English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
pain spot نقطه درد
Other Matches
pain زحمت دادن به
pain درد کشیدن
My pain has gone. دردم از بین رفت.
My pain has gone. دیگر درد ندارم.
with pain دچاردردسخت معذب ازدرد
he knows no pain درد نمیداند چیست
pain درددادن
pain داغ دل
pain درد
pain زحمت
pain رنج
pain محنت
under pain of death با کیفر اعدام
violent pain درد سخت یا شدید
I have a griping pain. دلم پیچ می زند
violent pain درد زیاد
where do you feel the pain کجایتان درد میکند در کجااحساس درد میکنید
I have a pain in my side. پهلویم درد می کند
pain killer داروی درد کش
He was doubled up with pain. از شدت درد به خود پیچید
to yell with pain از درد فریادکشیدن
pain sense حس درد
racked with pain نسق کردن اندامهای
racked with pain شکنجه کردن
exquisite pain دردسخت
exquisite pain دردشدیدیازیاد
pain receptors گیرندههای درد
labor pain درد زایمان
incapable of pain بیحس نسبت بدرد
he wep!for pain ازدردگریه میکرد
racked with pain کشیدن معذب داشتن
referred pain درد جابه جا شده
chronic pain درد مزمن
to suffer pain رنج بردن
to suffer pain درد کشیدن
bodily pain جسمی
to stand pain دردردکشیدن طاقت اوردن
to roar with pain از درد فریاد زدن
the seat of pain موضع درد
the seat of pain جای درد
susceptible to pain حساس نسبت بدرد
bodily pain درد بدنی
to be a pain in the neck مزاحم بودن
abdominal pain معده درد [پزشکی]
stomach pain معده درد [پزشکی]
pain in tooth دندان درد [دندان پزشکی]
tooth pain دندان درد [دندان پزشکی]
knee pain زانو درد [پزشکی]
to be a pain in the neck موی دماغ بودن
pain in the neck آدم [چیز] اعصاب خورد کن
relief [from pain] کاهش درد
abatement [of pain] کاهش درد
relief [from pain] تسکین [درد]
odontogenic pain دندان درد [دندان پزشکی]
a pain in the neck <idiom> موی دماغ
abatement [of pain] تسکین [درد]
hunger pain درد گرسنگی [پزشکی]
There is no pleasure without pain . <proverb> هیچ کامیابى و لذتى بدون درد ورنج وجود ندارد .
No gain without pain. <proverb> بدون رنج چیزى بدست نمى آورى .
no pain no gain <proverb> نابرده رنج گنج میسر نمی شود
I have a pain in my chest. سینه درد دارم
a pain in the neck <idiom> مزاحم
back pain {sg} کمردرد [پزشکی]
dental pain دندان درد [دندان پزشکی]
You're a pain in the neck! اعصاب آدم را خورد می کنی!
back pain کمردرد [پزشکی]
pleasure pain principle اصل لذت و درد
pain in the neck (ass) <idiom> کاریا شخص رنجش آور
on the spot <idiom> درشرایط سخت ونا امیدکنندهای
spot-on دقیقا صحیح
spot [لکه دار شدن فرش در اثر مواد رنگی و شمیایی]
up on the spot فی المجلس مقدا بی درنگ
in a spot <idiom> درمشکل قرار داشتن
spot نقطه
spot درجا
spot تنظیم تیر کردن
spot مسافت یابی کردن
spot کمان
spot کمک به ژیمناست درحال انجام حرکت
spot نقدا"
spot به طور نقد
spot لکه موضع
on the spot نقدا"
on the spot فی المجلس
on-the-spot نقدا"
on-the-spot فی المجلس
spot پیداکردن محل نقاط با دیدبانی دیدبانی کردن
spot در محل
spot جا
spot زمان مختصر لحظه
spot مکان
spot محل
spot لکه لک
spot موضع
spot مشاهده کردن گلوله ها
spot لکه دارکردن
spot لکه دارشدن
spot باخال تزئین کردن درنظرگرفتن
spot کشف کردن اماده پرداخت
spot کشف کردن دیدن
spot تشخیص دادن
spot بجااوردن
spot فوری
spot خال
beauty spot خال کوچک
beauty spot خال
yellow spot نقطه زرد
centre spot خالوسط
hot spot نقطه داغ
balkline spot نقطه مرکزی خط عرضی روی میز بیلیارد
