English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 157 (7 milliseconds)
English Persian
non-profit-making غیرانتفاعی
Other Matches
profit-making درآمدزائیکردن
Don't let making a living prevent you from making a life. اجازه ندهید تلاش برای پول درآوردن مانع زندگی شما شود.
making ساختمان
making up تاوان
making up جبران
making ترکیب
making عایدی
making ساخت
making a will ایصاء
making a will وصیت کردن
making مایه کامیابی
love making عشقبازی
mixture making ترکیبسازی
merry-making عیش خوش
merry-making شادمانی
love-making عشقبازی
policy making سیاست گذاری
policy-making سیاست گذاری
dress making زنانه دوزی
gas making تولید گاز
die making حدیده سازی
gas making گازسازی
decision making تصمیم گیری
epoch-making بینهایتمهم
book making شرطبندی
He is making a habit of it . بد عادت شده است
She is always making excuses. دائما" عذروبهانه می آورد
tool making ابزارسازی
merry-making خوشی
merry making عیش خوش
money making پول گرد کن
money making پول بهم زدن پول جمع کنی
money making پول بهم زنی
pattern making نمونه سازی
pattern making مدل سازی
saltpetre making شوره پزی
road making راه سازی
merry making خوشی
mischief making منافق
mischief making دوبهم زن
to be making [with sb.] [American E] بوسیدن وعشقبازی کردن [با کسی]
to be making [with sb.] [American E] بوسیدن و نوازش کردن [با کسی]
making void ابطال
shoe making کفشدوزی
making haste تبادر
making good پرداخت
merry making شادمانی
Making fast progress. سریع ترقی کردن
road making material مصالح راهسازی
road making material مصالح راه
die and mold making حدیده و قالب سازی
decision making unit واحد تصمیم گیرنده
She is always making trouble for her friends. همیشه برای دوستانش درد سر بوده
tile making machine ماشین خشت زنی
decision making policy سیاست تصمیم گیری
mold making equipment تجهیزات قالب سازی
We finally succeed in making a radio contact. عاقبت توانستیم یک تماس رادیویی برقرار کنیم
just profit سود منصفانه
just profit سود عادلانه
it did not profit me فایدهای بمن نرساند
it did not profit me مرا سودمند نبود
what will it profit you چه سودی برای شما خواهدداشت
to his own profit بفایده خودش
she your profit with him سودخودرابا اوتقسیم کنید
to profit from something سود بردن از چیزی
profit عایدی داشتن
profit فایده
profit نفع
profit سود بردن
profit فایده منفعت
profit مزیت
profit برتری
profit منفعت بردن
for-profit <adj.> تجاری
for-profit <adj.> تجارتی
profit سود بردن منفعت کردن
profit منفعت
profit فایده رساندن
profit سود
for-profit <adj.> بازرگانی
profit maximization به حداکثر رسانیدن سود
profit motive انگیزه سود
profit tax مالیات بر سود
pure profit سود خالص
reasonable profit منفعت عقلایی
retained profit سود تقسیم نشده
undivided profit سود تقسیم نشده
to make a profit منفعت کردن
What was your net profit? خرج دررفته چقدر منفعت کردی ؟
to profit by the accasion موقع را مغتنم شمردن
to profit by the accasion از موقع استفاده کردن
accumulated profit پولی که شرکت یا شخصی در سال های قبل به دست آورده و استفاده نکرده یا به خریداران سهام نداده است
to make a profit سود بردن
profit-taking فروشسهام
thoughtful of profit سود
thoughtful of profit در فکر
taxable profit سود مشمول مالیات
target profit سود مطلوب
target profit سود مورد نظر
yearly profit سود سالانه
profit sharing سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
best profit output محصول در بیشترین مقدارسود
best profit output profit best
best profit point نقطه بیشترین مقدار سود
best profit point best
contingent profit منفعت احتمالی
contingent profit سود اتفاقی
corporate profit سود شرکت سهامی
distributed profit سود توزیع شده
distributed profit سود تقسیم شده
make a profit سود بردن
economic profit سود اقتصادی
gross profit سود ناخالص
anticipated profit سود مورد انتظار
accounting profit سود از دیدگاه حسابداری
profit sharing مشارکت در سود
profit sharing تسهیم در سود
profit sharing سهم کارگران از سود
profit-sharing سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
profit-sharing مشارکت در سود
profit-sharing تسهیم در سود
profit-sharing سهم کارگران از سود
profit margin درصد سود از فروش خالص
profit margin حاشیه سود
profit margins درصد سود از فروش خالص
profit margins حاشیه سود
accounting profit سود حسابداری
profit centre قسمتی از سازمان که مسئولیت محاسبه هزینه هاو درامدها را به عهده دارد
normal profit سود عادی
operating profit سود عملیاتی
operating profit سود ناخالص
principal and profit مایه و سود
profit and loss حساب سود وزیان
profit and loss سود و زیان
profit and loss a حساب سودوزیان
profit cannibalism افراط در تخفیف و ارزان فروشی
profit centre مرکز سود
profit centre واحد دخل و خرج کننده
normal profit سود متعارف
interest profit عایدی حاصل از بهره
loss of profit عدم النفع
maximum profit حداکثر سود
excess profit سود اضافی
net profit سود خالص
net profit سود ویژه
undistributed corporate profit سود تقسیم نشده شرکتها
falling rate of profit نرخ نزولی سود
profit and loss account حساب سود و زیان
wage profit ratio نسبت دستمزد به سود
Did you make any profit in this deal ? آیا دراین معامله استفاده ای داشتید ؟
short run profit سود در کوتاه مدت
pre tax profit سود قبل از پرداخت مالیات
I made a decent profit. سود خوبی بر دم
I made a lot of profit in the deal . دراین معامله فایده زیادی بردم
I shall personally undertake tht you make a profit. من شخصا" به عهده می گیرم که شما سود ببرید
In the short term, it may be wiser to sacrifice profit in favour of turnover. برای دوره کوتاه مدت مصلحت دیده می شود که سود را به نفع فروش فدا دهند.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com