English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
order of bankruptcy حکم ورشکستگی
Other Matches
bankruptcy ورشکستگی
bankruptcy افلاس
bankruptcy توقف بازرگان
to avert bankruptcy مانع ورشکستگی شدن
to avoid bankruptcy از ورشکستگی جلوگیری کردن
bankruptcy trustee تولیت ورشکستگی
declaration of bankruptcy اعلان ورشکستگی
culpable bankruptcy ورشکستگی به تقصیر
fradulent bankruptcy ورشکستگی به تقلب
to avoid bankruptcy مانع ورشکستگی شدن
to file for bankruptcy اعلان ورشکستگی کردن
clupable bankruptcy ورشکستگی به تقصیر
assignees in bankruptcy هیئت تصفیه امور ورشکسته
to avert bankruptcy از ورشکستگی جلوگیری کردن
fraudulent bankruptcy ورشکستگی به تقلب
marching order [travel order] دستور پیشروی [ارتش]
by order of فرمان
second order مرتبه دوم
order [placed with somebody] سفارش [ازطرف کسی]
in order to ... تا [اینکه ]
in order to ... برای [اینکه]
order [placed with somebody] دستور [ازطرف کسی]
by order of حسب الامر
In this order. In this way. باین ترتیب
in order درست
in order that تا اینکه
in order that برای اینکه
in order that he may go برای اینکه برود
in order that i may go برای اینکه بروم
out of order نادرست
re order سفارش دوم باره
out of order از کار افتاده
out of order خراب
out of order درهم برهم
order off حکم خروج
in order صحیح
in order دایر
well-order خوش ترتیب [ریاضی]
in order to <idiom> اعتماد شخص را بدست آوردن
to order <idiom> به ترتیب
out of order <idiom> برخلاف قانون ،نامناسب
out of order <idiom> کارنکردن
first order مرتبه اول
to the order of در وجه
to the order of به حواله کرد
to the order of بحواله کرد
order about پیوسته پی فرمان فرستادن
order دستورالعمل دستور
order راسته
order حواله کرد حواله کردن دستور
order سفارش دادن تنظیم کردن
order فرمان نظم
order کد عمل
order نظام معماری
order شیوه
order مرتبه
order دستور دادن سفارش
order ن
order دستورعملیاتی
order سفارش دادن دستور دادن
order مرتب کردن
order حکم
order حواله
order خرید سفارش خرید
order منظم کردن
order سفارش دادن
order سبک معماری
order پردازندهای که عملیات ریاضی و منط قی را کدگشایی کند و انجام میدهد مط ابق کد برنامه
order نظم
order سفارش
order دستور
order دستورالعمل
order دستور دادن
order ترتیب
order ترتیب انجام کار
order امر
order نظم دادن
order دستور سفارش
order سفارش دادن کالا یا جنس
order رتبه
route order ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
public order نظم عمومی
second order conditions شرایط مرتبه دوم
provisional order دستور موقت اداری
processing of the order انجام سفارش
second order factor عامل مرتبه دوم
review order لباس وتجهیزات و وسائل کامل
route order فرمان ستون راه رو
reculaulation order تنظیم محاسبه مجدد
purchase order سفارش خرید
referral order درخواست برای اماد غیرموجود یا جایگزین در انبار
review order لباس وتحملات سان
purchase order دستور خرید
law and order اطاعتازقانون
probation order دستور یا حکم تعلیق مجازات
post order حواله پستی
place an order سفارش دادن
order of fire ترتیب توالی اتش
order of fire روش تیراندازی
order of discharge حکم برائت ذمه
order of discharge حکم تصفیه
order of council تصمیم هیات مشاورین سلطنتی در غیاب یا بیماری پادشاه یا ملکه
order of battle سازمان نیروهایا یکان
order of battle ترتیب نیرو
Order theory ترتیب جزئی [ریاضی]
order in council تصویب نامه دولتی
order in council تصمیم هیات مشاورین سلطنتی
order format قالب سفارش
order format قالب دستور
order form نمونه سفارش نامه پر نکرده
order for goods سفارش کالا
order of fire ترتیب احتراق موتور
order of magnitude مرتبه بزرگی
