Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 169 (9 milliseconds)
English
Persian
object oriented
روش برنامه نویسی مثل ++C که هر قطعه برنامه به عنوان یک شی که در ارتباط با سایر اشیا است در برنامه به کار می رود
object oriented
زبان برنامه نویسی که برای برنامه نویس شی گرا مثل C++ به کار می رود
object oriented
تصویری که از بردارهای تعریف
object oriented
استفاده میکند تا شکل تصویر را شرح دهد به جای اینکه در شکل پیکس ایجاد کند
object oriented
استفاده میکند
Search result with all words
object oriented graphics
نگاره سازی موضوعی
object oriented programming
برنامه نویسی مقصود گرا
object oriented programming language
زبان برنامه نویسی موضوعی
Other Matches
oriented
جهت دار
oriented
متمایل به
oriented
گرویده
market oriented
بازاری
future-oriented
<adj.>
آینده گرا
future-oriented
<adj.>
پایدار
[نسبت به آینده]
goal oriented
مقصد گرا
application oriented
کاربرد گرا
target-oriented
<adj.>
هدف گرا
goal-oriented
<adj.>
مقصد گرا
goal oriented
هدف گرا
machine oriented
ماشین گرا
target-oriented
<adj.>
مقصد گرا
goal-oriented
<adj.>
هدف دار
computer oriented
کامپیوتر گرا
target-oriented
<adj.>
هدف دار
byte oriented
لقمه گرا
area oriented
بر مبنای خصوصیات منطقه با توجه به منطقه
market oriented
در جهت بازار
mission , oriented
لازم برای انجام ماموریت ضروری برای انجام ماموریت
motor oriented
حرکت گرا
problem oriented
مسئله گرا
procedure oriented
رویه گرا
sense oriented
حس گرا
software oriented
نرم افزارگرا
task oriented
تکلیف گرا
transaction oriented
تراکنش گر
goal-oriented
<adj.>
هدف گرا
machine oriented language
زبان ماشین گرا
word oriented computer
کامپیوتر کلمه گرا
computer oriented language
زبان کامپیوترگرا
demand oriented pricing
قیمت گذاری با توجه به شرایط تقاضا
magazines computer oriented
مجلات کامپیوتری
problem oriented language
زبان مسئله گرا
human oriented language
زبان ارایش یافته بشری
competition oriented pricing
قیمت گذاری رقابت امیز
character oriented protocol
پروتکل با گرایش کاراکتری پروتکل کاراکترگرا
user oriented language
زبان استفاده کننده گرا
transaction oriented processing
پردازش تغییرگرا
procedure oriented language
زبان رویه گرا
application oriented language
زبان کاربردی
problem oriented language
زبان باگرایش مسئله
record oriented database management
برنامه مدیریت پایگاه دادههای رکوردی
action oriented management report
گزارشی که شرایط غیرعادی رابا توجه ویژهای که نیازدارد به مدیریت هشدار میدهد
table oriented database management progr
برنامه مدیریت پایگاه دادههای جدولی
object of will
موصی به
object of d.
مراد
object of d.
کامه
object of d.
ارزو
object
دلیل اوردن
Whoever else that may object .
هر کس دیگه که اعتراض کند
to a one's object
مقصودخودرا انجام دادن
object
مقصود
object
مورد
object
اعتراض داشتن
object
اعتراض کردن
object
چیز ماده خارجی
object
شی ء
object
موضوع منظره
object
هدف
object
مفعول
object
کالا اعتراض کردن
object
مخالفت کردن
object
شیئی
object
موضوع
object
پانج کارت که حاوی برنامه است
object
امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود
object
متغیر سیستم خبره در یک عمل با دلیل
no object
چیزی نیست
no object
اهمیت ندارد
object
نماش داده می شوند
object
OPERAND
object
چیز
object
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
object
داده در یک عبارت که توسط اپراتور اجرا میشود. مراجعه شود به ARGUMENT
object
دادهای که تصویر یا صوت مشخص تولید میکند
object
که دودویی که مستقیما واحد پردازش مرکزی را عمل میکند.
object
سیستم کامپیوتری که برنامهای برای آن نوشته و کامپایل شده است
object
فایلی که حاوی کد اصلی برای تابع یا برنامهای است
object
نرم افزاری که با استاندارد COBRA اشیا را بهم متصل میکند
object
زبان برنامه پس از ترجمه
object
برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است
object of worship
موضوع پرستش یاستایش
object program
برنامه مقصد دستورالعملهایی که ازcompiler یا assemblerنتیجه شده و اماده اند تا درکامپیوتر اجرا شوند
object of worship
معبود
object of transaction
مورد معامله
object of testimony
مشهود به
object of sale
مثمن
stimulus object
شیئی محرک
Money is no object at all .
