Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 150 (7 milliseconds)
English
Persian
pack saddle
زین بارگیری
pack saddle
زین مخصوص بار
Other Matches
saddle
سواری کردن
saddle
صفحه رنده بند ماشین تراش
saddle
گردنه
saddle
حایل
saddle
پایه
saddle
زمین زینی شکل گردنه
saddle
زین کردن
saddle
تحمیل کردن
saddle
پالان زدن
saddle
زین
saddle
حائل
in the saddle
صاحب اختیار
in the saddle
اماده
in the saddle
حاضر
in the saddle
سوار
in the saddle
یراق صاحب مقام
in the saddle
<idiom>
تحت فرمان
saddle bag
کیسه اب
saddle backed
خرپشته
saddle cover
زین پیچ
side saddle
زین زنانه
saddle bearer
زیرسری
boot and saddle
سوار شوید
saddle strap
تسمه زین
side-saddle
زین یک بری
side-saddle
زین زنانه
side saddle
زین یک بری
saddle bearer
تکیه گاه
saddle bearer
متکا
saddle blanket
نمد زین
saddle point
نقطه زینی شکل
saddle point
منطقه تعادل در تئوری بازیهاهنگامیکه ماکزیمم مینیمم هابا مینیمم ماکزیمم ها برابراست و استراتژی مطلق وجوددارد
saddle point
نقطه زینی
saddle bag
خورجین
[اینگونه قالیچه ها بصورت قرینه بافته می شوند.گاه مجزا بوده و سپس به یکدیگر متصل می شوند و یا بصورت یک تکه که در وسط ساده است بافته می شوند.]
saddle strap
فتراک
saddle tree
قلتاق
saddle tree
یکجورگل لاله درامریکای شمالی
stock saddle
نوعی زین
For the moment he is in the saddle.
فعلا که ایشان سوارند ( قدرت را دردست دارد )
to saddle any one with a task
کاری را بدوش کسی گذاشتن
saddle pillar
پایهصندلی
saddle nose
بینی فرو رفته
saddle link
حلقه زین دار
saddle bow
کوهه زین
saddle bow
قاش زین
saddle bronc
زین گذاری اسب نیمه رام
saddle pad
زین
saddle cover
رو زینی
[اینگونه بافته ها بصورت قالیچه یا پتو در قدیم بیشتر رواج داشت و اکنون نیز در بعضی عشایر جهت استفاده شخصی بافته شده و برای تزئین روی اسب و پوشش زین بکار می رود.]
saddle cloth
پارچه زیر یا روی زین باشماره اسب
saddle cover
زین پوش
saddle cover
غاشیه
saddle horse
اسب سواری
saddle leather
چرم زین سازی
butterfly saddle rug
قالیچه نقش پروانه ای
[این نوع از قالیچه زین اسبی بیشتر در شمال هند و تبت رواج داشته و حالت ذوزنقه ای آن شبیه پروانه می باشد]
saddle bronc riding
سواری بر اسب وحشی برای 01 ثانیه
pack
بزور جا دادن
six-pack
نیم دوجین
to pack off
بیرون کردن
to pack off
روانه کردن
pack up
بستن
six-pack
شش قوطی
pack up
دست از کارکشیدن
pack off
روانه کردن
pack
تعداد کارت پانچ ها یا دیسکهای مغناطیسی
pack
فشرده سازی
pack
بسته کردن
pack
فشردن
pack
محمول بادواب
pack
وسیله محمول
pack
فرستادن
pack
متراکم کردن فشردن
pack
با نمایش چندین حرف داده با یک حرف ذخیره شده
pack
ذخیره حجمی از داده به صورت کاهشی
pack
بار
pack
دو رقم دهدهی با کد دودویی در یک کلمه کامپیوتری
pack
توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
pack
ارقام دهدهی ذخیره شده در فضای کوچکی با استفاده از فقط چهاربیت برای هر رقم
pack
تعداد دیسکهای مغناطیسی ثابت یا متغیر
pack
قرار دادن چیزها در جعبه برای فروش یا ارسال
pack
کوله پشتی
pack
بقچه
pack
قرار دادن
pack
بسته بندی کردن
pack
توده کردن بزور چپاندن
pack
بسته کردن یکدست ورق بازی
pack
گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
pack
بارکردن بردن
pack
بسته
pack
دسته گروه
trade pack
بسته بندی تجاری
I'd like a face-pack.
من ماسک صورت میخواهم.
power pack
باتری
[مهندسی برق یا الکترونیک]
A pack of lies .
یک مشت دروغ
To pack a suitcase.
چمدان بستن
face pack
مادهایکهبرایتمیزکردنپوستصورتاستفادهمیشود
a face-pack
ماسک صورت
pack box
بسته
wolf pack
گله گرگ
wolf pack
حمله چندزیردریایی با هم به هدف
pack ice
رجوع شود به pack ice
pack ice
یختوده
pack ice
یخ شناور
to pack a jury
جورکردن و برگزیدن اعضای هئیت منصفه بدانسان که طرافداری از شخص بنماید
survival pack
بسته نجات
summit pack
کوله قله
cigarette pack
بستهسیگار
emery pack
جاسوزنی
film pack
جایفیلم
wolf pack
حمله گرگ
gravel pack
پوشش شنی
pack horse
اسب بارکش
pack frame
کوله پشتی زین دار
pack cloth
لفاف بارپیچی
disk pack
گرده بسته
pack board
وسیله سیم کشی با گنجایش دو قرقره سیم
pack artillery
توپخانه محمول با دواب توپخانه محمول توپخانه کوهستانی
pack annealing
التهاب لفافی
nondismountable pack
بسته غیرقابل پیاده سازی
disk pack
بسته دیسک
disk pack
گروه بسته
imagery pack
بسته حاوی عکسهای هوایی یک منطقه مشخص
dismountable pack
بسته قابل پیاده سازی
dry pack
مخلوطی از سیمان و ماسه که برای مرمت ترکهای بتن بکار میرود
flat pack
بسته مسطح
pack horse
یابو
pack horse
بارگیر
amphibious pack
تک اب خاکی
pack box
پاکت
pack animal
چهارپا
pack animal
حیوان باربر
pack animals
چهارپا
pack animals
حیوان باربر
power pack
جعبه تغذیه
power pack
دستگاه تنظیم برق
ab power pack
جعبه تغذیه ا.ب
pack road
جاده مال رو
climbing pack
کوله پشتی
pack staff
بارنگهدار
pack staff
بغچه نگه دار
amphibious pack
بارهای اب خاکی
to pack a weapon
[colloquial]
اسلحه ای با خود حمل کردن
a pack of ravening wolves
یک گروه گرگ ژیان
consolidated pack ice
مجموعه یخهای شناور
pack annealing furnace
کوره التهاب لفافی
portable disk pack
بسته دیسک قابل حمل
to pack a weapon
[colloquial]
مسلح بودن
To collect (pack)the household goods.
اسباب خانه را جمع کردن
The kings horse has been called a pack horse.
<proverb>
به اسب شاه گفتند یابو .
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com