بوکس برابر 3 دقیقه زمان مسابقه تکواندو
round فشنگ
round تعداد تیر تعداد شلیک دور
get round بدست اوردن
round دوربازی
theater in the round تماشاخانه دارای صحنه مدور
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
the round of heaven گنبد اسمان
top round قسمت گرد
to turn round گردگشتن
to show one round کسیرا دور گرداندن وجاهای تماشایی راباو نشان دادن
to turn round دورزدن
to turn round چرخیدن
to turn round دور گشتن
this earthly round زمین
this earthly round گیتی
round trips سفر رفت و برگشت سفردوسره
round robin با گردش نوبت
to do a thing in a round way اکل ازقفاکردن
to do a thing in a round way بطورغیرمستقیم کاریراکردن
to do a thing in a round way لقمه رادورسرگرداندن
round-robin تورنمنت دورهای شطرنج
merry-go-round چرخ فلک
round-shouldered دارای شانههای جلو امده شانه گرد
round shouldered دارای شانههای جلو امده شانه گرد
to pull round بهبودی یافتن
to round into a man مرد شدن
to round into a man بمردی رسیدن
round trip سفر رفت و برگشت سفردوسره
top round گوشت کبابی
we went for a good round گشت خوبی زده برگشتیم به خانه
whip-round تهیههدیهدستجمعیبرایفردی
The news got round that he has come. خبرپیچیدکه اوآمده است
year-round <idiom> همه ساله
round the clock ۲۴ ساعته
to come round [British E] [دوباره] به هوش آمدن [پزشکی]
angle-round نبش گرد
round of negotiations دور مذاکرات
common round ابزار فیتیله
round bracket پرانتز
right round bracket پرانتز بسته
round-eyed چشمگرد
paper round فردیکهدریکمسیرخاصبهدرخانههاروزنامهمیرساند
round pronator عضلهمکبورود
western round مسابقه تیراندازی زنان با 84تیر از مسافت 06 متری و84 تیر از 05 متری با کمان
windsor round مسابقه تیراندازی با 63 تیراز مسافت 06 متری و 63تیر از مسافت 05 متری و63 تیر از 04 متری با کمان
wooden round گلوله سالم و بادوام
yean round در تمام سال
yean round کار کننده درتمام سال
york round مسابقه تیراندازی با 07 تیراز مسافت 001 متری و 84تیر از 08 متری و 42 تیر از06 متری با کمان
round-the-clock شبانه روزی
round-the-clock بیست و چهار ساعته
round-the-clock روز و شب
round-the-clock لاینقطع
round-the-clock پیوسته
year-round در تمام مدت سال
year-round همه ی سال
round brush بورسگردمویی
round eye دکمهقزن
round neck یقهگرد
the golden round تاج زرین
round of ladder پله نردبان
round ingot شمش گرد
round brackets دوهلال
daily round کارهای روزانه
daily round گردش روزانه
marking round گلوله نشان کننده
round dance رقص چوبی
round dance والتز
half round نیم دایره
round file سوهان گرد
round head سر گرد
round head برگردان
live round تیر جنگی
round house بازداشت گاه اطاق عقبی درعرشه بالای کشتی
live round گلوله جنگی
round line طناب گرد
round numbers اعداد سرراست
king's round مسابقه با کمانهای صلیبی با6 تیر
round billet شمش گرد
round bilge خن گرد
merry go round چرخ فلک
fixed round فشنگ ثابت
fixed round فشنگ کامل
fita round مسابقه تیراندازی با 63 تیراز فاصله 03 تا 09 متربرای مردان و 03 تا 07 متربرای زنان با تیر و کمان
field round یک دور تیراندازی صحرایی
round window روزنه گرد
hereford round مسابقه تیراندازی مخصوص زنان در مسافتهای مختلف
for a mile round تا یک میل از هر سو
marking round تیر نشان کننده
get round the law با کلاه شرعی از اجرای قانون طفره رفتن
get round the law با کلاه شرعی از اجرای قانون طفره رفتن کلاه شرعی سرچیزی گذاشتن
pull round بهبودی یافتن
pull round رفع نقاهت کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com