English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 188 (9 milliseconds)
English Persian
outer edge لبهبیرونی
Other Matches
outer بیرونی
outer رویی
outer خارجی
out and outer افراطی
outer circle دایرهخارجی
outer ear گوش بیرونی [کالبد شناسی بدن انسان]
outer shell پوسته والانس
outer toe انگشتخارجی
the outer man وضع فاهر شخص
outer table تختهخارجی
outer jacket پوششخارجی
outer jib بادبانسهگوشکوچکخارجی
outer space فضای خارج از هوا یا جوزمین
outer stators انستیتوبیرونی
outer string زهبیرونی
outer wall دیوار خارجی
the outer world مردمی که بیرون از محیط شخص هستند
outer harbor پیش بندر
outer fix محوطه توقف خارجی هواپیما
outer fix رمپ خارجی
outer directed برون وابسته
outer lip لببیرونی
outer connection پیوند برونی
outer planets سیارات خارجی
outer shell لایه والانس
outer connection اتصال خارجی
outer angle سوک
outer angle کنج بنا
outer shell electron الکترون رسانایی
outer boundary line خطمرزبیرونی
outer shell electron الکترون لایه بیرونی
outer shell electron الکترون بیرونی
outer work function انرژی خروج بیرونی
foreleg (outer surface) پایجلویی
middle leg (outer surface) پایمیانی
major outer reaping throw عمدهترینپرتابدروایخارجی
on edge بی صبر
edge : کنار
to take the edge off سست کردن
on edge مشتاق
inner edge لبهداخلی
on the edge of درشرف
to take the edge off کم زور کردن
have an edge on <idiom> سود بردن
edge اریب وار پیش رفتن
edge تیزی
to edge one's way [towards something] [به چیزی] آهسته و با احتیاط نزدیک شدن
edge لبه
edge نبش
edge کناره
edge یال لبه
edge لبه دار کردن
edge لبه اسکی حاشیه صفحه شطرنج
edge پیروزی با فاصله امتیاز کم لبه اسکیت
edge کناره تیزی
edge برندگی
edge : دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
edge کم کم پیش رفتن
edge کارت کاغذی که سوراخ هایی دارد روی یک لبه برای نمایش داده
take the edge off <idiom> رنجاندن
edge طرف یک شی مسط ح یا سیگنال یا باس ساعت
edge سیگنال ساعت و نه خود سطح همسان میشود
edge فرایند یا مداری که با تغییر سطح
edge تخته مدار چاپ شده که چندین نقط ه تماس روی لبه اش دارد که باعث وارد شده آن در لبه اتصال میشود
edge اتصال طولانی که حاوی اتصالات فلزی است و اجازه تماس الکتریکی به کارت لبه میدهد
edge به کار می رود
edge دوره
on edge <idiom> خیلی عصبی وخشمگین
straight edge لبه مستقیم
razor edge لبه تیز
razor edge دم
edge length درازای لبه [ریاضی]
edge-shaft میله ستون لبه
edge-roll ابزار سه ربع گرد
edge fillter صافی چاکدار
edge of rug لبه و حاشیه فرش
edge-moulding گچ بری لبه
edge finish شیرازه بافی [جهت استحکام تارهای کناری و گاه تزپین نمودن کناره ها با رنگ های متفاوت بصورت ضربدری یا موازی]
razor edge تیز
razor edge پشته کوه که تیز باشد
razor edge موقعیت بحرانی
fore edge لبهجلوییکتاب
hob edge قابگاز
mantle edge لبهپوسته
notched edge لبهدندانه
I am edge . I am restive. دلم شور می زند
on the edge of one's seat <idiom> ناآرام بودن
top edge لبه فوقانی
tail edge نوکلبه
upper edge لبهفوقانی
trailing edge لبه فرار
trailing edge لبه پشتی
razor edge محل افتراق
reference edge لبه مرجع
straight edge خط کش
straight edge قد
straight edge کشو
