English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 112 (6 milliseconds)
English Persian
pack annealing التهاب لفافی
Search result with all words
pack annealing furnace کوره التهاب لفافی
Other Matches
annealing باز پخت
annealing تابکاری
annealing التهاب گداختگی
annealing تمپرینک
annealing بازپخت
annealing process فرایند تابکاری
full annealing کامل گداختن
annealing point دمای تابکاری
isothermal annealing بازپخت هم دمایی
full annealing بازپخت کامل
full annealing بازپخت کامل تاباندن کامل
pot annealing بازپخت
annealing temperature دمای تابکاری
pot annealing furnace کوره التهاب کفچهای
short cycle annealing سخت گردانی در زمان کم سخت گردانی در مدت زمان کوتاه
coil annealing furnace کوره التهاب القایی
bell type annealing furnace کوره التهابی نوع مسدود
pack فشردن
pack بسته کردن
six-pack نیم دوجین
pack بار
pack off روانه کردن
pack up بستن
pack up دست از کارکشیدن
to pack off روانه کردن
to pack off بیرون کردن
six-pack شش قوطی
pack فشرده سازی
pack کوله پشتی
pack محمول بادواب
pack وسیله محمول
pack فرستادن
pack بارکردن بردن
pack توده کردن بزور چپاندن
pack قرار دادن
pack بسته بندی کردن
pack بسته کردن یکدست ورق بازی
pack بسته
pack دسته گروه
pack بقچه
pack گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
pack بزور جا دادن
pack ذخیره حجمی از داده به صورت کاهشی
pack با نمایش چندین حرف داده با یک حرف ذخیره شده
pack تعداد کارت پانچ ها یا دیسکهای مغناطیسی
pack قرار دادن چیزها در جعبه برای فروش یا ارسال
pack تعداد دیسکهای مغناطیسی ثابت یا متغیر
pack ارقام دهدهی ذخیره شده در فضای کوچکی با استفاده از فقط چهاربیت برای هر رقم
pack توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
pack دو رقم دهدهی با کد دودویی در یک کلمه کامپیوتری
pack متراکم کردن فشردن
face pack مادهایکهبرایتمیزکردنپوستصورتاستفادهمیشود
wolf pack گله گرگ
trade pack بسته بندی تجاری
amphibious pack بارهای اب خاکی
pack animal چهارپا
to pack a jury جورکردن و برگزیدن اعضای هئیت منصفه بدانسان که طرافداری از شخص بنماید
survival pack بسته نجات
summit pack کوله قله
pack animal حیوان باربر
power pack جعبه تغذیه
power pack دستگاه تنظیم برق
wolf pack حمله گرگ
wolf pack حمله چندزیردریایی با هم به هدف
pack ice رجوع شود به pack ice
To pack a suitcase. چمدان بستن
A pack of lies . یک مشت دروغ
film pack جایفیلم
emery pack جاسوزنی
a face-pack ماسک صورت
cigarette pack بستهسیگار
I'd like a face-pack. من ماسک صورت میخواهم.
power pack باتری [مهندسی برق یا الکترونیک]
pack ice یخ شناور
pack ice یختوده
pack animals چهارپا
pack animals حیوان باربر
nondismountable pack بسته غیرقابل پیاده سازی
pack box پاکت
pack board وسیله سیم کشی با گنجایش دو قرقره سیم
pack artillery توپخانه محمول با دواب توپخانه محمول توپخانه کوهستانی
amphibious pack تک اب خاکی
imagery pack بسته حاوی عکسهای هوایی یک منطقه مشخص
gravel pack پوشش شنی
flat pack بسته مسطح
dry pack مخلوطی از سیمان و ماسه که برای مرمت ترکهای بتن بکار میرود
dismountable pack بسته قابل پیاده سازی
disk pack گروه بسته
disk pack بسته دیسک
pack box بسته
pack cloth لفاف بارپیچی
climbing pack کوله پشتی
ab power pack جعبه تغذیه ا.ب
pack staff بارنگهدار
pack staff بغچه نگه دار
pack saddle زین مخصوص بار
pack saddle زین بارگیری
pack road جاده مال رو
pack horse بارگیر
pack horse یابو
pack horse اسب بارکش
pack frame کوله پشتی زین دار
disk pack گرده بسته
to pack a weapon [colloquial] اسلحه ای با خود حمل کردن
consolidated pack ice مجموعه یخهای شناور
a pack of ravening wolves یک گروه گرگ ژیان
portable disk pack بسته دیسک قابل حمل
to pack a weapon [colloquial] مسلح بودن
To collect (pack)the household goods. اسباب خانه را جمع کردن
The kings horse has been called a pack horse. <proverb> به اسب شاه گفتند یابو .
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com