English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 137 (7 milliseconds)
English Persian
oedipal stage مرحله ادیپی
Other Matches
oedipal وابسته به احساسات و علائق کودکان 3 تا 6 ساله نسبت بوالدین جنس مخالف خود
pre oedipal پیش ادیپی
stage سکو
stage اشکوب
stage اسکان دادن
stage مراحل مختلف یک موشک
stage درجه مرحله
stage نیمکت اویزان
at this stage <adv.> درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
zero stage طبقه معمولی اضافی که به جلوی کمپرسورخطی اضافه میشود
to go on the stage اکترشدن
to go on the stage بازیگرشدن
first stage مرحلهاول
second stage مرحلهدوم
third stage مرحلهسوم
stage یکی از چند نقط ه در یک فرآیند
stage مقام
stage سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
stage چوب بست
to go on stage وارد صحنه [نمایش] شدن
behind the stage <adj.> <adv.> خصوصی [اصطلاح مجازی]
stage در صحنه فاهرشدن
behind the stage <adj.> <adv.> محرمانه [اصطلاح مجازی]
not stage مدار یا جزئی در یک سیستم لاجیک که وجود یا عدم وجودخروجی برعکس حالت ورودی و یا نقیض ان میباشد
stage قراردادن اتومبیل در خط اغاز
stage صحنه نمایش
stage پرده گاه مرحله
stage مرحله دار شدن اشکوب
stage طبقه
stage پایه وهله
stage منزل
stage صحنه
stage مرحله
phallic stage مرحله التی
stage set تعویض سن
termination stage مرحله پایانی
this play does not stage well این داستان خوب در نمایش در نمیاید
to put on the stage بمعرض نمایش گذاشتن نمایش دادن
stage set تنظیم صحنه برای ایفای نقش معینی از نمایش
stage race مسابقه مرحلهای دوچرخه سواری
single stage یک طبقه
single stage یک طبقهای
quick stage ان مرحله ازابستنی که زن جنبش بچه رادرزهدان خودحس میکند
stage coach دلیجان
stage craft فن درست کردن نمایش
stage direction کاگردانی
stage director مدیر نمایش
stage fever کرم بازیگری یا اکتری
stage payments پرداختهای مرحلهای پرداختهای که در چند مرحله صورت میگیرد
turbine stage طبقه توربین
two stage experiment ازمایش دو مرحلهای
To appear on the scene (stage). روی صحنه ظاهر شدن
stage door در عقب صحنه
speed stage سطح سرعت
At that point [stage] , ... وقتی که موقعش رسید...
speed stage مرحله سرعت
at the rear of the stage <adj.> <adv.> پشت پرده نمایش [مخصوص اطاق رخت کن]
landing stage حملباقایق
centre-stage شرائطبسیار حساسو مهم
stage curtain پردهنمایش
two stage sampling نمونه گیری دو مرحلهای
stage doors در عقب صحنه
stage whisper نجوای روی صحنه
stage whispers نجوای روی صحنه
stage-struck عاشق هنرپیشگی و صحنهی نمایش
stage-struck شیفتهی بازیگری
mechanical stage پایهمکانیکی
regulator first stage صفحهنمایشنخستینرگلاتور
stage clip سطحنمایش
at the rear of the stage <adj.> <adv.> در پس پرده
stage manager کارگردان نمایش
stage fright صحنه هراسی
anal stage مرحله مقعدی
buffer stage مرحله میانگیر
killer stage صافی رنگ
converter stage طبقه مبدل
developmental stage مرحله تکوینی
developmental stage مرحله پیشرفت
differential stage مرحله تفاضلی
energy stage لایه انرژی
first audio stage مرحله صوتی نخست
flood stage تراز بحرانی طغیان
impluse stage طبقه فشار مستقیم
stage fright وحشت حاصله در اثر فهوردر صحنه نمایش
stage manager مدیر نمایش
stage managers مدیر نمایش
stage managers کارگردان نمایش
stage manage اداره کردن
stage manage کارگردانی کردن
stage-manage اداره کردن
stage-manage کارگردانی کردن
stage-managed اداره کردن
stage-managed کارگردانی کردن
stage-manages اداره کردن
stage-manages کارگردانی کردن
stage-managing اداره کردن
stage-managing کارگردانی کردن
initial stage طبقه نخستین
modulator stage طبقه مدولاسیون
multi stage چند مرحلهای
mixer stage طبقه مخلوط کننده
stage direction مدیریت
main stage عرشه اصلی
main stage طبقه اصلی
macro stage مرحله کلان
larval stage مرحله کرمی
multi stage چند طبقه
output stage مرحله خروجی
oral stage مرحله دهانی
input stage طبقه اولیه
input stage طبقه ورودی
multi stage amplifier تقویت کننده چند طبقه
multi stage amplifier امپلی فایر چند طبقه
multi stage production تولید چند مرحلهای
multi stage experiment ازمایش چند مرحلهای
power amplifier stage مرحله فزون ساز توان
power output stage طبقه خروجی
multi stage sampling نمونه گیری چند مرحلهای
multi stage scaffolding داربست چند طبقه
push pull stage طبقه پوش- پول
It was stage –managed . It was trumped up. صحنه سازی بود
low power stage طبقه کم قدرت
three stage least squares method روش حداقل مربعات سه مرحلهای برای تخمین پارامترهای معادلات همزمانی در اقتصاد سنجی
mechanical stage control کنترلپایهمکانیکی
frequency divider stage طبقه مقسم فرکانس
multi stage press پرس چند طبقه
anal retentive stage مرحله مقعدی ضبطی
high pressure stage طبقه فشار قوی
two stage least squares method روش حداقل مربعات دومرحلهای
anal expulsive stage مرحله مقعدی دفعی
To stage political demonstrations. تظاهرات سیاسی برپاکردناسلااهل تظاهر نیستم
two stage least squares method برای تخمین پارامترها در اقتصادسنجی
intermediate frequency stage طبقه ی فرکانس میانی
bed building stage of river تراز سطح متوسط اب رودخانه
Stage party ( films , movies ) . میهمانی ( فیلمهای ) مردانه
The stage was bare but for [save for] a couple of chairs. صحنه نمایش به استثنای چند تا صندلی لخت بود.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com