Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 235 (12 milliseconds)
English
Persian
out in the cold
<idiom>
تنها
Search result with all words
ice cold
فوق العاده سرد
ice cold
مثل یخ
ice-cold
فوق العاده سرد
ice-cold
مثل یخ
cold war
جنگ سرد
cold war
جنگ تبلیغاتی ومطبوعاتی
cold war
جنگ تبلیغاتی وروانی
cold war
عموما" به مبارزات تبلیغاتی بلوکهای شرق و غرب علیه یکدیگربخصوص بعد از جنگ جهانی دوم اطلاق میشود
cold-blooded
خون سرد
cold front
جبهه هوای سرد
cold front
پیشان هوای سرد
cold fronts
جبهه هوای سرد
cold fronts
پیشان هوای سرد
common cold
سرماخوردگی
common cold
گریپ نزله
common cold
زکام
cold cream
یکجور مرهم
cold
سرما
cold
سرماخوردگی
cold
زکام سردشدن یا کردن
cold
روشن کردن یک کامپیوتر
cold
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
cold
اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
cold
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
cold
نه گرم
cold
بدون آماده بودن
cold cuts
گوشت سرد با پنیر یخ زده کالباس واغذیه مشابه
cold shoulder
خونسرد
cold shoulder
بی اعتنایی کردن به
cold-shoulder
خونسرد
cold-shoulder
بی اعتنایی کردن به
cold-shouldered
خونسرد
cold-shouldered
بی اعتنایی کردن به
cold-shouldering
خونسرد
cold-shouldering
بی اعتنایی کردن به
cold-shoulders
خونسرد
cold-shoulders
بی اعتنایی کردن به
cold snap
یخ بندان بی مقدمه
cold snaps
یخ بندان بی مقدمه
cold sore
تاول تبخالی
cold sores
تاول تبخالی
asphalt cold
اسفالت سرد
cold laid mixture
اسفالت سرد
blow cold
هوای سرد دمیدن
catch cold
سرما خوردن
catch cold
زکام شدن
cold bath
ابتنی با اب سرد
cold bending test
ازمون خمشی سرد
cold blast pig iron
اهن خام دمیده سرد شده
cold blood
خون سردی
cold bloodedness
خون سردی
cold blooded
خونسرد
cold blooded
بی عاطفه
cold body
منبع سرد
cold boot
روشن کردن کامپیوتر و بارکردن سیستم عامل به درون ان
cold boot
راه اندازی سرد
cold brittleness
شکستگی سرد
cold brittleness
شکنندگی سرد
cold cathode
کاتد سرد
cold chisel
قلم سردکار
cold circular sam
اره کمانهای سردکار
cold cracking
ترک خوردگی فلز سرد
cold die
حدیده سرد
cold draw
در حالت سرد کشیدن سردکشی
cold drawing bench
میز سردکشی
cold drawing die
حدیده
cold drawing die
سردکشی
cold drawn oil
روغن کرچک
cold extrude
تراکم سرد
cold extrude
فشردگی سرد
cold extrusion
تراکم سرد
cold extrusion
فشردگی سرد
cold extrusion die
حدیده فشردگی سرد
cold fault
نقص کامپیوتر که به محض روشن کردن اشکار میشود
cold finger condenser
چگالنده انگشتی
cold form
در حالت سرد شکل دادن
cold forming
حالت دهی در حالت سرد
cold forming property
قابلیت شکل دهی
cold galvanize
گالوانیزه کردن در حالت سرد
cold glue
چسب سرد
cold heading die
حدیده سردکار
cold heading tool
ابزار سردکار
cold hearted
بی عاطفه
cold heartedly
باخون سردی
cold heartedly
ازروی بی عاطفگی
cold heartedness
بی عاطفگی
cold heartedness
بیرحمی
cold infusion
خیسانده
cold infusion
اب
cold iron watch
پاس ایمنی
cold iron watch
پاس موتورخانه کشتی
cold is merely privative
سرما چیزی جز عدم
cold is merely privative
گرما نیست
cold light
نور سرد
cold link
پیوند سرد
cold link
پیوند دستی
cold livered
بی عاطفه
cold livered
خون سرد
cold mix
امیخته سرد
cold pig
اب سردی که روی ادم خوابیده میریزند تابیدارشود
Other Matches
cold spell or cold snap
<idiom>
یک جعبه هوای سرد
I have a cold.
من سرما خورده ام.
[پزشکی]
It's too cold.
آن خیلی سرد است.
i f. cold
سردم است
out cold
<idiom>
به کما رفتن
it is cold
سرد است
keep cold
دست پاچه نشدن
keep cold
خونسردی خود را حفظ کردن
to keep cold
دست پاچه نشدن
he is recovered from his cold
سرما خوردگی او برطرف شد
exposure to cold
درمعرض سرما بودن
deep cold
سرمای ژرف
cold working
شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
to grow cold
سردشدن
nurse a cold
سرما خوردگی را ماندن درخانه علاج کردن
cold working
سردکاری
head cold
سرماخوردگی معمولی زکام
head cold
نزله
to catch cold
زکام شدن
to catch cold
سرماخوردن
to benvmb with cold
از سرما بیحس کردن
slight cold
سرما خوردگی کم یا جزئی
paradoxical cold
سرمای تناقضی
cold shortness
قابلیت شکست سرد
it is proof against cold
سرما در ان کارگر نسیت دافع سرما است
i wonder he did not catch cold
که سرما نخورد
i wonder he did not catch cold
تعجب میکنم
cold work
کار سرد
cold start
روش بازنشاندن کامپیوتر
cold start
دوباره روشن کردن
cold spot
نقطه سرماگیر
cold shut
جوش سرد
cold shortness
سرد شکنندگی
cold short
شکسته سرد
cold short
شکنندگی در سرما
cold rubber
لاستیک سرد
cold rolling
عملیاتی که برای افزایش سختی و استکام فولاد روی ان صورت میگیرد
cold riveting
پرچکاری سرد
cold start
شروع سرد
cold start
boot cold
cold work
عملیات شکل دادن و چکش کاری فلزات در حالت سرد ودر دماهای پایین
cold thrust
ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
cold test
ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
cold swage
اهنگری کردن در حالت سرد
cold strength
استحکام در حالت سرد مقاومت در حالت سرد
cold straining
تغییر بعد نسبی در حالت سرد
cold strain
تغییر بعد یافتن در حالت سرد
cold steel
جنگ افزار سرد
cold steel
اسلحه سرد
cold starting
راه اندازی در حالت سرد
cold roll
نورد کردن در حالت سرد
to go through cold turkey
<idiom>
رنج و درد کشیدن در حین ترک اعتیاد
[به ویژه هروئین]
to feel cold
از سرما یخ زدن
to stop cold something
چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
The food is cold.
