English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 108 (6 milliseconds)
English Persian
oxygen bottle محفظهای برای نگهداری اکسیژن گازی تحت فشار زیاد
Other Matches
oxygen اکسیژن
oxygen O :symb
oxygen هوادادن
oxygen گاز اکسیژن
oxygen اکسیژن دار
oxygen deficit کمبود اکسیژن
oxygen deficit کسر اکسیژن
oxygen extraction جذب اکسیژن
oxygen valve شیراکسیژن
oxygen carrier اکسیژن بر
oxygen debt وام اکسیژن
oxygen debt بدهی اکسیژن
oxygen cylinder سیلندر اکسیژن
oxygen cylinder سیلندراکسیژن
liquid oxygen اکسیژن مایع
oxygen cylinder مخزن اکسیژن
oxygen convertor مبدل اکسیژن مایع به اکسیژن گازی در سیستمهای تنفسی
oxygen acid اسید اکسیژن دار
oxygen acid اکسی اسید
oxygen bridge پل اکسیژنی
oxygen indicator اکسیژنیدک
oxygen mask ماسکاکسیژن
atmospheric oxygen اکسیژن هوا
oxygen tents چادراکسیژن مخصوص معالجه سرما خوردگی وامثال ان
oxygen ration ضریب قدرت اسیدی
oxygen tent چادراکسیژن مخصوص معالجه سرما خوردگی وامثال ان
oxygen ration نسبت اکسیژن
oxygen steelmaking process فرایند فولادسازی اکسیژنی
chemical oxygen demand نیاز شیمیایی اکسیژن
acetylene oxygen flame شعله استیلن اکسیژن
acyl oxygen fission گسسته شدن پیوند اسیل-اکسیژن
liquid oxygen tank مخزناکسیژنمایع
maximal oxygen consumption حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal oxygen uptake حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
biochemical oxygen demand نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
biological oxygen demand نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
oxygen converter steel فولاد ال دی
oxygen control handle دستهکنترلاکسیژن
demand oxygen system سیستم اکسیژنی که در ان جریان اکسیژن به صورت تناوبی و همزمان با تنفس شخص باشد
oxygen supply regulator کنترلکنندهذخیرهاکسیژن
bottle دربطری ریختن
bottle محتوی یک بطری
bottle شیشه
bottle بطری
maximal oxygen consumption per minute حداکثر اکسیژن مصرفی دردقیقه بیشینه اکسیژن مصرفی در دقیقه
continuous flow oxygen system سیستم اکسیژنی که در ان جریان اکسیژن به صورت پیوسته میباشد
liquid oxygen tank baffle مخزناکسیژنمایعبیمصرف
shake bottle بطری حاوی گویهای کوچک نمره دار برای تعیین شماره بازیگر بیلیارد
bottle-feed بچهایکهشیرخشکرابهشیرمادرشترجیحمیدهد
bottle green سبزپررنگ
water bottle غمغهآب
case-bottle شیشه چارپر
bottle-dungeon سیاه چال
hit the bottle <idiom> الکل نوشیدن
scent bottle عطر دان
bottle bank سطلآشغالمخصوصبطری
bottle-opener دربازکنبطری
scent bottle شیشه عطری
bottle opener دربازکن
weighting bottle فرف توزین
wash bottle اب فشان
wash bottle بطری شستشوی
stock bottle شیشه ذخیره
To bottle up a sentiment. احساسی رادر دل خود جمع کردن
the neck of a bottle گردن بطری
To bottle up ones anger. خشم خود را دردل نگاهداشتن
feeding-bottle بطری سرپستانک داربرای شیردادن بچه
bottle neck گیر در کار
bottle neck محل تراکم عبور ومرور
bottle neck مهلکه
bottle holder یاور
bottle holder یار
bottle holder پشت
bottle flower گل دکمه
bottle companion هم پیاله
bottle brush شیشه پاک کن
feeding bottle بطری سرپستانک داربرای شیردادن بچه
beather bottle مشک
beather bottle خیک
absorption bottle بطری جذب
bottle-feeding تغذیه با بطری
bottle feeding تغذیه با بطری
bottle rack جا بطری
gourd bottle قمقمه
ink bottle مرکب دان
ink bottle دوات
gourd bottle قمقمهای که ازکدوی قلیانی بسازند
leather bottle مشک
nursing bottle شیشه شیر بچه
gas bottle سیلندر گاز کپسول گاز
gas bottle بطری گاز
nursing bottle بطری شیربچه
case bottle شیشه چارپهلو
case bottle چارپر
bottle holder نوکر یا ملازم پهلوان مشت زن
bottle neck مانع اشکال کار
ink bottle شیشه مرکب شیشه جوهر
The bottle is fI'lled up with water بطری با آب پر شده است
hot-water bottle کیسهآبگرم
black glass bottle بطری
bottle silt sampler نمونه برداری با بطری
water bottle clip گیرهنگهدارندهغمغمه
gas washing bottle بطری گاز شویی
bottle top mold انگشتانه
duplex weighting bottle بطری دو دردار توزین
bottle pocket billiard بیلیارد کیسه دار با 2 گوی ومهره بطری مانند
black glass bottle بطلی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com