English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 193 (9 milliseconds)
English Persian
orbital period پریود اربیتالی
orbital period تناوب مداری
Other Matches
orbital اوربیتال
orbital parameters پارامترهای اربیتالی
bonding orbital اوربیتال پیوندی
molecular orbital اوربیتال مولکولی
atomic orbital اوربیتال اتمی
antibonding orbital اوربیتال ضد پیوندی
orbital velocity سرعت مداری
orbital overlap همپوشانی محوری
orbital injection دادن سرعت لازم برای چرخش دور یک مدار به سفینه فضایی
hydrogen like orbital اوربیتال هیدروژن مانند
hybrid orbital اوربیتال هیبریدی
orbital element عناصر مداری
supra orbital واقع دربالای کاسه چشم
orbital frontal cortex قشر پیشین حدقهای
bonding molecular orbital اوربیتال مولکولی پیوندی
conservation of orbital symmerty بقای تقارن اوربیتال
highest occupied molecular orbital بالاترین اوربیتال مولکولی اشغال شده
lowest unoccupied molecular orbital پایینترین اوربیتال مولکولی اشغال نشده
period گذشت زمان
period آمریکا # علامت چاپ در انتهای متن .
period مدت زمان
period عادت ماهانه
period زمان تناوب پریود
period دوره زمان
at a later period بعدها
period فاصله زمان
on period مدت رسانایی
off period مدت نارسانایی
at a later period در موقع دیگر
period دوره
period طمث
period حد
period پایان
period نتیجه غایی
period کمال
period منتهادرجه دوران مربوط به دوره بخصوصی
period نقطه
period قاعده زنان
period جمله کامل
period نقطه پایان جمله
period مدت
period موقع
period گاه
period وقت روزگار
period عصر
period گردش
period نوبت ایست
period مکث
period لحظه
period زمان
period دوره تناوبی
period تناوب
period روزگار نوبت
period زمان تناوب دوره
period نوبت مرحله
period دوران
period دوره تناوب
period of production دوره تولید
period of roll دوره تناوب
production period دوره تولید
period of vibratio دوره ارتعاش
porolongation of a period تمدید مدتی
practice period دوره تمرین
period of roll زمان تناوب چرخش
pulse period تناوب پالس
probationary period دوره ازمایشی
period of prescription مدت مرور زمان
period of office دوره تصدی
period of instrument دوره سنجه
period of concentration در یک حوزه ابریز رودخانه مدت زمانی که یک قطره اب از ابتدای حوزه تا خروج از حوزه را
period of concentration زمان تمرکز
payout period دوره بازگشت سرمایه
payoff period دوره بازگشت سرمایه
period of concentration می پیماید
probationary period دوره ازادی مشروط
period of delivery دوره تحویل
period of grace مهلت پرداخت
period of grace مهلت
period of grace ضرب الاجل
period of hire مدت اجاره
payback period دوره برگشت سرمایه
reasonable period مدت معقول
transattack period مدت ادامه تک اتمی
transition period دوره گذار
transition period دوره انتقال
wave period زمان تناوب امواج دریا
And that is it period . I have nothing more to say . and that is final . همان است که گفتم ( برو برگرد ندارد )
For a period of one month. به مدت یک ما ؟
time period دوره زمان
time period فاصله زمان
time period گذشت زمان
Safavid period دوران صفویه [اوج دوران شکوفایی فرش ایران که دیگر هرگز تکرار نشد. ایجاد کارگاه های بزرگ قالبافی اصفهان و کاشان تحولی شگرف به دنبال داشت و شاهکارهای آن هنوز در موزه های جهان جلوه گری می کند.]
quarterly period سه ماه
three-month period سه ماه
transattack period زمان اجرای تک اتمی
to put a period to بپایان رساندن
refractory period دوره بی پاسخی
three-month period دوره سه ماهه
remainder of the period باقیمانده مدت
rest period دوره استراحت
retention period دوره ابقا
retrace period دوره بازگشت
right for a prescribed period رقبی
scan period دورهء پویش
second long period تناوب بزرگ دوم
short period دوره کوتاه
sidereal period دوره تناوب نجومی
sidereal period پریودنجومی
synodic period month lunar
synodic period دوره تناوب هلالی
synodic period پریودهلالی
the girls of the period دختران امروزی
third long period تناوب بزرگ مرتبه سوم
quarterly period دوره سه ماهه
cooling off period دوره ملایمت
cooling period زمان بازار خراب کن
critical period دوره بحرانی
critical period دوره شاخص
curfew period ساعات خاموشی
curfew period ساعات منع عبور و مرور
design period مدت طرح
earthquake period دوره تناوب زلزله
extra period وقت اضافی
financial period دوره مالی
first long period تناوب بزرگ اول
base period زمان مبنا
germinal period دوره نوجنینی
grace period دوره مهلت
guarantee period دوره ضمانت
cooling period زمان انتظار
control period مدت زمان کنترل و بررسی اماد
cooling off period دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling off period دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling-off period دوره ملایمت
cooling-off period دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling-off period دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
action period دوره کنش
blocking period دوره وقفه
budget period دوره بودجه
budget period زمان بودجه
coking period زمان کک سازی
conducting period دوره رسانایی
contract period دوره قرارداد
contract period مدت قرارداد
control period دوره کنترل اماد
guarantee period مدت تضمین
gurantee period دوره نگهداری تاسیسات
induction period دوره انگیزش
melting period دوره ذوب
latency period دوره نهفتگی
measuring period دوره سنجش
latent period دوره کمون مرض
neonatal period دوره نوزادی
light period دوره تناوب روشنایی چراغ دریایی دوره تناوب روشن شدن فار دریایی
measuring period مدت سنجش
maintenance period زمان تعمیرات
maintenance period دوره تعمیرات
maintenance period دوره نگهداری
limitation period دوره محدودیت
limitation period مدت مرور زمان
period of incubation دوره نهفتگی
infection period دوره نهفتگی
gurantee period مدت زمانیکه قبل از تحویل نهائی پیمانکار ساختمانی موفف است خسارات ساختمان رارفع نماید
payback period دوره برگشت
payback period دوره بازپرداخت
oxidizing period دوره اکسیداسیون
oxidizing period دوره احیاء
idle period دوره استراحت
idle period زمان توقف
idle period پریود بی باری
impluse period زمان تناوب ضربه جریان
incubation period دوره رشد نهفته
long period دوره بلند مدت
fundamental period vibration دوره اصلی ارتعاش
absolute refractory period دوره بی پاسخی مطلق
long run period دوران محاسبه بلند مدت
half life period مدت زمان لازم برای فعالیت یک ماده رادیواکتیو است که به نصف مقدار اولیه خود کاهش یابد
grant a period of grace مهلت دادن
right of benefit for a prescribed period حق رقبی
interlook dormant period زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
grant a period of grace ضرب الاجل تعیین کردن تمهیل
waiving of the remainder period marriage temporary a of
waiving of the remainder period بذل مدت
light load period زمان بار کم
credit for an unlimited period اعتبار برای مدت نامحدود
grant a period of grace امهال
relative refractory period دوره بی پاسخی نسبی
half life period تناوب یا دوره نیم عمر
period/stretch/lapse of time فاصله زمان
period/stretch/lapse of time دوره زمان
period/stretch/lapse of time گذشت زمان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com