پول اصلا" مطرح نیست
perception of an object
مشاهده یا دیدن چیزی
parent object
صفحهای که حاوی شی ارجاعی است
object symptoms
نشانههای پیدا یا بیرون نما
object routin
روال مقصود
object program
برنامه مقصود
object point
مقصد
object point
سمت مورد توجه
object balls
توپهایهدف
sex object
زنیکهفقطازلحاظجنسیدارایجذابیتباشدونهازلحاظشخصیتوتوانایی
object of sale
کالا
direct object
مفعول بیواسطه
object case
حالت مفعولی یا مفعولیت
object cathexis
نیروگذاری در شیئی
object choice
شیئی گزینی
object code
برنامه مقصود دستورالعملهای مقصود
object code
خروجی یک کامپایلر یا اسمبلرکه خود کد ماشینی قابل اجرابوده یا برای پردازش بیشتربه منظور تولید چنین کدی مناسب است کد مقصود برنامه مقصود
object code
برنامه مقصد
object code
دستورالعمل مقصود
object computer
کامپیوتر مقصود
object computer
OB بکار می رودکامپیوتری که برای اجرای یک برنامه ECT
object constancy
ثبات شیئی
object deck
دسته کارت مقصود
object genitive
مضاف الیه مفعولی
object glass
عدسی شیئی
object ball
گویی که با گوی اصلی بیلیاردمورد ضربت قرار می گیرد
direct object
مفعول مستقیم
direct object
مفعول صریح
indirect object
مفعول غیر مستقیم
object lesson
درسی که با نشان دادن چیزهای موضوع درس توام میشود
object lesson
درس علمی
object lessons
درسی که با نشان دادن چیزهای موضوع درس توام میشود
object lessons
درس علمی
celestial object
celestial
concrete object
عین خارجی
goal object
شیئی هدف
his conduct is object
رفتارش قابل اعتراض است رفتارش رضایتبخش نیست
if you dont object
اگر بدتان نمیاید
if you dont object
اگر مانعی نیست
love object
شیئی محبوب
object glass
عدسی دوربین یاریزبین که نزدیک تراست بچیزی که میخواهندببند
object language
زبان مقصود
object of appeal
فرجام خواسته
object of claim
مدعی به
object of claim
خواسته
object of claim
خواسته دعوی
object of claim
مدعی به متنازع فیه
object of appeal
مستانف عنه
object of judgment
محکوم به
object of lease
مستاجره
object of lease
عین مستاجره مورد اجاره
object of protest
واخواسته
object of protest
معترض علیه
object of sale
مبیع
object module
واحد مقصود ماژول مقصود
object language
زبان مقصد
object libido
زیستمایه
object libido
متمرکزبر شیئی
object of appeal
پژوهش خواسته
object machine
ماشین مقصود
object module
واحد مقصد
object module
واحد مقصود
object of claim in respect of which
the to made is appeal an
object language programming
برنامه نویسی به یک زبان ماشین قابل اجرا در یک کامپیوتر بخصوص
object of claim in respect of which
فرجام خواسته
object of claim in respect of which
court supreme
OLE container object
شی ای که حاوی مرجع به شی متصل است یا یک کپی از شی توکار
object method of teaching
شیوه امزش بانشان دادن چیزهای موضوع درس یاتصویرانها
object assembly test
ازمون الحاق قطعات
To achieve ones object ( aim ) .
به مقصود خود رسیدن
His only aim and object is to make afortune .
تنها قصدش پولدار شدن است
What kind of talk is that ? I object to your remarks (state ments)
این چه فرمایش است می فرمایید ! ( در مقام اعتراض )
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com