English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
open jet tunnel تونل بادی که قسما کار ان باز بوده و فاقد دیواره میباشد
Other Matches
tunnel فاصله بین مهاجمان دو تیم درتجمع
tunnel دالان زیرزمینی
tunnel مسیر عبوری سرپوشیده
tunnel نقب راه
tunnel سوراخ کوه
tunnel تونل ساختن
tunnel نقب زدن
tunnel نقب
tunnel تونل
tunnel کانال
tunnel kiln کوره تونلی
tunnel vision بینایی کانونی
drift tunnel تونل تبدیل تحمیل
Channel Tunnel تونلراهآهنزیر کانالانگلستانبینانگلیسو فرانسه
communication tunnel تونلمرتبطکننده
wing tunnel تونل باد
vacuum tunnel تونل خلاء
tunnel lining پوشش داخلی تونل
tunnel klin کوره کانالی کوره تانل
tunnel klin کوره تونلی
shaft tunnel گذرگاه شفت
tunnel effect پدیده تونلی
sewer tunnel مجری فاضلاب
shaft tunnel گذرگاه محور
mine tunnel تونل معدن
tunnel of mine تونل معدن
supersonic tunnel تونل باد مافوق صوت
to bore a tunnel تونل کندن
wind tunnel معبر تونل مانندی که هوا بافشارهای مختلف از ان عبورمیکند
to bore a tunnel نقب زدن
pilot tunnel تونل کوچکی که جلو تونل اصلی حفر میشود تا شیب وسمت واقعی تونل اصلی که بایستی حفر گردد تعیین شودو به تونل راهنما معروف است
tunnel effect اثر تونلی
tunnel diode دیود تونلی
tunnel diode مهندسی دیود تانل
tunnel diode دیود تانل
to tunnel through a hill با تونل اززیرتپهای گذر کردن
compressed air tunnel تونل باد مدار بستهای محتوی گاز یا هوای تحت فشار
upper face of tunnel پیشکار
high pressure tunnel تونل فشار قوی
closed circuit tunnel تونل مدار بسته
closed jet tunnel تونل بادی نه الزاما با مداربسته بلکه قسمت اصلی ان کاملا بسته است
double chamber type tunnel klin کوره تونلی دو محفظهای
double chamber type tunnel klin بوته ی نوع تونلی دو اطاقکی
open نابسته
open آماده سازی فایل پیش از دستیابی یا ویرایش یا تراکنش روی سایر رکوردهای ذخیره شده
open برداشتن پوشش یا باز کردن در
open آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
open مجموعه استانداردها که به کاربران شبکهای Macintosh امکان اشتراک اشیا و فایل ها را میدهد
open برنامه کاربردی فایل روی دیسک را باز میکند و برای اجرا آماده میکند
open به جای اینکه یک پرسش به آدرس تابع انجام شود
open دستورات اضافی لازم در برنامه که از ماکرو دستورات استفاده می کنند
open کامپیوتر با واسط گسترده پانج شده که امکان ورود سخت افزار جانبی و نصب آن را می دهند
open فایل خواندنی و نوشتنی
open کد تابع که وقتی دستور فراخوان اعمال شد در حافظه کپی شده است
open 1-سیستم غیراختصاصی که تحت کنترل شرکتی نیست . 2-سیستمی که به صورت ساخته شده که سیستم عاملهای مختلف می توانند با هم کار کنند
open out توسعه دادن
to open out باز کردن
to open out توسعه دادن
to open out گستردن
to open out بسط دادن
X/OPEN ول ایجاد سیستمهای باز هستند
the open ملا عام
open سکی
open to any one مباح
To come into the open. آفتابی شدن (خود رانشان دادن )
the open هوای ازاد
the open ملاء عام
open باز کردن باز شدن
open out بسط دادن
open برنامه طراحی شده که امکان گستردگی در آینده و تغییرات آسان را فراهم میکند
open مفتوح
open روشن شدن خوشحال شدن
open شکفتن
open مفتوح شدن
open افتتاح کردن اشکارکردن بسط دادن
open گشودن گشادن
open بازکردن
open واریز نشده
open بی پناه
open درمعرض
open صریح
open :باز
open مهربان رک گو
open بی الایش
open ازاد اشکار
open روباز
open دایر
open گشوده سرگشاده
open بی ابر
open نوار مغناطیسی در نوردی که هنوز در کارتریج یا کاست بسته شده است
open وضع راکت نسبت به دیوار مقابل با سطح ان به طرف بالا
open خط بازبی دفاع
open وزن ازاد
open وضع زه هنگام کشیده شدن
open اشکار
open قابل بحث
open بی دفاع واریز نش
open بلامتصدی
open سیستمی که چندین ایستگاه کاری آماده برای هر کس برای استفاده داشته باشد
open پروتکل شبکه ICP/IP که بستههای داده را دارد مسیر میکند که حجم داده کمتری داشته باشد
open تابعی که میتواند در تابع یا برنامه بزرگ بدون دستور فراوان درج شود
open مروحه را باز کنید
