English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (9 milliseconds)
English Persian
nerve cell یاخته عصبی
nerve cell سلول عصبی
nerve cell نرون
Other Matches
get up the nerve <idiom> خیلی شلوغ
have a nerve <idiom> پر رو شدن
to get on one's nerve کوک کردن
nerve پی
to get on one's nerve عصبانی کردن
nerve عصب
nerve رشته عصبی
nerve وتر طاقت
nerve قوت قلب دادن نیرو بخشیدن
nerve قدرت
spinal nerve عصب نخاعی
sensory nerve عصب حسی
obturator nerve عصبآبتوراتور
to nerve oneself دل به خود دادن
to nerve oneself قوت قلب پیدا کردن
to strain every nerve منتهای کوشش را بعمل اوردن
sympathetic nerve عصب سمپاتیک
sciatic nerve بی عرق النسا
pathetic nerve پی بکری
depressor nerve عصب کندساز
median nerve عصبمیانی
ilioinguinal nerve عصبایلیونگینال
iliohypogastric nerve عصبایلیوپکستیویک
gluteal nerve اعصابسمتچپ
femoral nerve اعصابسمتراست
digital nerve عصبانگشتی
cochlear nerve حلزونگوش
cranial nerve عصب جمجمهای
cochlear nerve عصب
ulnar nerve عصبزندزبرین
axillary nerve عصبجانبی
nerve gases گاز اعصاب
nerve gas گاز اعصاب
cranial nerve عصب دماغی
cranial nerve عصب کاسه سر
cranial nerve عصب جمجمه
to nerve oneself طاقت اوردن
nerve termination عصبانتهایی
sciatic nerve عرق النسا
nerve fibre تار عصبی
nerve impulse تکانه عصبی
nerve path گذرگاه عصبی
nerve plexus شبکه عصبی
nerve tissue بافت عصبی
nerve wrack خسته کننده اعصاب
nerve wrack دشوار
oculomotor nerve عصب حرکتی عمومی چشم
trigeminal nerve عصب سه قلو
trochlear nerve عصب قرقرهای
trochlear nerve عصب اشتیاقی
vagus nerve عصب واگ
vagus nerve عصب ریوی-معدی
vestibulocochlear nerve عصب دهلیزی- حلزونی
optic nerve عصب بینایی
olfactory nerve عصب شامه
olfactory nerve پی بویایی
nerve ending پایانه عصبی
nerve deafness کری عصبی
facial nerve عصب صورتی
radial nerve عصب زنداعلی
radial nerve پی زندزبزین
quditory nerve عصب سامعه
quditory nerve پی شنوایی
pneumogastric nerve پی با عصب شش و معده
glossopharyngeal nerve عصب زبانی- حلقی
hypoglossal nerve عصب زیرزبانی
pathetic nerve عصب اشتیاقی
motor nerve عصب حرکتی
nerve agent عامل شیمیایی عصبی
nerve agent گازعصب
nerve block وقفه عصبی
nerve center مرکز عصبی
nerve center مرکزفرماندهی
nerve current جریان عصبی
olfactory nerve عصب بویایی
tibial nerve عصبدرشتنی
optic nerve عصب باصره
accessory nerve عصب فرعی
You sure have a nerve to ask become a director. آخر تورا چه ره ریاست
acoustic nerve عصب شنوایی
auditory nerve عصب شنوایی
nerve fascicle دسته ای از رشته عصبی [ساختمان استخوان بندی ]
nerve bundle دسته ای از رشته عصبی [ساختمان استخوان بندی ]
vestibular nerve عصبدهلیزی
nerve racking خسته کننده اعصاب
nerve racking دشوار
saphenous nerve عصبسافنوس
nerve-racking خسته کننده اعصاب
nerve-racking دشوار
nerve centres مرکز فرمان
sural nerve عصبوابستهبهساقپا
nerve centre مرکز فرمان
abducens nerve عصب حرکتی خارجی چشم
accessory nerve عصب شوکی
free nerve ending پایانه ازاد عصب
common peroneal nerve عصبوابستهبهنازکنی
deep peroneal nerve عصبمیانیپرونال
minor sciatic nerve عصبسیاتیککوچک
superficial peroneal nerve اعصابسطحیساقپا
lateral cutaneous femoral nerve عصبکوتانئوسراستکناری
cell باطری
cell در یک سیستم ارسال داده مثل ATM بستههای داده با طول ثابت مثلاگ یک خانه در سیستم ATM شامل دادههای هشت تایی است
cell تابع یا عدد مجزا در برنامه صفحه گسترده
