English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (10 milliseconds)
English Persian
open and shut خیلی سهل
open and shut کاملا
open and shut ساده واضح
open and shut اشکار
Search result with all words
open-and-shut خیلی سهل
open-and-shut کاملا
open-and-shut ساده واضح
open-and-shut اشکار
Other Matches
shut up خفه کردن
shut up باعث وقفه در تکلم شدن
shut up خفه شو
shut out مانع پیروزی حریف شدن
shut out پوان نیاوردن باختن
to shut out بستن
shut off کاستن سرعت پیش از رسیدن به پیچ
shut off بهم زدن نقشه حریف
to shut down بسته شدن
to shut down تعطیل شدن پایین اوردن
to shut in حبس کردن
shut off <idiom> بستن شیرآب یا خاموش کردن کلید برق
shut off <idiom> جدا از
shut up <idiom> بستن دروپنجره ساختمان برای مدتی
shut up <idiom> محبوس کردن
to shut up دهان بستن
to shut up حبس کردن درصندوق گذاشتن
to shut up برچیدن
to shut up بستن
to shut out در روی
to shut out پشت درنگاهداشتن
shut out <idiom> مانع از گرفتن امتیاز برای تیم مقابل شدن
to shut off قطع کردن
to shut off را گرفتن
to shut off جلو
to shut in تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
shut off قطع کردن بستن
shut down خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
shut بستن
shut برهم نهادن
shut جوش دادن
shut بسته شدن
shut down شکست دادن حریف
shut down تعطیل
shut مسدود
shut بسته
shut پایین اوردن
shut تعطیل کردن
shut تعطیل شدن
shut down بسته شدن
to shut out راه ندادن ازمدنظر راندن یادورکردن
shut down بستن
shut off مسدود کردن
shut in مریض بستری
shut in حبس کردن
shut down تعطیل کردن
shut down تعطیل شدن
Keep your trap shut! ساکت باش !
Keep your trap shut! دهنت را ببند !
to shut up a shop مغازه ای را بستن
Shut up your face! خفه شو ! [اصطلاح روزمره]
cold shut جوش سرد
keep one's mouth shut <idiom>
put up or shut up <idiom> یا ثابت کن یا حرفش را هم نزن
to shut down a reactor راکتوری را از کار انداختن
shut off mechanism وسیلهای که در صورت بروز خرابی فرایند را متوقف میکند
to shut down a reactor راکتوری را خاموش کردن
shut in personality شخصیت بسته
shut off valve شیر قطع کننده
shut-eye خواب
shut down point نقطه توقف تولید
shut down point نقطه تعطیل
He shut the door and left. دررا بست ورفت
Shut up ! dont inter fere . فضولی موقوف !
Be sure to lock ( shut , close ) the door . مبادا در راباز بگذاری
open out توسعه دادن
the open هوای ازاد
the open ملاء عام
open مروحه را باز کنید
To come into the open. آفتابی شدن (خود رانشان دادن )
X/OPEN ول ایجاد سیستمهای باز هستند
to open out توسعه دادن
to open out باز کردن
to open out گستردن
to open out بسط دادن
the open ملا عام
open out بسط دادن
open بی الایش
open باز
open فضای باز
open ازاد
open سکی
open وضع راکت نسبت به دیوار مقابل با سطح ان به طرف بالا
open وزن ازاد
open وضع زه هنگام کشیده شدن
open خط بازبی دفاع
open اشکار
open قابل بحث
open بی دفاع واریز نش
open بلامتصدی
open :باز
open سیستمی که چندین ایستگاه کاری آماده برای هر کس برای استفاده داشته باشد
open زمین باز گسترده
open باز شدن
open روشن شدن خوشحال شدن
open مهربان رک گو
open صریح
open درمعرض
open بی پناه
open بی ابر
open واریز نشده
open روباز
open دایر
open گشوده سرگشاده
open مفتوح
open ازاد اشکار
open گشودن گشادن
open افتتاح کردن اشکارکردن بسط دادن
open مفتوح شدن
open شکفتن
open تابعی که میتواند در تابع یا برنامه بزرگ بدون دستور فراوان درج شود
open نوار مغناطیسی در نوردی که هنوز در کارتریج یا کاست بسته شده است
open برنامه کاربردی فایل روی دیسک را باز میکند و برای اجرا آماده میکند
open 1-سیستم غیراختصاصی که تحت کنترل شرکتی نیست . 2-سیستمی که به صورت ساخته شده که سیستم عاملهای مختلف می توانند با هم کار کنند
open کد تابع که وقتی دستور فراخوان اعمال شد در حافظه کپی شده است
