Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 116 (6 milliseconds)
English
Persian
parliamentary term
دوره مقننه
[سیاست]
Other Matches
Short – term ( long – term ) projects .
طرحهای کوتاه مدت ( دراز مدت )
parliamentary
مصوب پارلمان دارای پارلمان فراکسیون
parliamentary
هواخواه مجلس
parliamentary
مجلسی پارلمانی
parliamentary
پارلمانی
parliamentary train
قطار راه اهنی که میلی یک PENNY بیشتر از مسافرنمیگیرد
parliamentary seat
جای مجلسی
parliamentary socialism
سوسیالیزم پارلمانی
parliamentary session
دوره اجلاسیه مجلس
parliamentary language
زبان مودبانه
parliamentary language
زبان مجلسی
parliamentary government
حکومت پارلمانی
parliamentary discussions
گفتگوها یا مذاکرات مجلس
parliamentary seat
صندلی مجلسی
parliamentary language
اصطلاخات پارلمانی
opposition parliamentary group
گروه مخالف در مجلس پارلمانی
[سیاست]
term
اجل
term
جمله طیفی
term
عبارت
[ریاضی]
term
مدت استمرار تصرف مال غیرمنقول مدت تمتع از منافع مدت محدودی که یک دادگاه جهت طرح و فصل دعاوی تشکیل داده است
term
جمله
term
هنگام
term
موقع
term
روابط فصل
term
شرایط
term
جمله عبارت
term
ثلث تحصیلی
term
سمستر
term
نیمسال
term
دوره انتصاب
term
مدت
term
جمله
[ریاضی]
term
نامیدن لفظ
term
اصطلاح
term
عبارت
term
پاره سال تحصیلی
term
واژه
term
شرط
term
زمان
term
دوره
half-term
تعطیلیبینترم
sum term
لفظ جمعی
term loan
وام مدت دار
mathematical term
جمله
[ریاضی]
short term
حداقل مدت تنبیه و زندانی
term insurance
بیمه در موردمخاطره برای مدت معینی
stochastic term
متغیر تصادفی
stochastic term
جمله تصادفی
term insurance
بیمه موقت
term of maintenance
دوره نگاهداری
term of maintenance
مهلت نگاهداری
electoral term
دوره مقننه
[سیاست]
a pejorative term
عبارتی تنزل دهنده
long term
<adj.>
دراز مدت
long term
<adj.>
بلند مدت
in the short term
<adv.>
برای دوره کوتاه مدت
mathematical term
عبارت
[ریاضی]
to serve one's term
خدمت خودرا انجام دادن
to serve one's term
دوره خدمت خود را طی کردن
the propriety of a term
درستی یک لفظ یا یک اصطلاح مناسبت یک واژه یا لفظ
term symbol
نشانه جمله طیفی
term of reproach
سخن سرزنش امیز یا ننگ اور
short term
دوره کوتاه
expiry of the term
انقضاء مدت
an abstract term
تعبیر تصویری
express term
شرط صریح
credit term
مدت اعتبار
easy term
کوتاه مدت
long-term
دوره دراز مدت
long term
بلند مدت
long term
طویل المدت
error term
ضریب خطا
error term
جمله خطا
long term
دراز مدت
law term
اصطلاح حقوقی
implied term
شرط ضمنی
grammatical term
اصطلاحات دستوری
exercise term
عنوان مانور
final term
جمله نهایی
exercise term
اسم تمرین
an abstract term
اسم بی مسما
term paper
رساله کوتاه
major term
شرط عمده واساسی
short term
مختصر
short term
کوتاه مدت
longer-term
دراز مدت
longer-term
دوره دراز مدت
medium term
میان مدت
long-term
دراز مدت
serve one's term
دوره خدمت خود را طی کردن
residual term
جمله باقیمانده
residual term
جمله پسماند
relative term
لفظ نسبی
minor term
صغرای قیاس منطقی
middle term
قیاس مشترکی که در صغری وکبری صدق کند
short-term
کم مدت
short-term
کوتاه مدت
electoral legislative term
دوره انتخابیه
medium term loan
وام میان مدت
short term forecast
پیش بینی کوتاه مدت
short term loan
وام کوتاه مدت
short term memory
حافظه کوتاه مدت
medium term planning
برنامه ریزی میان مدت
medium term forecast
پیش بینی میان مدت
long term project
پروژه طویل مدت
long term memory
حافطه دراز مدت
long term loan
وام بلند مدت
reasonable term and condition
قید و شرط معقول
fixed term deposit
سپرده ثابت
serve one's term of imprisonment
حبس خود را گذراندن
short term rate of interest
نرخ بهره کوتاه مدت
long term credit commitment
تعهد اعتبار بلند مدت
long term interest rate
نرخ بهره طویل المدت
deflection under long term loading
خیز ریز بار طویل المدت
In the short term, it may be wiser to sacrifice profit in favour of turnover.
برای دوره کوتاه مدت مصلحت دیده می شود که سود را به نفع فروش فدا دهند.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com