cell محل تک حافظهای قادر به ذخیره سازی یک کلمه داده که توسط یک آدرس مشخص قابل دسترسی است
cell حفره
cell سل
cell سلول یکنفری
cell حجره
cell زندان تکی
cell اتاقک
cell پیل
tr cell کلید فرگیر
cell خانه
cell دریک صفحه گسترده کدی که موقعیت یک خانه را با سط ر و ستون مشخص میکند. معمولاگ سط رها شماره گذاری شده اند و ستون ها بر حسب حروف الفبا هستند
cell جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
cell پیل سلول
cell جزء اصلی باطری
cell فرف نمونه
cell پیل خانه باطری
cell المان
cell ثباتی که حاوی محل مرجع یک خانه مخصوص برای انجام عمل است
cell خط ضخیم تری که اطراف خانهای که باید در آن نوشته شود ایجاد میشود
cell سلول
cell یاخته
cell خانه جدول
cell زندان انفرادی
cell در یک صفحه گسترده فرمولی که در یک خانه قرار دارد
cell در صفحه گسترده روشی که نتیجه یا داده در یک خانه نمایش داده میشود
primary cell پیل ساده
photoemissive cell لامپ نور- برقی
photoelectric cell سلول فتوالکتریک
photovoltaic cell پیل نور- برقی مجاورتی
photoelectric cell فتوسل
queen cell حفرهملکه
photoelectric cell سلول فتوالکتریکی
photoconductive cell سلول فوتورسانا
photoconductive cell پیل نور- رسانایی
photo cell سلول فتوالکتریک
photo cell پیل نور- برقی
photovoltaic cell مبدلی که مانند سلول فتوالکتریک تابشهای الکترومگنتیک را با طول موجهای مرئی و نزدیک ان به الکتریسیته تبدیل میکند
pollen cell شبکهگرده
solar cell سلول خورشیدی [الکترونیک مهندسی برق]
whiteblood cell گویچه سفیدخون گلبول سفید
voltaic cell پیل ولتا
voltaic cell پیل ولتایی
padded cell اتاقک نرم پوشدار
plant cell سلولگیاهی
sealed cell حفرهممهور
honey cell حفرهعسل
cell-phone تلفنهمراه
condemned cell سلولزندان
to cell phone با تلفن همراه زنگ زدن
cell wall دیوارهسلولی
photovoltaic cell سلول خورشیدی [الکترونیک مهندسی برق]
unit cell کوچکترین چندوجهی را که با یک دستگاه مختصات سه محوری بتوان نشان داد
unit cell سلول واحد
sample cell فرف نمونه
reference cell پیل مرجع
Rod cell یاخته استوانه ای [در چشم]
reference cell پیل مبنا
primitive cell سلول واحد ابتدایی
porous cell پیل متخلخل
plante cell باتری پلانته
pilot cell پیل راهنما
selenium cell سلول سلنیومی
standard cell پیل استاندارد
unbalanced cell سلول باطری نیکل کادنیم که بیش از سلولهای دیگر تخلیه شده است
two cell accumulator اکومولاتور دو سلولی اکومولاتور دوبل
transformer cell سلول ترانسفورماتور
cell membrane میتوکندری
stractural cell سلول ساختاری
storage cell سلول انباره
storage cell باتری
storage cell پیل باتری
storage cell یاخته انباره
pigment cell یاخته رنگی
daniel cell پیل دانیل
cell reference ارجاع سل
cell receptor گیرنده سلولی
cell protection حفافت سل
cell pointer اشاره گر سل
cell format قالب سل
cell format فرمت سل
cell definition تعریف سل
cell cover درپوش باتری
cell body جسم یاخته
cell assembly مجتمع یاختهای
cell relay روش ارسال بستههای اطلاعاتی روی یک شبکه باند وسیع مثل roadband ISDN مثلاگ سیسیتم ATM داده را با حرکت خانههای داده بین گره ها در یک شبکه گسترده منتقل میکند
cell tester ولت سنج باتری
cell tester ازمایشگر باطری
current cell سل کنونی
current cell سل جاری
counter e.m.f. cell پیلهای برق وارانی
concentration cell پیل غلظتی
coductivity cell پیل سنجش رسانندگی
circular cell محفظه گرد
cham cell or of the e. وزیر دارایی
cell vent نفس کش پیل
cell tester تسترباطری
cell animation تحرک سلولی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com