English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 193 (8 milliseconds)
English Persian
parnassian school of poets شعرای سده نوزدهم فرانیه که بیشتراهمیت بوزن شعرمیداندتابمعانی لطیف ان
Other Matches
parnassian نام کوهی در یونان مرکزی که اختصاص داشت به الهه شعر
poets شاعر
poets چکامه سرا
early poets شعرای پیشین
productive of poets شاعر پرور
modern poets شعرای متاخر
poets narcissus گل نرگس
this country breeds poets این کشورشاعر می پرورد
school تادیب یا تربیت کردن
to go to school درس خواندن
go to school خواننده میله نوری
school رام کردن وعادت دادن
to go to school to یاد گرفتن یا تقلید کردن از
the school is out مدرسه تعطیل است
to go to school باموزشگاه رفتن
first school -مخصوصبچههایبین5تا9سال
first school پایهدبسبان
school پیروان یک مکتب اموزشگاه
school مکتب
school تربیت اسب
school دسته ماهی
school گروه
school جماعت
school جماعت همفکر
school دبیرستان
school دسته
school مکتب علمی یافلسفی
school تدریس درمدرسه
school مکتب دبستان
school گروه پرندگان
school تربیب کردن
school مرکز اموزش نظامی
school دانشکده
school مکتب نحله
school مدرسه
school اموزشگاه
school بمدرسه فرستادن درس دادن
school تحصیل در مدرسه
school year سال تحصیلی
secondery school دبیرستان
secondery school مدرسه متوسطه
special school اموزشگاه استثنایی
technical school اموزشگاه فنی
technical school مدرسه فنی
theological school مدرسه علوم دینی
to leave school ازتحصیل دست کشیدن
to leave school ترک تحصیل کردن
to leave school ازاموزشگاه یامدرسه بیرون رفتن
technical school هنرستان دبیرستان فنی
school truancy مدرسه گریزی
school of jurisprudence مذهب جعفری Ashari Ithna of Imam sixthshii the Sadiq al Imamafar after named uslims
school neurosis روان رنجوری اموزشگاهی
school miss دخترکم رو یانا ازموده
school figures حرکات اسب
school figures مجموعه 96 حرکت در اسکیت
school mate هم شاگردی
school mate هم مدرسه
school fellow هم مدرسه
school of tecnology مدرسه عالی فنی
school pence پول هفتگی اموزشگاه
school teacher اموزگار
school slang اصطلاح ویژه اموزشگاه
school report گزارش اموزشگاه
school fellow هم شاگردی
school readiness امادگی ورود به مدرسه
school psychology روانشناسی اموزشگاهی
school psychologist روانشناس اموزشگاهی
school phobia مدرسه هراسی
school fee ماهیانه یا شهریه اموزشگاه
training school اموزشگاه حرفهای
training school کاراموزگاه
to be moved to another school به آموزشگاه دیگری فرستاده شدن
drop out (of school) <idiom> ترک مدرسه
It is some distance to the school . تا مدرسه فاصله زیاد است
I must take the kid to school . باید بچه راببرم مدرسه
Since I left school. ازوقتیکه مدرسه را ترک کردم
The last school day. آخرین روز مدرسه
school-leaver کسیکهبتازگیازمدرسهفارغشدهاست
school friend دوستمدرسهای
to enrol somebody at a school کسی را در آموزشگاه ای نام نویسی کردن
school shooting تیراندازی در مدرسه
Glasgow School [نامی برای معماری ها و طراحی های همزمان در گلاسکو]
graduate school دفتریدرآمریکایشمالیکهبهافرادفارغالتحصیلآموزشمیدهدgovernment
driving school آموزشگاهرانندگی
pre-school شیرخوارگاه
old school tie سر سپردگیها و دوستیهای آموختگان این نوع مدارس
old school tie کراوات ویژهی دانش آموزان هر مدرسه
day school مدرسهای که فقط در روز کلاس دارد
day school مدرسهی روزانه
zurich school مکتب زوریخ
vocational school اموزشگاه حرفهای
vienna school مکتب وین
pre-school مهدکودک
pre-school وابسته به سنین 2 تا 5 سالگی
business school مدرسهیا دانشکدهاقتصادیوتجاری
school zone قلمرومدرسه
Sunday School مدرسهی یکشنبه
school age سالهای تحصیل
school age سن مدرسه
school age سن آغاز تحصیل
prep school دبیرستان آمادگی برای ورود به دانشگاه
pre-school پیش دبستانی
wurzburg school مکتب وورتسبورگ
comprehensive school اموزشگاه جامع
summer school کلاس تابستانی
grade school مدرسه ابتدایی
grammar school مدرسه ابتدایی
association school مکتب تداعی
austrian school یزر و بوهم باورک
austrian school مکتب اتریشی
banking school مکتب بانکداری
