English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 233 (15 milliseconds)
English Persian
operation map نقشه عملیاتی
operation map نقشه عملیات
Search result with all words
operation اداره
operation گرداندن
operation عمل جراحی عمل
operation گردش
operation وابسته به عمل عملکرد
operation بهره برداری
operation عملکرد
operation عمل
operation عملیات
operation عمل کردن
operation به کارانداختن
operation عمل جراحی
operation کارکردن با یک وسیله
operation کار
operation گردش جنبش
operation دستوری که نیاز به آدرس کردن اش نداشته باشد
operation درستور العمل ریاضی که بر روی داده انجام میشود
operation آزمایش هایی برای برنامه و آمادگی داده را بررسی می کنند
operation 1-عملیات روی دو عملوند. 2-عملیات روی عملوند به صورت دودویی
operation فرآیندی که روی بلاکی از داده انجام میشود
operation عملی منط قی روی تعداد عملوند مربوط به قوانین جبربول
operation عملیاتی که عملوندهای لازم را از حافظه دریافت می کنند. عملیات را انجام می دهند و نتیجه را برمی گردانند به حافظه
operation دستور بعدی برای اجرا را می خوانند
operation عمل منط قی که از دو ورودی یک خروجی تولید میکند
operation بخشی از دستور کد ماشین که عملی باید انجام شود را مشخص میکند
operation بخشی از حلقه ماشین در حین اجرای دستور
operation سخت افزار مبدل دستور که ماشین
operation به اجرا
operation بخشی از دستور زبان اسمبلی که حاوی نشانههای کد اجرا باشد
operation ترتیب ای که عملیات دستور انجام می شوند
operation مدت زمانی که عملیات باید حلقه اجرا را طی کند
operation دستور برنامه که کاری انجام نمیدهد
operation ثباتی که حاوی در حین اجرا حاوی که اجرا باشد
operation کار کردن
air transport operation عملیات ترابری هوایی
amphibious operation عملیات اب خاکی
area of operation منطقه عملیات
arithmetic operation عملیات حسابی
arithmetic operation عمل ریاضی
arithmetic operation عمل حسابی
arithmetic operation عمل محاسباتی
attended operation فرآیندی که در صورت وقوع مشکل یک عملگر آماده دارد
attended operation عملکرد با مراقب
autonomous operation عملیات مستقل
autonomous operation عملیات ازاد
auxiliary operation عمل کمکی
auxiliary operation عملیات کمکی عملکرد کمکی
base operation عملیات پایگاهی
bi conditional operation عمل دوشرطی
binary arithmetic operation عملکرد ریاضی دودویی
binary operation عمل دودویی
binary operation عمل دودوئی
binary operation عملکرد دودوئی
block operation عملیات بلوک
boostrap operation عملکرد سیستم دینامیکی که دران سیکل اولیه به کمک نیرویا نیروهای خارجی شروع میشود ولی بدون ان ادامه مییابد
boolean operation عمل بولی
boolean operation عمل منط قی روی فقط یک کلمه مثل " NOT ". نقیض
boolean operation جدول نمایش دو کلمه دودویی عملوند عمل و نتیجه
boolean operation عمل منط قی که از دو کلمه یک نتیجه ایجاد میکند مثال " و "
boolean operation یکی از دو مقدار ممکن درست یا نادرست
boolean operation کلمه دودویی که در آن هر بیت نشان دهنده درست یا نادرست است با استفاده از اعداد 0 و 1
boolean operation عملگر منط قی مثل " و" و " یا " و...
boolean operation عمل منط قی روی چند عملوند با استفاده از قوانین جبر بول
business type operation عملیات تجارتی
business type operation عملیات کامپیوتری
cesarian operation عمل بچه دراوردن ازغیرمجرای طبیعی
change of operation control تغییر در نوع کنترل عملیاتی یاتعویض ان
come into operation قابل اجرا شدن
communication operation instructions (co دستور کار مخابرات دستورالعمل مخابرات
component operation عناصر عملیاتی
computer operation عملکرد کامپیوتری
computer operation عملیات کامپیوتر
concept of operation تدبیر عملیاتی
concurrent operation عملکرد همزمان
consolidation psychological operation عملیات روانی برای جلب همکاری مردم
continous operation کار دائمی
continous operation عملکرد پایدار
contouring operation کار فرم دهی
contouring operation فرم کاری
conversational operation عملیات محاورهای
cycle of operation دوره عمل سلاح
cycle of operation جریان عمل جنگ افزار
dagger operation عمل خنجری
deputy chief of naval operation جانشین فرماندهی نیروی دریایی
destructive operation عملیات مخرب
dual operation عمل همزاد
duplex operation کارکرد یا عملکرد دوبل مکالمه تلفنی دو طرفه
dyadic operation عمل دوتایی
dyadic operation عمل دودویی با استفاده از دو عملوند دودویی
dyadic operation عملکرد دوتایی
either or operation تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
either way operation ارسال داده در یک جهت روی کانال دوجهته
emergency operation بهره برداری اضطراری
emergency operation کارکرد
equivalence operation عمل هم ارزی
external operation عملیات خارجی
external operation عملیات خارج از مملکت
fixed point operation عملکرد با ممیز ثابت
floating point operation عملیات ممیز شناور
floating point operation عملکردبا ممیز شناور
Other Matches
to come into operation قانونی درست شدن
to come into operation قانون شدن
to come into operation کاربرد پذیر شدن
co-operation همکاری مشترک
co-operation کار مشترک
or operation عمل یا
to come into operation قابل اجرا شدن
operation immediate اقدام سریع
