Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English
Persian
opening time
زمانشروعبکارمغازهبانککتابخانهو...
Other Matches
opening
گشایش
opening
شکافتن دفاع
opening
سوراخ
opening
افتتاح گشایش
opening
سراغاز
opening
جای خالی سوراخ
opening
چشمه
opening
دهانه
opening
شروع
for opening
برایبازکردن
the opening
الفاتحه
his opening remarks
نخستین گفتههای وی
joint opening
دهانه یک درز
joke opening
گشایش مضحک
joke opening
دفاع مدرن شطرنج
alapin's opening
گشایش الاپین
larsen's opening
گشایش لارسن
larsen's opening
حمله نیمزوویچ
normal opening
گشایش نرمال یا فرانسوی
opening night
شباولیناجراییکقطعههنری
circuit opening
حالت مدارباز
anderssen opening
گشایش اندرسن
inverted opening
گشایش معکوس
opening capital
سرمایه اولیه
opening hours
ساعاتی که بانک، کتابخانه و سایر مراکز باز می شود.
wall opening
روزنه دیوار
delayed opening
سیستم پرتاب چتر با باز شدن تاخیری سیستم تاخیر در بازشدن چتر
discharge opening
راهگاه تخلیه
discharge opening
مجرای تخلیه
opening of negotiations
افتتاح مذاکرات
[معاملات]
english opening
گشایش انگلیسی
excretory opening
مجرایدفع
genital opening
دهانهیدستگاهتناسلی
pulmonary opening
دهانهدیوی
opening bank
بانک باز کننده اعتبار
opening joints
درز گشایی
opening leaf
لنگه واشو
blocked opening
درگاه بسته
sokolsky opening
گشایش سوکولسکی
reti opening
گشایش رتی شطرنج
the opening chapter
فاتحه
outward opening
دهانه خارجی
paris opening
گشایش پاریس شطرنج
polish opening
گشایش
polish opening
لهستانی
benko opening
گشایش بنکو
sokolsky opening
گشایش لهستانی
blocked opening
در مسدود
ponziani's opening
گشایش پونتسیانی
saragossa opening
گشایش ساراگوسا
the opening chapter
نخستین فصل
scotch opening
گشایش اسکاتلندی
bird's opening
گشایش برد
circuit opening
حالت قطع مدار
bishops opening
گشایش فیل شطرنج
queen's pawn opening
گشایش پیاده وزیر شطرنج
gates opening indicator
شاخص باز شدن دریچه ها
trimmed opening in a floor
قیف زغالرو
the opening chapter of the quran
فاتحه الکتاب
ring opening polymerization
بسپارش حلقه گشا
ruy lopez opening
گشایش روی لوپس
ring opening reaction
واکنش حلقه گشا
trimmed opening in a floor
قیف اشغالرو
fire place opening
اتشخان اجاق
orang utan opening
گشایش اورانگوتان
orang utan opening
گشایش لهستانی
elasticized leg opening
کشلبهشورت
orang utan opening
گشایش سوکولسکی
lock filling opening
قفلبازکنندهمکش
We have no vacant position ( opening ) in this company .
دراین شرکت محل ( جا و سمت ) خالی نداریم
bail arm opening mechanism
ماشینبازکنندهبازویمتحرک
lock filling and emptying opening
قفلبازوبستهکردنوتخلیهوپرکردن
casement window opening inwards
پنجرهدودر
I'll let you know when the time comes ( in due time ) .
وقتش که شد خبر میکنم
down time
زمان تلف
At the same time .
درعین حال
One by one . One at a time .
یک یک ( یکی یکی )
Our time is up .
وقت تمام است
down time
مدت از کار افتادگی
down time
مرگ
behind time
دیر
down time
زمان تلفن شده
down time
وقفه
even time
دویدن 001 یارد معادل 5/19متر در01 ثانیه
behind time
بی موقع
down time
زمان توقف
since that time. thereafter.
ازآن زمان به بعد (ازاین پس )
What time is it?What time do you have?