finshing school مدرسه تکمیلی دختران
foundation school اموزشگاه موقوف
hedge school اموزشگاه پست
hedge school مکتب اموزشگاهی که درهوای ازاددایربود
industrial school اموزشگاه حرفهای مدرسه صنعتی
kailyard school مکتب نویسندگی درباره اسکاتلند
school of law دانشکده حقوق
leipzig school مکتب لایپزیک
liberal school مکتب ازادی اقتصادی
liberal school مکتب اقتصادی کلاسیک
summer school مدرسه تابستانی
public school دبیرستان شبانه روزی مدرسه عمومی
preparatory school اموزشگاه امادگی
middle school دبیرستان
junior school دوره اول دبیرستان
secondary school دبیرستان
high school مدرسه متوسطه دبیرستان
high school دبیرستان
elementary school دبستان
primary school دبستان
infant school کودکستان
nursery school کودکستان
nursery school مدرسه بچههای کمتر از پنج سال
boarding school اموزشگاه شبانه روزی
night school اموزشگاه شبانه
trade school مدرسه حرفهای
finishing school اموزشگاهی که زنان جوان رابرای دخول درجامعه اماده ومهذب میسار
private school مدرسه ملی
private school اموزشگاه خصوصی
manchester school مکتب منچستر
manchester school مکتب انگلیسی طرفدار ازادی مبادله
school drop out افت تحصیلی
one of the sunni school شافعی مذهب شافعی
orthodox school مکتب کلاسیک
orthodox school مکتب اقتصادی سنتی که اقتصاددانان قبل ازکینز را نیزشامل میشود
parochial school مدرسه وابسته به کلیسای بخش
parochial school اموزشگاه کلیسایی
preliminary school مدرسه ابتدائی
school divine طلبه
ragged school اموزشگاه مجانی برای بچههای بینوا
raphael school مکتب رفائیل
roman school مکتب رفائیل
reform school دارالتادیب نوجوانان
reform school مدرسه تهذیب اخلاقی
resident school مدارس حضوری یا مدارسی که شاگرد عملا در کلاس حاضر میشود
salpetriere school مکتب سالپتریر
school center مرکز اموزش
school divine اموزگارالهیات
one of the sunni school Imam after jurisprudencenamed al-shafeiof Idris
normal school دارالمعلمین
maternal school کودکستان
maternal school اموزشگاهی که درانجا مانند مادرازکودک نگهداری میشود
mathematical school مکتب ریاضی
mathematical school مکتبی که مسائل اقتصادی را از دیدگاه ریاضی مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهد از جمله اقتصاددانان این مکتب میتوان از استانلی جونز و لئون والراس نام برد
mixed school اموزشگاه مختلط اموزشگاهی که پسران ودختران با هم درس می خوانند
principal of a school مدیر اموزشگاه
monetary school مکتب پولی
monetary school مکتب اقتصادی تحت رهبری میلتون فریدمن که معتقد به کارائی بیشترسیاست پولی نسبت به سیاست مالی در اقتصاد است
school counselor مشاور مدرسه
normal school دانش سرا
nongraded school اموزشگاه بی دانشپایه
school doctor استاد دانشگاه یا اموزشگاه الهیات در قرنهای میانه
school drop out ترک تحصیل کرده
neoclassical school مکتبی که براساس ان رقابت و پیروی ازاصول حداکثرساختن مطلوبیت و سود میتواندتخصیص ایده الی از منابع رادر اقتصاد بوجود اورد
neoclassical school مکتب نئوکلاسیک
nancy school مکتب نانسی
to be excused [from work or school] معاف بودن [از کار یا مدرسه]
school age children کودکان واجب التعلیم
go to the school of hard knocks <idiom> در کوچه و بازار یاد گرفتن
marginal utility school قرار داد
constructive school credit بورس تحصیلی برای پرسنل شایسته نظامی
blue water school انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
senior high school مدرسه متوسطه
junior high school دبیرستان مقدماتی
The boy is fresh from school. پسرک تازه مدرسه راتمام کرده
school of hard knocks <idiom> تجربه عادی از زندگی
go to the school of hard knocks <idiom> نخوانده ملا شدن
school and college ability test آزمون توانایی تحصیل درمدرسه و دانشگاه
Children start school at the age of 7. بچه از سن 7 سالگی؟ مدرسه راشروع می کند
They dont recognize your high-school diploma here. دیپلم دبیرستان شما را اینجا برسمیت نمی شناسند
Andy was never interested in school, but Anna was a completely different kettle of fish. اندی زیاد به مدرسه علاقه نداشت، اما آنا کاملا متفاوت بود.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com