Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 191 (8 milliseconds)
English
Persian
office
شغل
office
مقام
office
مسئولیت احرازمقام
office
اشتغال
office
کار وفیفه
office
خدمت
office
محل کار اداره
office
دفتر کار
office
دفتر
office
منصب
office
اداره
office
محل کار
office
شغل عمومی
office
اطاق
office
اطاق دفتر
office
وفیفه
office
کامپیوتر کوچک
office
مناسب برای استفاده در شرکت
office
استفاده از ماشین و کامپیوتر برای انجام کارهای معمولی اداره
office
اتاق یا ساختمانی که شرکتی کار میکند یا کار تجاری انجام میشود
Other Matches
to r. any one in an office
کسی رادوباره به منصبی گماشتن
little office
نماز مخصوص حضرت مریم
Near our office .
نزدیک اداره ما
in office
در دفتر
to i. anyone with an office
به کسی منصب دادن
site office
دفتر ساختمانی
removal from office
عزل
registered office
اقامتگاه قانونی شرکت
record office
اداره بایگانی کل
purchasing office
دفتر خرید
printing office
چاپخانه
police office
پاسگاه پلیس
purchasing office
قسمت خرید
site office
دفتر مشاوراملاک
ticket office
باجه
subhome office
شعبه دفتر اصلی
ticket office
محل فروش بلیت
subhome office
شعبه اصلی یک اداره
tenure of office
تصدی
the foreign office
وزارت خارجه
tenure of office
زمامداری
stationery office
اداره انتشارات پارلمانی ورسمی
police office
کلانتری
office boy
فراش
office building
ساختمان اداری
office computer
کامپیوتر اداری
office copy
رونوشت مصدق
office hours
ساعات اداری
office hours
ساعات کار
office manager
رئیس اداره
office manager
رئیس دفتر
office of records
دفتر بایگانی
office of records
بایگانی یا دفتراسناد و مدارک
office of the future
ادارهای که استفاده گستردهای از کامپیوتر
office of the future
ارتباطات داده و سایر تکنولوژیهای الکترونیکی بعمل می اورد
office work
کار اداری
paperless office
اداره بی کاغذ
patent office
اداره ثبت اختراعات
period of office
دوره تصدی
office boy
پیشخدمت
to solicit an office
درخواست ازیک شرکت
booking office
باجه رزرو بلیت
Where is the post office?
پستخانه کجاست؟
Where is the booking office?
باجه رزرو بلیت کجاست؟
Where is the booking office?
باجه بلیت فروشی کجاست؟
Where is the ticket office?
باجه بلیت فروشی کجاست؟
ticket office
باجه فروش بلیت
government office
اداره دولتی
the relevant office
اداره مسیول
office grapevine
سخن چینی
[در دفتری یا شرکتی]
office chair
صندلی اداری
office chair
مبل اداری
out of
[outside]
office hours
خارج از ساعات اداری
ticket office
باجه بلیت فروشی
booking office
باجه فروش بلیت
office-holder
صاحب منصب دولت
office-holder
کارمند دولت
office-holder
صاحب مقام
office-holder
دیوان سالار
office-holder
دیوان گر
office-holders
صاحب منصب دولت
office-holders
کارمند دولت
office-holders
صاحب مقام
office-holders
دیوان سالار
office-holders
دیوان گر
office tower
برجکارهایاداری
booking office
گیشهفروشبلیط
placement office
موسسهکاریابیبرایفارغالتحصیلان
sorting office
مکانیکهدرآننامهها بستههاو....باتوجهبهآدرسگیرندهدستهبندیمیشوند
Outside office hours.
خارج از وقت اداری
To assume office .
عهده دار مقامی ( سمتی ) شدن
A new government wI'll take office .
