English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 141 (5 milliseconds)
English Persian
object of testimony مشهود به
Other Matches
testimony شهادت
testimony تصدیق
testimony تصدیق مدرک
testimony افهار
testimony دلیل
testimony گواهی
to bear testimony گواهی دادن
History is the best testimony. تاریخ بهترین شاهد است
to produce testimony مدرک ارائه دادن
to call any one in testimony از کسی گواهی خواستن
false testimony گواهی کذب
to bear testimony شهادت دادن
bear testimony گواهی دادن
bear testimony شهادت دادن
false testimony شهادت کذب
to apply for written testimony court of out
to apply for written testimony استشهاد تمام کردن
object مورد
object of d. ارزو
no object چیزی نیست
no object اهمیت ندارد
to a one's object مقصودخودرا انجام دادن
object of will موصی به
object of d. مراد
object of d. کامه
Whoever else that may object . هر کس دیگه که اعتراض کند
object هدف
object دلیل اوردن
object اعتراض کردن
object اعتراض داشتن
object موضوع
object شیئی
object مخالفت کردن
object کالا اعتراض کردن
object مفعول
object چیز
object مقصود
object شی ء
object موضوع منظره
object داده در یک عبارت که توسط اپراتور اجرا میشود. مراجعه شود به ARGUMENT
object OPERAND
object متغیر سیستم خبره در یک عمل با دلیل
object دادهای که تصویر یا صوت مشخص تولید میکند
object ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
object نماش داده می شوند
object که دودویی که مستقیما واحد پردازش مرکزی را عمل میکند.
object سیستم کامپیوتری که برنامهای برای آن نوشته و کامپایل شده است
object فایلی که حاوی کد اصلی برای تابع یا برنامهای است
object نرم افزاری که با استاندارد COBRA اشیا را بهم متصل میکند
object زبان برنامه پس از ترجمه
object برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است
object امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود
object پانج کارت که حاوی برنامه است
object چیز ماده خارجی
object of sale کالا
object of sale مثمن
object of transaction مورد معامله
object of sale مبیع
object of protest معترض علیه
object of protest واخواسته
object of lease عین مستاجره مورد اجاره
object of lease مستاجره
object of judgment محکوم به
object of claim خواسته
object of claim مدعی به متنازع فیه
object of claim خواسته دعوی
object of worship معبود
object of worship موضوع پرستش یاستایش
Money is no object at all . پول اصلا" مطرح نیست
object balls توپهایهدف
stimulus object شیئی محرک
perception of an object مشاهده یا دیدن چیزی
parent object صفحهای که حاوی شی ارجاعی است
object symptoms نشانههای پیدا یا بیرون نما
object routin روال مقصود
object program برنامه مقصد دستورالعملهایی که ازcompiler یا assemblerنتیجه شده و اماده اند تا درکامپیوتر اجرا شوند
object program برنامه مقصود
object point مقصد
object point سمت مورد توجه
object oriented استفاده میکند
object oriented استفاده میکند تا شکل تصویر را شرح دهد به جای اینکه در شکل پیکس ایجاد کند
object oriented تصویری که از بردارهای تعریف
object oriented زبان برنامه نویسی که برای برنامه نویس شی گرا مثل C++ به کار می رود
object oriented روش برنامه نویسی مثل ++C که هر قطعه برنامه به عنوان یک شی که در ارتباط با سایر اشیا است در برنامه به کار می رود
sex object زنیکهفقطازلحاظجنسیدارایجذابیتباشدونهازلحاظشخصیتوتوانایی
object of claim مدعی به
direct object مفعول مستقیم
if you dont object اگر مانعی نیست
love object شیئی محبوب
object case حالت مفعولی یا مفعولیت
object cathexis نیروگذاری در شیئی
object choice شیئی گزینی
object code برنامه مقصود دستورالعملهای مقصود
object code خروجی یک کامپایلر یا اسمبلرکه خود کد ماشینی قابل اجرابوده یا برای پردازش بیشتربه منظور تولید چنین کدی مناسب است کد مقصود برنامه مقصود
object ball گویی که با گوی اصلی بیلیاردمورد ضربت قرار می گیرد
object code برنامه مقصد
object code دستورالعمل مقصود
if you dont object اگر بدتان نمیاید
his conduct is object رفتارش قابل اعتراض است رفتارش رضایتبخش نیست
direct object مفعول بیواسطه
direct object مفعول صریح
indirect object مفعول غیر مستقیم
object lesson درسی که با نشان دادن چیزهای موضوع درس توام میشود
object lesson درس علمی
object lessons درسی که با نشان دادن چیزهای موضوع درس توام میشود
object lessons درس علمی
celestial object celestial
concrete object عین خارجی
goal object شیئی هدف
object computer کامپیوتر مقصود
object computer OB بکار می رودکامپیوتری که برای اجرای یک برنامه ECT
object constancy ثبات شیئی
object machine ماشین مقصود
object module واحد مقصود
object module واحد مقصد
object module واحد مقصود ماژول مقصود
object of appeal پژوهش خواسته
object of appeal مستانف عنه
object of appeal فرجام خواسته
object libido متمرکزبر شیئی
object glass عدسی شیئی
object deck دسته کارت مقصود
object libido زیستمایه
object genitive مضاف الیه مفعولی
object glass عدسی دوربین یاریزبین که نزدیک تراست بچیزی که میخواهندببند
object language زبان مقصد
object language زبان مقصود
object of claim in respect of which the to made is appeal an
object oriented graphics نگاره سازی موضوعی
To achieve ones object ( aim ) . به مقصود خود رسیدن
object of claim in respect of which court supreme
object of claim in respect of which فرجام خواسته
object assembly test ازمون الحاق قطعات
object method of teaching شیوه امزش بانشان دادن چیزهای موضوع درس یاتصویرانها
object language programming برنامه نویسی به یک زبان ماشین قابل اجرا در یک کامپیوتر بخصوص
object oriented programming برنامه نویسی مقصود گرا
OLE container object شی ای که حاوی مرجع به شی متصل است یا یک کپی از شی توکار
object oriented programming language زبان برنامه نویسی موضوعی
His only aim and object is to make afortune . تنها قصدش پولدار شدن است
What kind of talk is that ? I object to your remarks (state ments) این چه فرمایش است می فرمایید ! ( در مقام اعتراض )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com