to come into operation دایر شدن
to come into operation بکار افتادن
to come into operation قابل اجراشدن
one way only operation عملکردتنها یک طرفه
one way only operation عملکرد فقط یک طرفه
not operation عمل نفی
not operation عمل نقض
operation کارکرد
operation manager مدیر عملیات
operation of contract نفوذ قرارداد
operation order دستور عملیاتی
operation overlay کالک عملیات
operation order دستورعملیات
parallel operation عمل موازی
operation research تحقیق درعملیات
operation research پژوهش عملیاتی
operation overlay کالک عملیاتی
operation decoder عمل شناس
operation decoder عمل گشا
operation code رمز عمل
on line operation عملکرد درون خطی
offline operation عمل برون خطی
off line operation عملکرد برون خطی
nand operation عمل نقیض و
nonidentity operation عمل ناهمانی
no operation instruction دستور برنامه نویسی که کاری انجام نمیدهد
no operation instruction OPERATION NO
no address operation دستویر که نیازی به آدرس در خود ندارد
on line operation عمل درون خطی
one step operation عمل تک مرحله
operation code کد عملیاتی
operation code رمزالعمل
operation center مرکز عملیات
operation annexes پیوستهای عملیاتی
operation analysis عمل کاوی
operation analysis تحلیل عملکرد
online operation عمل درون خطی
nature of the operation ماهیت عملیات
rescue operation عملیات نجات
unattended operation عملکرد بی مراقب
unary operation عملیات محاسبه روی یک عملوند مثل عمل منط قی NOT
unary operation عمل یگانی
two way simultaneous operation عملکرد همزمان دو طرفه
two way alternate operation عملکرد متناوب دو طرفه عملکرد جانشین دوگانه
transformer operation عملکرد یا طرزکارترانسفورماتور
transfer operation عمل انتقال
unattended operation سیستمی که بدون نیاز به اپراتور یا شخص دیگر برای بررسی کار میکند
unattended operation هملکرد مراقبت نشده
unattended operation عملکردبی مراقب
to put something into operation دستگاهی [کارخانه ای] را راه انداختن [مهندسی]
binary operation عمل دوتایی [ریاضی]
Operation room. اتاق عمل ( بیمارستان )
A surgical operation . عمل جراحی
operation keys کلیدهایعملیات
the machine is in operation ماشین در گردش است ماشین دایر است
the four fundamental operation چهارعمل اصلی
the breathing operation کاردم زدن عمل تنفس
revenue operation عملکرد
ready for operation اماده کار
pseudo operation عملواره
pseudo operation شبه عمل
privieged operation عمل ممتاز
point operation عمل نقطهای
parallel operation عملیات موازی
serial operation عمل نوبتی
serial operation عملیات سری
string operation عملیات رشتهای
telephone operation طرز کار تلفن کار تلفن
telephone operation عملکرد تلفن
synchronous operation عملیات همزمان
synchronous operation عمل همگام
symmetry operation عمل تقارن
surgical operation دست کاری
surgical operation عمل جراحی
string operation عملکردرشتهای
parallel operation عملکرد موازی
illegal operation عملکرد غیر قانونی
molding operation قالب کاری
molding operation فرم کاری
manual operation عملیات دستی
indirect operation عملکرد غیرمستقیم
milling operation فرزکاری
method of operation روش کار
manual operation عمل دستی
majority operation عمل اکثریت
intruder operation تک هوایی و عملیات تخریب هواپیماهای دشمن در روی پایگاه
method of operation طرز کار
logical operation عملکرد منطقی
method of operation عملکرد
limiting operation عملیات محدودکننده
logic operation عمل منطقی
monadic operation عملکرد تکین
global operation عملیات سراسری
n ary operation عمل N تاییN
furnace operation طرزکار کوره
furnace operation عملکرد کوره
monadic operation عملکرد یگانه
multijob operation عملیات چند کاره
n adic operation عمل N تاییN
logical operation عمل منطقی
open market operation عملیات دولت در بازار ازاد خرید و فروشهایی که دولت از طریق خزانه داری کل میکند
fundamental operation of arithmetic چهار عمل اصلی [ریاضی]
basic operation of arithmetic چهار عمل اصلی [ریاضی]
maximum power operation کار با توان حداکثر
basic calculating operation چهار عمل اصلی [ریاضی]
mode of operation [Technology] کارکرد
to move one's operation offshore شرکت خود را به خارج [از کشور] منتقل کردن
mode of operation [Technology] عاملیت
integrated reservoir operation بهره برداری توام از چندمخزن
input output operation عملکرد ورودی- خروجی
tactical operation center مرکز عملیات تاکتیکی
tactical air operation عملیات تاکتیکی هوایی
pilot line operation کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
house keeping operation اعمال خانه داری
operation exposure guide حداکثر دوز اتمی قابل قبول یاقابل دریافت
videotape operation controls کنترلکنندهاجزاینوار
low voltage operation کاردر فشار ضعیف
low voltage operation فرایند کار فشار ضعیف
loss marking operation عملکرد زیانبار
lattice translation operation عمل انتقال شبکه
land control operation عملیات کنترل زمین عملیات
land control operation عملیات تصرف اماجهای زمینی
signal operation instruction دستور کار مخابرات
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com