straight edge شمشه
tool edge پخ
trailing edge انتهای تیغه پروانه موتوروغیره
He is on edge. He is restive. آرام ندارد (ناراحت است )
knife edge لبه تیز هرچیزی
aligning edge لبه سیستم تشخیص حرف برای محل دهی به متن
aligning edge لبه هم تراز
band edge لبه نوار
beaded edge لبه برگردانده شده
bend on edge خم کردن لبه ها
betwixt edge اریب کردن
betwixt edge یخ اریب
bleeding edge حاشیه مخصوص ثبت اطلاعات حاشیهای
built up edge لبه مخصوص نصب
change of edge تغییر حرکت از یک لبه تیغه به لبه دیگر بدون چرخیدن بدن
deckle edge لبه صاف کاغذ
double the edge لب گردانیدن
doubled edge لب گردان
edge beam تیر کناری
bleeding edge حاشیه نقشه
edge card یک تخته مدار که دارای قطعات باریک اتصال در طول یک لبه بوده و برای متصل شدن بارابط لبه طراحی شده است
edge coated با روکش لبهای
abutting edge لبه ضربه گیر
absorption edge لبه جذب
knife edge تیغه در
knife edge لبه چاقو
knife edge لبه تیغ
knife-edge لبه کارد
knife-edge لبه تیز هرچیزی
knife-edge تیغه در
knife-edge لبه چاقو
knife-edge لبه تیغ
knife edge لبه کارد
cutting edge لبه برش
cutting edge تیغه
cutting edge تیغه قطع سازی
cutting edge تیغه برش زنی
edge connector رابط لبه
edge detection اشکارسازی لبه ها الگوریتمی که با استفاده ازان یک کامپیوتر یا ادم مصنوعی میتواند بفهمد که چه اشیایی را می بیند
edge notched با بریدگی لبهای
gripper edge کاغذ گیر ماشین چاپ
gilt edge بهترین
edge sharpening دقیق کردن لبه
edge stone سنگ نبشی
edge stone سنگ نبش
edge stress تنش تیغه
edge tool الت برنده
gilt edge مقدم درجه اول
gilt edge ممتاز
gilt edge لب طلایی
feather edge لبه نازک
edge weld جوش لبهای
edge welding جوشکاری دورهای
edge zone اطراف لبه
false edge قسمت سوم عقبی تیغه سابر
guide edge لبه راهنما
edge set فشار برروی لبههای اسکی
edge triggered با رها شدگی لبهای
edge mill اسیاب غلطکی
edge notched لب بریده
leading edge لبه راهنما
edge perforated لب سوراخ
edge perforated با سوراخهای لبهای
edge pressure فشار لبه
leading edge اولین لبه کارت پانچ که وارد کارت خوان میشود
leading edge لبه حمله
leading edge لبه مقدم
edge raise بلندی لبه ورق
edge rope طناب کناری
edge zone ناحیه لبه
edge cutter/trimmer لبه بر
leading edge tube لاستیکلبهپیشتاز
conduction band edge لبه نوار رسانش
valence band edge لبه نوار والانس
leading edge flap لبهبرجستهباله
edge punched card کارت لب منگنه شده
bevelled edge weld جوش درز پیشانی
leading edge model IB سازگار است یک میکروکامپیوتر کم هزینه که با کامپیوتر شخصی
plate edge planer دستگاه تراش ویژه لبههای ورقهای فلزی
bevelled edge square زاویه حاده
upper edge of the net نوار بالای تور والیبال
trailing edge flap لبهبرجستهپشتیباله
She is worried stiff . She is on edge . دلش شور می زند ( نگرانی )
edge fillet weld جوش نواری دورهای
Lets walk to the edge of water. بیا تا لب آب قدم بزنیم
bevelled steel straight edge فولاد کج بر
graduated steel straight edge شینه سنجش
forward edge of battle area لبه جلویی منطقه نبرد
She drove me round the edge of water . جانم را به لب آورد
edge cross lap joint اتصال نیم نیم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com