غذا سرد است.
cold cuts
گوشت پخته سرد
some cold water
مقداری آب سرد
cold turkey
بیرو دربایستی
He is sky -cold.
<proverb>
آدم آسمان جلى است .
to feel cold
احساس سردی کردن
to get cold feet
نامطمئن شدن
to go cold turkey
یکدفعه اعتیادی را ترک کردن
[روانشناسی]
[پزشکی]
cold turkey
بوقلمون سرد
[آشپزی]
cold turkey
ترک اعتیاد بلامقدمه
in cold blood
<idiom>
خیلی خونسرد
get cold feet
<idiom>
درآخرین لحظات ترسیدن
cold turkey
<idiom>
ترک کردن اعتیاد بدون دارو
cold turkey
خمار
cold turkey
محروم
cold turkey
ترک اعتیاد
cold sweat
سردخو
cold sweat
عرق سرد
cold storage
سردخانه
cold frames
سرما دورکن
cold frame
سرما دورکن
we were perished with cold
از سرما مردیم
cold turkey
بدون تهیه وتدارک
cold turkey
بدون آمادگی
cold turkey
بلامقدمه
catch a cold
<idiom>
سرما خوردن
I was shivering all over with cold .
از سرما مثل بید می لرزیدم
I feel cold.
سردم است
To kI'll someone in cold blood.
درنهایت خونسردی خون کسی را ریختن ( کشتن )
stone-cold
بسیارسرد
cold fish
غیر احساساتی
cold coolant
مخزنخنککننده
cold air
هوایخنک
cold turkey
به طور صریح و بیپرده
to shiver with cold
از سرمالرزیدن
cold reduce
نورد کردن در حالت سرد
cold redrawing
دوباره کشی سرد
cold rating
خروجی ماکزیمم موتور جت بدون استفاده از سیستم پس سوز
cold plug
شمعی با الکترود عایق شده کوتاه
cold swaging machine
دستگاه قالب و سنبه اهنگری سرد دستگاه فشاری حدیده سرد
to put something into cold storage
<idiom>
چیزی را به کنار گذاشتن
cold upsetting die
حدیده چاق گردانی سرد
stop dead/cold
<idiom>
سریع توقف کردن
cold water supply
منبع ابسرد
cold water supply
انشعاب ابسرد
give someone the cold shoulder
<idiom>
با کسی نامهربان بودن
to quit something cold turkey
چیزی را یکدفعه ترک کردن
[مانند سیگار یا الکل]
to put something into cold storage
<idiom>
چیزی را به بعد موکول کردن
throw cold water on
<idiom>
منع کردن
cold rolling mill
دستگاه نورد سرد
cold pressure welding
جوشکاری فشاری سرد
cold pressed forging
اهنگری فشاری سرد
to put something into cold storage
<idiom>
چیزی را به عقب انداختن
cold wet clothing
لباس گرم و مقاوم در مقابل رطوبت و برودت
cold-water circuit
چرخهآبسرد
cold heavy water
هوایخنکسنگین
cold working property
قابلیت عملیات شکل دهی وچکش کاری فلزات
cold air inlet
راهدخولهوایخنک
to pour cold water on
دلسرد کردن
fine cold asphalt
اسفالت سرد و نرم
to pour cold water on
سرد کردن
temperate and cold scrub
خلنگ زار
temperate and cold scrub
خارستان
to throw cold water on
نیکو ندانستن وناچیزشمردن
upper cold front
جبههوایبسیارسرد
to blow hot and cold
دودل بودن
cold work steel
فولاد کارسرد
to blow hot and cold
وقتی باکسی گرم گرفتن ووقتی سرد شدن
I dont mind the cold .
از سرما ناراحت نمی شوم
The sun is all the more welcome. In this cold weather.
دراین هوای سرد آفتاب می چسبد
A cold wind is blowing.
باد سردی می وزد
to make ones blood run cold
کسی را از عصبانیت در اوردن یا کسی را کشتن
The sight sent cold shiners down my back .
آن منظره تمام بدنم رالرزاند
cold water test pressure
ازمایش فشار اب
cold-water supply line
خطمنبعآبسرد
glow discharge cold cathode tube
لامپ مشتعل
To slight ( ignore) someone. To give someone the cold shoulder. To take no notice of someone .
به کسی محل نگذاشتن ( بی محلی کردن )
perished
[British]
[colloquial]
[feeling extremely cold]
<adj.>
احساس یخ زدگی
She was left out in the cold . she was left high and dry .
سرش بی کلاه ماند
I am left out . I am left out in the cold .
کلاهم پ؟ معرکه است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com