حکومت جدیدی سر کار خواهد آمد
office attorney
وکیل دفتر
register office
اداره ثبت احوال
census office
اداره امار و ثبت احوال
central office
دفتر مرکزی
central office
مرکز تلفن
central office
تلکس و تلگراف
war office
وزارت جنگ
drawing office
دفتر نقشه کشی
drawing office
دفتر طراحی
during his tenure of office
درمدت تصدی او
electronic office
محل تجهیزات الکترونیکی دفتر الکترونیکی
end office
دفتر انتهایی
end office
شعبه جز
engineering office
دفتر مهندسی
engineering office
دفتر طراحی دفتر مهندسین مشاور
exchange office
مرکز تلفن خودکار
finance office
اداره دارایی
front office
سیاستمداران وگردانندگان یک سازمان
census office
دایره سجل و احوال
cash office
صندوق
Foreign Office
وزارت امور خارجه
office automation
خودکارسازی اداری خودکارسازی دفتری
Home Office
وزارت کشور
Home Office
وزارت داخله
registry office
اداره ثبت
box office
گیشه فروش بلیط ورودیه نمایش
box office
باجه بلیط فروشی
post office
پستخانه
post office
اداره مرکزی پست
post office
محل ذخیره اصلی پیام ها برای کاربران شبکه محلی
audit office
دفتر حسابرسی
audit office
اداره حسابرسی
automated office
دفتر خودکار
branch office
شعبه
branch office
دفتر شعبه
cash office
دایره صندوق
good office
مساعی جمیله
information office
دفتر اطلاعات
intermediate office
مرکز میانی
investiture with an office
اعطای منصب
investiture with an office
برگماری بکار
jack in office
ادم باد درسرکه تازه بمقام
jack in office
رسیده است
job office
دفتر کارگاه
labour office
اداره کارگزینی
land office
اداره املاک وثبت اراضی
lawyer's office
دارالوکاله
lawyer's office
دفتر وکالت
main office
مرکز اصلی
notary office
محضر
notary office
دفتر اسناد رسمی دفتر خانه
intelligence office
دفتر اطلاعات
india office
اداره امورهندوستان
inquiry office
اداره خبر گیری
intelligence office
دفتر راهنمایی
head office
دفتر مرکزی
head office
اداره مرکزی
holy office
جامعه راهبان ومومنین
governor's office
فرمانداری
india office
وزارت هند
office bearer
بعدا پرسیده شود
inquiry office
دفتر اطلاعات
Home Office
[British E]
دفتر وزارت کشور
main center office
مرکز اصلی ارتباطات
office information system
سیستم اطلاعات اداری
telephone central office
مرکز تلفن خودکار
to marry at a registry office
در دفتر ثبت یا محضر رسمی ازدواج کردن
administrative contracting office
دفتر استخدام کارگزینی
Home Office
[British E]
دفتر وزارت داخله
natary public's office
محضر
vehicle registration office
اداره راهنمایی و رانندگی
notary public office
اسنادرسمی
office swivel chair
صندلی گردان اداری
notary public office
دفتر
general posr office
اداره مرکزی پست در لندن
administrative contracting office
دفتراداری
army post office
پستخانه نیروی زمینی
Currency exchange office
صرافی
Several engineeres were removed from office.
چندین مهندس از کار بر کنار شدند
post office order
چک یا حواله پستی
central telegraph office
مرکز تلگراف اصلی
civil status office
دفتر سجل و احوال
command issuing office
دفتر توزیع فرامین یکان
command issuing office
دفترتوزیع دستورالعملهای یکان
public prosecutor's office
دادسرا
The hell with the company (office).
گور بابای شرکت ( اداره )
office of the public prosecutor
دادسرا
joint petroleum office
دفتر امور سوخت رسانی مشترک نیروهای مسلح درصحنه عملیات
army post office
شعبه پستی نیروی زمینی
notary public's office
دفتر اسناد رسمی
lost property office
دفتر اشیای گم شده
left-luggage office
دفتر بار امانتی
Where is the left-luggage office?
دفتر بار امانتی کجاست؟
Where is the nearest exchange office?
نزدیکترین صرافی کجاست؟
land office business
کار وسیع وبسیط وسریع کارپر سود یا پر موفقیت
head office of company
مرکز اصلی شرکت
The box office star of 1980.
پول ساز ترین هنر پیشه سال 1980
Our office is facing (opposite)the restaurant.
دفتر ما روبروی رستوران است
After a few days out of the office it always takes me a while to get into gear when I come back.
بعد از چند روز دور بودن از دفتر همیشه مدتی زمان می برد تا پس از بازگشت دوباره سر رشته امور را به دست بیاورم.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com