Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 133 (7 milliseconds)
English
Persian
painting knife
چاقوینقاشی
Other Matches
painting
پرده
painting
نقاشی
painting and the like
نقاشی و مانند ان
finger painting
نقاشی انگشتی
finger painting
پخش رنگ باانگشت
Oil painting .
نقاشی رنگ روغن
oil painting
نقاشی بارنگ
The painting is only a copy.
این نقاشی فقط کپی
[از اصل]
است.
oil painting
روغنی
finger painting
نقاشی با انگشت
oil painting
نقاشی رنگ روغنی
sand painting
نقاشی روی شن
wall painting
نقاشی دیواری
painting brush
قلم مو
mend the painting
رواندود کردن با رنگ
vase painting
نقاشی روی سفال
landscape painting
منظره سازی
his painting lacked repose
نداشت
his painting lacked repose
نقاشی وی توافق
This painting has a green background.
زمینه این تابلو سبز است
flat coat
[painting]
لایه صاف رنگ
To fake an oil – painting .
یک تابلوی نقاشی قلابی درست کردن
The painting portrays the death of Nelson.
این نقاشی مرگ نلسون را مجسم می کند .
oil on canvas
[painting technique]
رنگ روغنی نقاشی روی کرباس
[شیوه نقاشی]
knife
: چاقو زدن
before you can say knife
خیلی زود
before you can say knife
فورا
before you can say knife
برقی ناگهان
the knife
چاقوی جراحی
the knife
الت جراحی
a knife
یک چاقو
knife
گزلیک
knife
: چاقو کارد
knife
کارد زدن
knife
تیغه
steak knife
کارد رومیزی دارای تیغه مضرس
three bladed knife
چاقوی سه تیغه
trench knife
کارد سنگری
knife polishing
[پرداخت پرزهای فرش به کمک چاقو یا تیغه تیز]
war to the knife
کارد و کارد کشی
war to the knife
جنگ سخت
dissecting knife
کاردتشریح
putty knife
کارتک
[ابزار]
paper knife
کارد کاغذبری
pallet knife
ماله رنگ امیزی
spackle knife
کارتک
[ابزار]
pallet knife
کاردک
pallet knife
کاردک نقاشی
pruning knife
چاقوی شاخه زنی
paring knife
سم تراش
paring knife
ناخن گیر
plane knife
تیغه رنده
hook knife
چاقوی قلاب شکل
[جهت گره زدن خامه ها در روش ترکی بافت]
finish knife
کارد یا تیغ
[مخصوص پرداخت سطح فرش]
war to the knife
جنگ خونین
filleting knife
چاقویماهیچهبربی
flint knife
چاقویسنگچخماقی
I don't have a knife.
من چاقو ندارم.
grapefruit knife
چاقوی گریپ فروت
ham knife
چاقویژامبون
oyster knife
چاقویمخصوصصدف
kitchen knife
چاقویآشپزخانه
fettling knife
چاقویتراشیدنغذا
dinner knife
چاقویغذاخوری
dessert knife
چاقویدسر
folding knife
کارد جیبی تاشو
[کارد سوئیسی]
flick-knife
چاقوی ضامندار
boning knife
چاقویتزئینی
butter knife
ضربهپایشنایپروانه
cheese knife
چاقویپنیر
commando knife
چاقویکماندو
cook's knife
چاقویآشپزی
knife pleat
پیلهتیغهای
knife edge
لبه تیز هرچیزی
knife-edges
لبه چاقو
knife-edges
لبه تیغ
sheath knife
چاقوی غلاف دار
paper-knife
کاغذ بر
carving knife
چاقوی حکاکی یا گوشت بری
jack-knife
چاقوی بزرگ جیبی
pocket knife
چاقوی جیبی
palette knife
کاردک نقاشی
knife edge
لبه کارد
bowie knife
دشنه
knife-edges
تیغه در
knife-edges
لبه تیز هرچیزی
knife-edges
لبه کارد
knife edge
تیغه در
knife edge
لبه چاقو
knife edge
لبه تیغ
knife-edge
لبه کارد
knife-edge
لبه تیز هرچیزی
knife-edge
تیغه در
knife-edge
لبه چاقو
knife-edge
لبه تیغ
bowie knife
خنجر
bread knife
کارد نان بری
case knife
چاقوی جلد دار
knife board
نیمکت دوطرفه دربالای امنیبوس
knife boy
خانه شاگردی که کارش پاک کردن کاردهای سفره است خانه شاگرد
knife grinder
چاقوتیزکن
knife grinder
تیزگر
knife machine
ماشین کاردپاک کنی چاقوتمیزکن
knife machine
کاردپاک کن
knife rest
جای چاقو
knife rest
نوعی مانع یا سدجادهای است که با سیم خاردار و یک چهارچوب فلزی یا چوبی تهیه می کنند و قابل حمل میباشد
knife switch
کلید تیغهای
knife switch
کلید اهرمی
knife switch
کلید چاقویی
moon knife
چاقوی پوست تراشی
moon knife
چاقوی هلالی
knife board
میزی که روی ان کاردهاراپاک می کنند
jack knife
خم شدن بجلو با پاهای مستقیم و گرفتن مچ پا بادستها
dissecting knife
چاقوی تشریح
hand knife
خوش بافت
hack knife
چاقوی مخصوص برش کامل
case knife
چاقوی بزرگ
clasp knife
چاقوی ضامن دار
cut it with a knife
درمقابل
switchblade knife
چاقوی ضامن دار
cut it with a knife
برضد
large chopping knife
ساطور
plaster cutting knife
کارد گچبری
jack knife bridge
پل متحرک تاشو
principal types of knife
انواععمدهچاقو
Swiss army knife
دستهچاقوسوئیسی
types of kitchen knife
انواعچاقویآشپزخانه
This knife is too blunt for words .
این چاقو ماست راهم نمی برد ( خیلی کند است )
knife-blade cartridge fuse
فیوزفشنگیتیغهدار
double break knife switch
کلید تیغهای دو اتصالی
A sharp knife (pin , needle)
چاقو (سوزن ) تیر
to play a good knife and fork
ازروی اشتهاخوراک خوردن خوب چیز خوردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com