Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 93 (6 milliseconds)
English
Persian
oblique edged scraper
رنده کج
Other Matches
round edged scraper
رنده نیمبر
scraper
لیسه
scraper
زداینده
scraper
رنده
scraper
یکی از ماشینهای عملیات خاکی
scraper
شاب
scraper
اسکریپر
scraper
خراشنده
scraper
[British
کارتک
[ابزار]
carver's scraper
لیسه
sky scraper
اسمان خراش
sky scraper
بادبان سه گوش بسیار بلند
oil scraper
رینگی در پایین یا حاشیه پایینی پیستون
drag scraper
اسکریپر مخزنی
scraper bar holder
میلهنگهدارندهرنده
saw edged
دارای لبه دندانه دندانه
saw edged
دارای لبه مضرس
edged
لبه دار
edged
تیز
two edged
دو دم
two edged
دو پهلو
two-edged
دو دم
two-edged
دو پهلو
keen edged
تیز
edged tool
افزارتیزیالبه دار
edged tool
الت برنده
keen edged
دارای لبه تیز
keen edged
لب تیز
full edged
چهار تراش کامل
feather edged
لب نازک
feather edged
نیم پر
feathured-edged
لبه نازک شده
gilt edged
مقدم ممتاز
gilt-edged
لب طلایی
gilt-edged
بهترین
gilt edged
لب طلایی
double edged
دو لبه
double edged
دو دم
double-edged
دو لبه
double-edged
دو دم
gilt-edged
مقدم ممتاز
gilt edged
بهترین
narrow edged hoe
تیشه دم قلم
double-edged razor
ژیلتدوتیغه
gilt edged shares
سهام ممتازه
double-edged razor blade
لبهژیلتدوتیغه
Those who play with edged tools must expect to be .
<proverb>
کسى نه با وسائل تیز بازى مى کند باید انتظار بریده شدن دستش را داشته باشد .
oblique
کج
oblique
مورب
oblique
عکس مورب
oblique
مایل کج
oblique
طرح حرف عادی کج
oblique
اریب
oblique
مایل
oblique
غیر مستقیم منحرف
oblique
حاده یا منفرجه مورب
notched single-edged thinning scissors
قیچییکسودندانه
notched double-edged thinning scissors
قیچیدوطرفدنداندار
A wise man avoids edged tools.
<proverb>
آدم عاقل از چیز تیز پرهیز مى کند .
oblique projection
تصویر مایل
right oblique march
میل به راست رو
external oblique
ماهیچهمورببیرونی
oblique angle
زاویه تند
oblique cone
مخروط اریب
[ریاضی]
oblique weir
در تصویر افقی سرریزی استکه تاج ان نسبت به جریان اب مایل باشد
oblique joint
شکستگی کج
oblique fire
اتش جانبی
oblique fire
اتش مورب
oblique compartment
زمین مورب
oblique compartment
قسمتی از زمین که محورطولی ان نسبت به سمت حرکت یکانها به طور مایل قرار گرفته باشد
oblique case
حالت مفعولی یا اضافه حالت اسمی که نه فاعل باشدنه منادی
oblique bond
رج چینی کلاغ پر
oblique angle
یا باز
low oblique
عکس مایل پایین
high oblique
عکس هوایی موربی که ازارتفاع زیاد گرفته شده و افق فاهری عکس در ان مشاهده میشود
oblique lattice
شبکه مایل
oblique perspective
پرسپکتیوی که تمام خطوط اصلی ان مایل باشد
oblique perspective
پرسپکتیو مایل
oblique system
سیستم مایل
oblique section
مقطع مایل
oblique section
برش اریب
oblique section
مقطعی که بوسیله صفحه اریب جسم رابرش بدهد
oblique section
مقطع اریب
oblique rotation
چرخش مایل
oblique projection
تصویر مورب
oblique projection
نمایش اجسامی درروی صفحه بوسیله تصویرمایل
oblique plane
سطح مورب
oblique question
پرسش غیرمستقیم
mil gridded oblique
عکس مایل شبکه بندی شده به مقیاس میلیمی
oblique shock wave
موج ضربهای مایل
left oblique march
میل به چپ رو
left oblique march
فرمان میل به چپ رو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com