black spot جادهباآمارتصادفبالا
high spot جذابترین لذتبخشترین
water spot واتراسپات
water spot گردباد دریایی
warm spot نقطه گرماگیر
warm spot اندامها و مراکزاحساس گرما در پوست
beauty spot خال زیبایی
advertising spot فیلم تبلیغاتی
unpainted spot تکه رنگ نشده هنگام رنگ کردن
air spot تنظیم تیر توپخانه با استفاده از دیدبانی هوایی
touch spot ناحیه بساوشی
air spot تنظیم تیربا دیدبانی هوایی
hot spot نقاط خطرناک یا خیلی خطرناک در منطقه الوده به مواد رادیواکتیو اتمی
trouble spot کشوریکهدائمادرحالدرگیریونزاعباشد
spot checks بازدید در محل
spot check سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
spot check بطور چند در میان ازمودن
spot check بررسی موضعی
spot check مقابله موضعی
blind spot نقطه ضعف
blind spot نقطه کور
spot elevation ارتفاع تعیین شده
tight spot <idiom> شرایط سخت
soft spot for someone/something <idiom> احساسات تندوتیز داشتن
spot checks سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
spot checks بطور چند در میان ازمودن
He was kI'lled on the spot. جابجا کشته شد
spot checks بررسی موضعی
hit the spot <idiom> نیروی تازه وارد کردن
Johnny-on-the-spot <idiom>
spot checks مقابله موضعی
spot check بازدید در محل
handicap spot مهرهتعادلی
billiard spot نقطه مخصوص گوی قرمزروی میز بیلیارد انگلیسی
head spot نقطهای بین نقطه وسط وکناره شروع بیلیارد
spot ball گویی که از نقطه معین هدف ضربه با گوی اصلی بیلیاردقرار می گیرد
spot bowler بازیگری که بجای نشانه گیری به میلههای بولینگ بجای معینی روی مسیرهدفگیری میکند
spot cash پرداخت نقدی
spot cash پول نقد
center spot نقطه مرکزی بیلیارد انگلیسی
spot elevation نقطه ارتفاع معلوم روی نقشه
spot footing پی مجزا
spot goods کالاهای موجود
spot goods کالاهای اماده تحویل
spot grading صافسازی
spot kick ضربه کاشته
spot lamp لامپ موضعی
spot distortion اغتشاش نقطه
spot map کروکی تصادف یا کروکی مشاهدات بازرس
spot market بازار نقدی
soft spot ناحیه نشست
soft spot شولات
cold spot نقطه سرماگیر
foot spot نقطه ای بین نقطه مرکزی و وسط جداره عقبی میز بیلیارد
focal spot کانون
landing spot نقطه فرود
light spot نقطه نور
light spot نقطه منور
flying spot لکه نورتند رو
face off spot نقطه رویارویی
penalty spot نقطه پنالتی
spot of enforcement نقطه پنالتی
face off spot هرکدام از 9 نقطه مخصوص رویارویی
previous spot نقطهای که توپ در اخرین باروارد بازی شده
pyramid spot نقطه روی میز اسنوکر یابیلیارد انگلیسی میان فاصله نقطه مرکزی و وسط لبه بالایی میز
spot lamp لامپ با نورمتمرکز
dead spot نقطه خنثی
dead spot منطقه ساکت
spot market بازار معاملات نقدی
spot net شبکه مخابراتی دیدبان یادیدبانی
spot test ازمایش فوری
spot transaction معامله نقدی
spot weld خال جوش
spot welding جوش نقطهای
spot weld نقطه جوش دادن
spot weld اتصال نقطه جوش
spot welding نقطه جوش
spot welding جوشکاری نقطهای
long spot موضع گیری توپگیری مستقیما" پشت سر محافظ میله ها
succeeding spot نقطه بعدی که توپ باید انجابه زمین گذاشته شود
cathode spot لکه کاتدی
sweet spot قسمت مرکزی راکت یا چوب
cash spot نقد فوری
spot shot ضربه به گویی که در نقطه معین گذاشته شده
spot sale فروش نقدی وتحویل فوری کالای موردمعامله
spot price قیمت نقدی
spot price قیمت برای فروش فوری
spot price بهای جنس در معامله نقدی
spot price قیمت تمام شده
spot rate نرخ فروش نقدی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com