open به جای اینکه یک پرسش به آدرس تابع انجام شود
open مجموعه استانداردها که به کاربران شبکهای Macintosh امکان اشتراک اشیا و فایل ها را میدهد
open بازکردن
open نابسته
open آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
open برداشتن پوشش یا باز کردن در
open باز کردن باز شدن
open to any one مباح
open فایل خواندنی و نوشتنی
open برنامه طراحی شده که امکان گستردگی در آینده و تغییرات آسان را فراهم میکند
open کامپیوتر با واسط گسترده پانج شده که امکان ورود سخت افزار جانبی و نصب آن را می دهند
open آماده سازی فایل پیش از دستیابی یا ویرایش یا تراکنش روی سایر رکوردهای ذخیره شده
open دستورات اضافی لازم در برنامه که از ماکرو دستورات استفاده می کنند
open پروتکل شبکه ICP/IP که بستههای داده را دارد مسیر میکند که حجم داده کمتری داشته باشد
open syllable هجائی که به حرف e پایان پذیرد
open space میدان
to open a can of worms <idiom> چیزی که باعث وخیم تر شدن موقعیت و ایجاد دردسر حل نشدنی بشود [اصطلاح مجازی]
open machine ماشین باز
open interval فاصله نا محدود [بی کران] [ریاضی]
to open something to [the] traffic چیزی را برای [دسترسی به] ترافیک باز کردن
open system نظام باز
open system سیستم باز
open verdict رای هیات منصفه حاکی ازوقوع جرم بدون تصریح مجرم
open-handed <adj.> دست و دلباز
open to question <adj.> مورد شک
open subroutine زیرروال باز
open subrotine زیرروال باز
open storage انبار کردن کالاها در محوطه باز انبارداری در محوطه روباز
open to question <adj.> مشکوک
open space گردشگاه ازاد
open the door to مجال دادن به
open universe جهان باز
open treaty معاهده باز
open travers پیمایش باز
open trade تجارت ازاد
open tournament تورنمنت ازاد شطرنج
open to the public برملا
open to the public واضح درنظر عموم
open to the public اشکار در نزد همه
open theft سرقت مشهود
open terrace مهتابی
open vertict رای حاکی ازوقوع جرم بدون تصریح مجرم
rights open to everyone مباحات
open wiring سیمکشی باز
open wire سیم هوایی
open wire سیم لخت
open to the public علنی
open to attack در معرض حمله
open system سازگان باز
open water فاصله مشخص بین برنده ونزدیکترین رقیب
open the meeting رسمیت جلسه را اعلام کردن
Open the door. در درراباز کن
He is open to bribery. اهل رشوه (رشوه گیری) است
open back [نوعی فرش تخت باف که پود آن از پشت فرش کاملا مشخص باشد و بصورت حلقوی اطراف تار را در بر گرفته باشد.]
In the open air. در هوای آزاد.
Open to the publice. ورود برای عموم آزاد است
open-plan ساختمانیکههرطبقهآنفقطداراییکمحوطهوسیعاستودارایاتاقنیست
open-necked پیراهنیابلوزبدونیقه
open-cast معدنیکهدرآنذغالسنگوسایرموادکانیدرنزدیکسطحزمینیافتمیشوند
Open University دانشگاهیدربریتانیاکهداوطلبانآزاددرآنجاتحصیلمیکنند
open prison زندانیکهبهزندانیانآزادیبیشتریدادهمیشود
open day روزیکهعموم مردم میتوانندازمکانهایخاصیمثلمدرسهیایکموسسهآزادانهبازدیدکنند
open one's heart <idiom> از ته قلب حرف زدن
open secret <idiom> راز فاش شده
to split open با دو نیم شدن [از هم جدا شدن] باز کردن
to knock something open با ضربه چیزی را باز کردن
to strike something open با ضربه چیزی را باز کردن
Please open this bag. لطفا این کیف را باز کنید.
with open arms <idiom> با گرمی استفاده کردن
open-minded بی تعصب
open secrets سر افشا شده
open secrets راز آشکار
open secret سر افشا شده
to lay open اشکار ساختن
to keep an open house مهمان نواز بودن
to keep an open house در خانه باز داشتن
to keep open house ازهرکس پذیرایی کردن
to keep open house درخانه بازداشتن
to fly open بازشدن
to break open سوراخ کردن
to break open شکستن
the secret will open to me خواهد گردید
the secret will open to me ان راز بمن اشکار
the open of a street دهنه خیابان
to lay open هویدا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com