phantom order قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
payable to order قابل پرداخت به حواله کرد
pay order سندپرداخت حقوق
pay order لیست پرداخت حقوق
order time زمان سفارش کالا
partial order پاره ترتیب
second order conditions شرایط ثانوی
order off the field حکم خروج
Lattice [order] شبکه [ریاضی]
order of the day دستور جلسه
order of the day معادل agenda
order of the day برنامه روزانه
order of service سوت داور بمعنای دستورسرویس دادن
order of matrix مرتبه ماتریس
order code رمز دستور
French Order سبک معماری فرانسوی
Doric Order سبک معماری دوریک
Orinthian Order معماری کلاسیک [در یونان و رم]
Composite Order [شیوه ی ترکیبی ستون سازی رمی با ستون های پیچکی تزئین شده]
Bassae Order [معماری یونی یونان]
Attic Order ستون بندی آتنی
assemblage of Order ستون بندی مختلط
arch order [شیوه ی ستون بندی طاق]
American order [سرستونی شبیه ستون کرنتی با برگ های کنگره ای
Agricultural Order سرستون [سر ستون کرنتی با تومارهای پیچیده شده به شکل سر حیوانات یا آرایش برگ کنگره ای]
to order somebody back کسی را فراخواندن
call-up order دستور به خدمت [سربازی]
good order خوش ترتیب [فلسفه]
German Order سبک معماری آلمانی [نوعی از سبک معماری کرنتی قرن هجدهم انگلستان]
Giant Order شیوه غول ستونی [معماری]
to order somebody back کسی را معزول کردن
in good order <adj.> منظم
in good order <adj.> مرتب
in good order <adj.> تروتمیز
in order to prevent برای جلوگیری کردن
to order somebody back کسی را احضار کردن
structure [first order] ساختار [ریاضی]
Lattice [order] توری [ترتیب] [ریاضی]
Gigantic Order [شیوه ستون سازی توسکاری همراه با شیوه غول ستونی] [معماری]
pecking order <idiom> راه ارتباط بایکدیگر
My stomach is out of order. مزاجم مرتب کارنمی کند
transfer order دستورالعمل ارائه وفایف اجرایی یا انتقال وفایف اجرایی نیروهای مسلح
transaction in order معامله به قصد فرار از دین
transaction in order liability avoid to
Ionic Order [معماری یونی یا سبک بالشی از سبک های معماری کلاسیک در یونان و رم]
to set in order منظم کردن
to set in order درست کردن
third order reaction واکنش مرتبه سه
the line is out of order سیم خراب است
the goods are on order کالا را سفارش داده ایم
superior order دستور مافوق
superior order امر مافوق
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
sort order نظم ترتیب
short order خوراکی که زود مهیا میشود
trial order سفارش ازمایشی
warning order دستور اگهی
Is your passport in order ? آیا گذرنامه ات مرتب وآماده است ؟
To order a meal. سفارش غذا دادن ( درهتل ؟رستوران )
In chronological order. بترتیب تاریخ ( بطور مسلسل )
social order سازمانوساختاراجتماعی
postal order هزینهپستی
doric order سبکمعمارییونانقدیم
corinthian order ساختارقرمتی
points of order اخطار نظامنامهای
point of order اخطار نظامنامهای
work order برگ کار
work order درخواست انجام کار حکم کار
word order ترتیب وقوع کلمه در عبارت یا جمله
word order ترتیب واژه ها
warning order دستور اماده باش اعلام اماده باش
second order reaction واکنش مرتبه دوم
high order رتبه بالا
embarkation order ترتیب سوار شدن یا بارگیری
embarkation order دستورالعمل بارگیری یا سوارشدن دستور بارگیری
dispatch order سفارش حمل سریع
disassembly order روش پیاده کردن وسیله
disassembly order دستور باز کردن و پیاده کردن قطعات یک وسیله
development order دستوربهبود اماد
development order دستور ساخت اماد
descending order ترتیب نزولی
delivery order حواله تحویل
delivery order دستور تحویل کالا
decreasing order ترتیب کاهنده
daily order دستور روز
court order قرار صادره از دادگاه
conditional order سفارش مشروط
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com