ساعت چند است
down time
زمان بیکاری
from time to time
<idiom>
گاهگاهی
There is yet time.
هنوز وقت هست.
keep time
<idiom>
نگهداری میزان و وزن
on time
<idiom>
سرساعت
take off (time)
<idiom>
سرکار حاضر نشدن
time after time
<idiom>
مکررا
time out
<idiom>
پایان وقت
while away the time
<idiom>
زمان خوشی را گذراندن
in time
<idiom>
قبل از ساعت مقرر
some other time
دفعه دیگر
[وقت دیگر]
at another time
در زمان دیگری
keep time
<idiom>
زمان صحیح رانشان دادن
Once upon a time .
یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
about time
<idiom>
زودتراز اینها
all the time
<idiom>
به طور مکرر
do time
<idiom>
مدتی درزندان بودن
for the time being
<idiom>
برای مدتی
in no time
<idiom>
سریعا ،بزودی
have a time
<idiom>
زمان خوبی داشتن
take your time
عجله نکن
at this time
<adv.>
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
have a time
<idiom>
به مشکل بر خوردن
time will tell
در آینده معلوم می شود
some time
مدتی
once upon a time
روزگاری
once upon a time
روزی
on time
مدت دار
old time
قدیمی
off time
مرخصی
off time
وقت ازاد
mean time
ساعت متوسط
mean time
زمان متوسط
many a time
بارها
many a time
چندین بار
to d. a way one's time
وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
to keep time
موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
to know the time of d
هوشیاربودن
once upon a time
یکی بودیکی نبود
one at a time
یکی یکی
out of time
بیموقع
some time or other
یک وقتی
some time or other
یک روزی
specified time
وقت معین
she is near her time
وقت زاییدنش نزدیک است
there is a time for everything
هرکاری وقتی
there is a time for everything
دارد
time and again
چندین بار
time and again
بکرات
some time
یک وقتی
time in
ادامه بازی پس از توقف
time is up
وقت گذشت
out of time
بیجا
out of time
بیگاه
to know the time of d
اگاه بودن
just in time
روشی درتدارک مواد که در ان کالاهای مورد نظر درست در زمان نیاز دریافت میشود
just in time
درست بموقع
one-time
قبلی
one-time
سابق
from time to time
هرچندوقت یکبار
from time to time
گاه گاهی
from this time forth
ازاین ببعد
from this time forth
زین سپس
from this time forth
ازاین پس
for the time being
عجالت
four-four time
چهارهچهارم
take one's time
<idiom>
انجام کاری بدون عجله
two time
دو حرکت ساده
three-four time
نت
f. time
روزهای تعطیل دادگاه
one-time
پیشین
all-time
بالا یا پایینترین حد
all-time
بیسابقه
it is time i was going
وقت رفتن من رسیده است
in time
بجا
in time
بموقع
in the time to come
اینده
in the time to come
در
in the mean time
ضمنا
in no time
خیلی زود
up time
زمان بین وقتی که وسیله کار میکند و خطا ندارد.
i time
time Instruction
what time is it?
چه ساعتی است
what is the time?
چه ساعتی است
what is the time?
وقت چیست
all-time
همیشگی
two-two time
نتدودوم
There is still time before I go.
هنوز وقت هست تا اینکه من راه بیفتم.
time out
وقفه فاصله
time out
ساعت غیبت کارگر
at any time
<adv.>
هر بار
any time
<adv.>
هر بار
time
ساعتی
at any time
<adv.>
همیشه
any time
<adv.>
همیشه
at any time
<adv.>
درهمه اوقات
time
سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
time
ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
time out
ایست
time out
تایم
time
متقارن ساختن
time
مرورزمان را ثبت کردن
time
آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
time
زمانی که طول می کشد تا دیسک چرخان پس از قط ع برق می ایستد
time
[s]
<adv.>
دفعه
time
انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
time
ثیر قرار میدهد
time out
معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
time out
مهلت
time
خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
time
تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
time
تایم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com