open باز
open باز شدن
open ازاد
open فضای باز
open زمین باز گسترده
open trade تجارت ازاد
open hands سخاوت
open handed بخشنده
open handed گشاده دست گشاده کف
open handed دست باز
open to the public برملا
open heartedness رک گویی صداقت
open tournament تورنمنت ازاد شطرنج
open heartedness خوش گمانی
open hearth کوره فولاد سازی دهان باز
open treaty معاهده باز
open travers پیمایش باز
open hearted دل و زبان یکی
open to the public علنی
rights open to everyone مباحات
open hearted راست باز خوش گمان
open wiring سیمکشی باز
open guard گارد باز
open wire سیم لخت
open water فاصله مشخص بین برنده ونزدیکترین رقیب
open hands دست باز بودن
open hawse زاویه میان دو لنگر
open vertict رای حاکی ازوقوع جرم بدون تصریح مجرم
open verdict رای هیات منصفه حاکی ازوقوع جرم بدون تصریح مجرم
open universe جهان باز
open heartedness راست بازی
open wire سیم هوایی
open hospital بیمارستان ازاد
open ice قسمتی از محوطه بازی که حریف در ان نیست
open terrace مهتابی
open system سازگان باز
open system سیستم باز
open system نظام باز
open syllable هجائی که به حرف e پایان پذیرد
open subroutine زیرروال باز
open subrotine زیرروال باز
open storage انبار کردن کالاها در محوطه باز انبارداری در محوطه روباز
open space گردشگاه ازاد
open the door to مجال دادن به
open the meeting رسمیت جلسه را اعلام کردن
open indent سفارش خرید باز
open indent سفارش خریدی که در ان تعدادفروشندگان محدود نمیباشد
open light پنجره واشو
open lines خطوط باز شطرنج
open loop مدار باز
open loop حلقه باز
open machine ماشین باز
open to the public واضح درنظر عموم
open to the public اشکار در نزد همه
open to attack در معرض حمله
open theft سرقت مشهود
open space میدان
to knock something open با ضربه چیزی را باز کردن
to strike something open با ضربه چیزی را باز کردن
Open-plan <adj.> سالن باز، محوطه وسیع، ساختمانی که هرطبقه آن فقط دارای یک محوطه وسیع است و اتاق ندارد
Please open this bag. لطفا این کیف را باز کنید.
with open arms <idiom> با گرمی استفاده کردن
open secret <idiom> راز فاش شده
open one's heart <idiom> از ته قلب حرف زدن
Open the door. در درراباز کن
He is open to bribery. اهل رشوه (رشوه گیری) است
In the open air. در هوای آزاد.
to split open با دو نیم شدن [از هم جدا شدن] باز کردن
open interval فاصله نا محدود [بی کران] [ریاضی]
to open a can of worms <idiom> چیزی که باعث وخیم تر شدن موقعیت و ایجاد دردسر حل نشدنی بشود [اصطلاح مجازی]
to open something to [the] traffic چیزی را برای [دسترسی به] ترافیک باز کردن
open to question <adj.> مشکوک
open to question <adj.> مورد شک
open-handed <adj.> دست و دلباز
open back [نوعی فرش تخت باف که پود آن از پشت فرش کاملا مشخص باشد و بصورت حلقوی اطراف تار را در بر گرفته باشد.]
Open to the publice. ورود برای عموم آزاد است
open-plan ساختمانیکههرطبقهآنفقطداراییکمحوطهوسیعاستودارایاتاقنیست
open-necked پیراهنیابلوزبدونیقه
to open one's mind اندیشه یا راز خود را به کسی گفتن
to open fire شروع به اتش کردن
to lay open هویدا
to lay open اشکار ساختن
to keep an open house مهمان نواز بودن
to keep an open house در خانه باز داشتن
to keep open house ازهرکس پذیرایی کردن
to keep open house درخانه بازداشتن
to fly open بازشدن
to break open سوراخ کردن
to break open شکستن
the secret will open to me خواهد گردید
the secret will open to me ان راز بمن اشکار
the open of a street دهنه خیابان
to open one's mind دل خود را خالی کردن
to open parliament مجلس را گشودن
open-cast معدنیکهدرآنذغالسنگوسایرموادکانیدرنزدیکسطحزمینیافتمیشوند
Open University دانشگاهیدربریتانیاکهداوطلبانآزاددرآنجاتحصیلمیکنند
open prison زندانیکهبهزندانیانآزادیبیشتریدادهمیشود
open day روزیکهعموم مردم میتوانندازمکانهایخاصیمثلمدرسهیایکموسسهآزادانهبازدیدکنند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com