Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 122 (7 milliseconds)
English
Persian
oyster knife
چاقویمخصوصصدف
Other Matches
oyster
صدف خوراکی
oyster bank
پرورشگاه صدف
oyster fork
چنگالمخصوصصدف
oyster mushroom
قارچصدفی
oyster bed
پرورشگاه صدف
oyster beds
پرورشگاه صدف
world is one's oyster
<idiom>
هرکس هرچیزی را میتواند بدست بیاورد
oyster farm
پرورشگاه صدف
The world is your oyster!
<proverb>
دنیا مال تو است. هر فرصتی در دسترس است!
prairie oyster
تخم مرغ خام که یکباردر گلواندازند
pearl oyster
صدف مروارید
oyster bar
میخانهای که صدف برای مردم می اورند
oyster catcher
مرغ صدف گیر
knife
: چاقو کارد
knife
گزلیک
knife
تیغه
before you can say knife
خیلی زود
knife
کارد زدن
the knife
چاقوی جراحی
the knife
الت جراحی
before you can say knife
برقی ناگهان
before you can say knife
فورا
knife
: چاقو زدن
a knife
یک چاقو
knife switch
کلید چاقویی
putty knife
کارتک
[ابزار]
pruning knife
چاقوی شاخه زنی
steak knife
کارد رومیزی دارای تیغه مضرس
knife polishing
[پرداخت پرزهای فرش به کمک چاقو یا تیغه تیز]
hook knife
چاقوی قلاب شکل
[جهت گره زدن خامه ها در روش ترکی بافت]
three bladed knife
چاقوی سه تیغه
trench knife
کارد سنگری
war to the knife
کارد و کارد کشی
plane knife
تیغه رنده
paring knife
ناخن گیر
moon knife
چاقوی پوست تراشی
moon knife
چاقوی هلالی
spackle knife
کارتک
[ابزار]
pallet knife
کاردک نقاشی
pallet knife
کاردک
pallet knife
ماله رنگ امیزی
paper knife
کارد کاغذبری
paring knife
سم تراش
war to the knife
جنگ سخت
war to the knife
جنگ خونین
flick-knife
چاقوی ضامندار
cook's knife
چاقویآشپزی
dessert knife
چاقویدسر
dinner knife
چاقویغذاخوری
kitchen knife
چاقویآشپزخانه
ham knife
چاقویژامبون
grapefruit knife
چاقوی گریپ فروت
flint knife
چاقویسنگچخماقی
filleting knife
چاقویماهیچهبربی
knife pleat
پیلهتیغهای
folding knife
کارد جیبی تاشو
[کارد سوئیسی]
painting knife
چاقوینقاشی
boning knife
چاقویتزئینی
butter knife
ضربهپایشنایپروانه
cheese knife
چاقویپنیر
commando knife
چاقویکماندو
finish knife
کارد یا تیغ
[مخصوص پرداخت سطح فرش]
I don't have a knife.
من چاقو ندارم.
fettling knife
چاقویتراشیدنغذا
knife edge
لبه کارد
knife-edges
لبه تیز هرچیزی
knife-edges
تیغه در
knife-edges
لبه چاقو
knife-edges
لبه تیغ
sheath knife
چاقوی غلاف دار
paper-knife
کاغذ بر
carving knife
چاقوی حکاکی یا گوشت بری
jack-knife
چاقوی بزرگ جیبی
pocket knife
چاقوی جیبی
palette knife
کاردک نقاشی
knife-edges
لبه کارد
knife edge
لبه تیز هرچیزی
knife edge
تیغه در
knife edge
لبه چاقو
knife edge
لبه تیغ
knife-edge
لبه کارد
knife-edge
لبه تیز هرچیزی
knife-edge
تیغه در
knife-edge
لبه چاقو
knife-edge
لبه تیغ
bowie knife
دشنه
bowie knife
خنجر
bread knife
کارد نان بری
hand knife
خوش بافت
jack knife
خم شدن بجلو با پاهای مستقیم و گرفتن مچ پا بادستها
knife rest
نوعی مانع یا سدجادهای است که با سیم خاردار و یک چهارچوب فلزی یا چوبی تهیه می کنند و قابل حمل میباشد
knife rest
جای چاقو
knife machine
کاردپاک کن
knife board
میزی که روی ان کاردهاراپاک می کنند
knife machine
ماشین کاردپاک کنی چاقوتمیزکن
knife board
نیمکت دوطرفه دربالای امنیبوس
knife boy
خانه شاگردی که کارش پاک کردن کاردهای سفره است خانه شاگرد
knife grinder
چاقوتیزکن
hack knife
چاقوی مخصوص برش کامل
knife switch
کلید تیغهای
case knife
چاقوی جلد دار
case knife
چاقوی بزرگ
clasp knife
چاقوی ضامن دار
switchblade knife
چاقوی ضامن دار
cut it with a knife
برضد
knife grinder
تیزگر
cut it with a knife
درمقابل
knife switch
کلید اهرمی
dissecting knife
چاقوی تشریح
dissecting knife
کاردتشریح
large chopping knife
ساطور
Swiss army knife
دستهچاقوسوئیسی
This knife is too blunt for words .
این چاقو ماست راهم نمی برد ( خیلی کند است )
types of kitchen knife
انواعچاقویآشپزخانه
jack knife bridge
پل متحرک تاشو
principal types of knife
انواععمدهچاقو
plaster cutting knife
کارد گچبری
knife-blade cartridge fuse
فیوزفشنگیتیغهدار
double break knife switch
کلید تیغهای دو اتصالی
to play a good knife and fork
ازروی اشتهاخوراک خوردن خوب چیز خوردن
A sharp knife (pin , needle)
چاقو (سوزن ) تیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com