Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 161 (8 milliseconds)
English
Persian
nothing rest but hope
هیچ
nothing rest but hope
نمیماندجزامید
Other Matches
To give up hope
[abandon hope]
قطع امید کردن
hope
[for something]
امید
[برای چیزیی]
hope
امیدواربودن
There is little hope
امید چندانی نمی رود (نیست )
hope against hope
<idiom>
در نومیدی بسی امید است
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
hope
امیدواری چشم داشت چشم انتظاری
hope
امید
While there is life there is hope .
<proverb>
تا زندگى هست امید هست.
forlorn hope
طلایه
to cherish the hope that ...
امید بپرورند که ...
hope-sick
<adj.>
آرزو به دل
hope-sick
<adj.>
حسرت به دل
forlorn hope
دستهای که قبلا مامور حمله و بمباران جای محصوری میشوند
ray of hope
روزنه امید
bereft of hope
نا امید
bereft of hope
مایوس
his hope was snuffed out
چراغ امیدش خاموش شد
to build one's hope upon
امید خودراروی 0000قراردادن
to indulge a hope
امید پروردن
white hope
بوکسور سفیدپوست درمقابل بوکسور سیاه پوست
In the hope of. Hopingg that . . . .
به امید …
hope chest
جعبهای که زن جوان جهیزیه والبسه خود را در ان میگذارد
it is past all hope
جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
his joys p from baseless hope
خوشیهای اوناشی ازامیدهای بی اساس است
Nothing ungoward ( unfortunate)I hope .
انشاء الله خیر است
cross one's heart and hope to die
<idiom>
قسم خوردن
I cross my heart and hope to die.
به خدا قسم می خورم.
To give up in despaer . To lose hope .
قطع امید کردن
I hope it serves ( answerew ) your purpose ( meets your view ) .
امید وارم نظرتان را تأمین کند
to rest up
استراحت کامل کردن
to rest up
خوب خستگی در کردن
rest up
استراحت کامل کردن
to take one's rest
استراحت کردن
rest
راحت باش
go to rest
استراحت کردن
it rest with you to .....
با شما است که ........
for the rest
اما در باره باقی مطالب
to take one's rest
راحت کردن
go to rest
خوابیدن
to take one's rest
اسودن خوابیدن
he is now at rest
یا اسوده شد
he is now at rest
اکنون اسوده است
without rest
پیوسته لاینقطع
rest
متکی بودن به
rest
نشیمنگاه
rest
تکیه گاه
rest
پایه
rest
ارمیدن
rest
مقر
rest
استراحت کردن بالشتک
rest
باقیمانده
rest
تجدید قوا کردن
rest
تکیه دادن
rest
الباقی
rest
دیگران
rest
بقایا سایرین
rest
نتیجه
rest
استراحت کردن
rest
توقف فرمان ازاد
rest
سکون
at rest
مرده
at rest
اسوده
rest
آسودگی
among the rest
از ان جمله
rest
اسایش
rest
استراحت
rest
محل استراحت
rest
اسودن
rest
تکیه گاه استراحت
rest
سه پایه
demisemiquaver rest
سکوتچهارتایی
crotchet rest
سکوتیکضرب
chin rest
تکیهگاه
you may rest assured
میتوانید مطمئن باشید
to set at rest
تصفیه کردن
to set at rest
اسوده کردن
semiquaver rest
سکوتنیمچنگ
to rest on one's oars
دست از کار کشیدن
to rest on one's oars
استراحت کردن
to rest on ones laurels
بجایزههای پیشین خودخرسند بودن
toll rest
ابزارگاه
hemidemisemiquaver rest
سکوتچهارتایی
lay to rest
<idiom>
رها کردن ،متوقف کردن
rest on one's laurels
<idiom>
خرسند شدن از موفقیت که قبلا حاصل شده است
rest stroke
کشیدن سیم گیتار
[کلاسیک]
[انگشت به روی سیم همسایه کوتاه مدت تکیه میکند]
rest mass
جرم ماند
[فیزیک]
heel rest
تکیه گاه
You can rest assured.
خاطر جمع باشید (اطمینان خاطر داشته باشید )
underarm rest
تکیهگاهزیربغل
minim rest
نیمسکوت
music rest
خروجموزیک
quaver rest
سکوتچنگ
rest area
منطقهاستراحت
rest values
انواعسکوت
semibreve rest
سکوتسفید
shoulder rest
استراحتشانهای
thumb rest
محلقرارگرفتنشصت
rest mass
جرم لختی
[فیزیک]
to rest oneself
اسودن
rest room
استراحتگاه
head rest
بالش
head rest
متکا
head rest
زیرسری
i rest upon your promise
پشت گرمی
i rest upon your promise
من به وعده شما است
infer the rest
قس علیهذا
knife rest
جای چاقو
knife rest
نوعی مانع یا سدجادهای است که با سیم خاردار و یک چهارچوب فلزی یا چوبی تهیه می کنند و قابل حمل میباشد
lay to rest
بخاک سپردن
lay to rest
دفن کردن
to lay to rest
بخاک سپردن
rest harrow
عجرم
foot rest
پایه
rest room
مستراح
rest rooms
استراحتگاه
rest rooms
مستراح
rest home
اسایشگاه
rest-home
اسایشگاه
rest-homes
اسایشگاه
arm rest
اهرم نگهدارنده
arm rest
تکیه گاه
arrow rest
تکیه گاه تیر روی کمان
day of rest
روز ارامش
day of rest
سبت
to lay to rest
دفن کردن
parade rest
فرمان ازاد
rest mass
جرم مسکون
rest mass
جرم سکون
rest pause
مکث استراحتی
rest period
دوره استراحت
rest position
استراحتگاه
rest position
موقعیت سکون
rest position
وضعیت ساکن
set at rest
اسوده کردن
state of rest
حالت ساکن
state of rest
حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
the rest lies with you
باقی ان با خودتان است
to rest oneself
استراحت کردن
rest house
مهمان سرا
rest cure
معالجه با استراحت
rest balk
مرز
rest in god
بخدا توکل کردن
to rest in god
بخدا توکل کردن
rest mass
جرم ساکن
rest balk
زمین شخم نشده در میان دوکردو
rest and recuperation
عقب بردن پرسنل برای استراحت و تجدید قوا
parade rest
راحت باش
parade rest
حالت ازاد نظامی
rest energy
انرژی سکون
To lay to rest. To bury.
خاک کردن (دفن )
he seeks rest but finds none
ارامش میجویدولی
rest mass of the electron
جرم ساکن الکترون
god rest his soul
روانش اسوده باد
he seeks rest but finds none
نمییابد
he did not rest all night long
همه شب نیارمید
set one's mind at rest
<idiom>
ازنگرانی رها شدن
god rest his soul
خدا او رابیامرزد
coefficient of earth pressure at rest
ضریب فشار خاک در حالت ازاد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com