Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 147 (7 milliseconds)
English
Persian
one who transacts business with another
معامل
Other Matches
transacts
معامله کردن
transacts
داد وستد کردن
I am here on business.
برای تجارت اینجا آمدم.
I am here on business.
برای کار اینجا آمدم.
None of your business.
[این]
به شما مربوط نیست.
business like
عملی
that business does not p
به منتظرشدنش می ارزد صبرکردنش ارزش دارد
business like
مرتب
to go away
[off]
on business
به سفر تجاری رفتن
he was p in his business
کارو
business
<adj.>
بازرگانی
business name
اسم تجارتی
to get down to business
کار و بار را شروع کردن
[اصطلاح روزمره]
mean business
<idiom>
جدی بودن
to do business
کاسبی کردن
to do business
معامله کردن
what is your business here
کار شما اینجا چیست
i have come on business
کاری دارم اینجا امدم
he was p in his business
خوب بود کارش رونق گرفته بود
How is business ? How is everything?
کار وبارها چطوره ؟
To go about ones business.
پی کار خود رفتن
he had no business to
حقی نداشت که
Anyway it is none of his business.
تازه اصلابه او مربوط نیست
I mean business. I mean it.
شوخی نمی کنم جدی می گویم
do business
معامله کردن
What is it to me?it is none of my business.
به من چه؟
To go about ones business.
دنبال کار خود رفتن
I cant do business with him .
با او معامله ام نمی شود
business
<adj.>
تجارتی
business like
منظم
business
<adj.>
تجاری
business
کسب و کار بازرگانی
business
موسسه بازرگانی
to get down to business
به کار اصلی پرداختن
[اصطلاح روزمره]
business
ماشینی که در شرکت استفاده میشود
business
شرکت
business
شرکت تجاری
business
خرید یا فروش
business
کامپیوتر قوی کوچک که برای امور تجاری مشخص برنامه ریزی شده است
business
مجموعهای از برنامه ها که برای امور تجاری برنامه ریزی شده اند.
business
کسب
business
که باعث میشود یک تجارت کار باشد
business
نمایشگاهی که محصولات را نشان میدهد.
business
تجارت
business
دادوستد
business
موضوع تجارت
business
سوداگری
business
حرفه
business
دادوستد کاسبی
business
بنگاه
business
داد و ستد تجارتخانه
business
کسب و کار
business
کار و کسب
business school
مدرسهیا دانشکدهاقتصادیوتجاری
What work do you do ? what is your business ?
کارتان چیست ؟
He has no business to interfere.
بیخود می کند دخالت می کند
carrying business
صنعت حمل و نقل
show business
حرفهی هنرپیشگی و نمایش
small business
تجارتوشرکتکوچککهتعدادکارمندانآنزیادنیست
Our business has become tangled up.
کارمان پیچ خورده است
show business
نمایشگری
I am minding my own business.
کاری بکار کسی ندارم
transport business
صنعت حمل و نقل
carrying business
تجارت حمل و نقل
transport business
تجارت حمل و نقل
line of business
حرفه
relating to business
<adj.>
تجاری
relating to business
<adj.>
بازرگانی
initiated into business
دست اندرکار
business park
[ساخت شرکت تجاری در منطقه ای با چشم انداز طبیعی]
He is well versed in business .
درامور با زرگانی کاملا" وارد است
relating to business
<adj.>
تجارتی
monkey business
<idiom>
دوز وکلک ،حقه باز
monkey business
<idiom>
شوخی کردن
business group
شرکت سهامی
[شرکت]
line of business
شاخه پیشه
line of business
پیشه
to go away on a business trip
به سفر تجاری رفتن
big business
واحد تجاری بزرگ
business failure
شکست تجاری
business failure
ناکامی تجاری
business firms
بنگاههای انتقاعی
business fluctuations
نوسانات بازرگانی
business goods
کالای تولیدی
business graphics
گرافیکهای تجاری
business hours
ساعت کاری
business income
درامد خالص تجارتی
business inventories
موجودی تجاری
business law
حقوق تجارت
business man
ادم کاسب
business matters
مسائل کسبی
business mechines
ماشینهای تجاری
business expenses
هزینههای کار و کسب هزینههای شرکت
business enterprise
بنگاه تجاری
business enterprise
بنگاه بازرگانی
monkey business
کچلک بازی
business activity
فعالیت بازرگانی
business combination
ادغام دو یا چند موسسه دریکی از ان موسسات
business cycle
دور بازرگانی
business cycle
دور تجاری
business cycle
دور اقتصادی
business cycle
دور کسب وکار
business cycle
دوران اقتصادی یا تجارتی دوران ترقی و تنزل فعالیت تجاری و اقتصادی
business cycle
معادل cycle trade
business depression
بحران کسب و کار
business depression
کسادی کار کسادی سوداگری
business economics
علم اقتصاد بازرگانی
business economics
علم اقتصاد کسب و کار
business prosperty
رونق سوداگری
business prosperty
رونق کسب و کار
carry on business
داد و ستد کردن
hours of business
ساعتهای کاری
graphics, business
گرافیک
graphics, business
تجارت
he has a rushing business
کارش خوب گرفته است کارش خیلی رونق دارد
he prospered in his business
در کار خود کامیاب شد کارش رونق گرفت
he prospered in his business
کارش بالا گرفت
He put me out of business.
مرا از کسب وکاسبی انداخت
business cycle
دور فعالیت بازرگانی
man of business
وکیل گماشته
mind your own business
درفکر کار خودت باش
butchery business
گوشت فروشی
business union
اتحادیه بازرگانی
business software
نرم افزارهای تجاری
business transaction
داد و ستد بازرگانی
business hours
ساعت اداری
He is completely absorbed by his business.
کاملاجذب کارش است
business data processing
داده پردازی تجاری
Why did you give away your business patern ?
چرا شریک خودت را لو دادی ؟
net business saving
پس انداز خالص شرکتها
international business machine
IB
international business machine
corporation
land office business
کار وسیع وبسیط وسریع کارپر سود یا پر موفقیت
mail order business
کسب و کار مکاتبهای
small business computer
کامپیوتر کوچک تجاری
head of business firm
رئیس تجارتخانه
business type operation
عملیات تجارتی
to hold a share in a business
در شرکتی سهمی داشتن
business type operation
عملیات کامپیوتری
Trade ( business ) is slack this week .
این هفته بازار ( تجارت ) کساد است
Beat it !Buzz off! Mind your own business.
برو کشکت را بساب
What advice would you give to someone starting up in business?
چه توصیه ای شما به کسی که کسب و کار راه می اندازد می کنید؟
common business oreinted language
زبان با گرایش متداول تجاری
to put one's affairs in order
[to settle one's business]
تکلیف کار خود را روشن کردن
My trip to Europe was business and pleasure combined .
سفرم به اروپ؟ هم فال بود وهم تماشا
Lets talk business. Lets talk turkey.
بی تعارف وجدی حرف بزنیم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com