English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (8 milliseconds)
English Persian
pass the buck <idiom> مسئولیت خودرا به دیگری دادن
Search result with all words
to pass the buck <idiom> مسئولیت ناخوشایند [تقصیر یا زحمت] را به دیگری دادن
to pass the buck to somebody مسئولیت ناخوشایند [تقصیر یا زحمت] را به کسی دادن
Other Matches
buck جفتک
to buck up جنبیدن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
buck up شجاع شدن
to buck up فرزشدن نیرویاجرات بخود دادن
buck قوچ
buck دلار
buck گوزن نر
buck بالا پریدن وقوز کردن
buck ازروی خرک پریدن
buck جنس نر اهو وحیوانات دیگر
buck جفتک انداختن
buck دروکردن
buck مخالفت کردن با
buck قوز کردن
buck دولادولا رفتن سواره نظام
buck passer شخصی که مسئولیت خود را بدیگران محول میکند
buck fever هیجان شکارچی تازه کار دردیدن شکار و خطا رفتن تیر
buck fever هیجان شکارچی تازه کار درمقابل شکار
buck passer لاابالی
fast buck <idiom> پول درآوردن ساده وآسان است
buck wheat گندم سیاه
cross buck حمله دو مهاجم بصورت متقاطع
buck-toothed کسیکهدندانهایبزرگوروبهبیروندارد
buck wheat دیلار
to buck the trend <idiom> بر خلاف جریان آب شنا کردن [اصطلاح مجازی]
pass over چشم پوشیدن
pass over غفلت کردن
pass off بخرج دادن قلمداد کردن
pass off به حیله از خود رد کردن
pass off تاشدن
pass on پیش رفتن
pass on در گذشتن
pass on ردکردن
pass on دست بدست دادن
pass over عید فطر
pass over عید فصح
pass out ناگهان بیهوش شدن
pass out مردن ضعف کردن
pass off نادیده گرفتن
pass off برگزار شدن
by pass گذرگاه فرعی مسیر فرعی
by pass اتصال کوتاه
come to pass اتفاق افتادن
one pass تک گذری
come to pass رخ دادن
pass off بیرون رفتن
one pass یک گذری
outside pass رد کردن چوب امدادی بادست چپ به دست راست یار
to pass off برگذارشدن گذشتن
pass away مردن
pass away درگذشتن
pass by از پهلوی چیزی رد شدن نادیده انگاشتن
pass by ول کردن
pass off برطرف شدن
by pass بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
pass through متحمل شدن
pass through دیدن
To get a pass. امتحانی را گذراندن ( قبول شدن )
two pass دوگذری
two pass دو گذری
to pass over نادیده رد شدن ازپهلو
to pass over صرف نظرکردن از
to pass over چشم پوشیدن از
to pass on رخ دادن
to pass on امدن
This too wI'll pass. این نیز بگذرد
pass off <idiom> جنس را آب کردن
to pass somebody something به کسی چیزی دادن
over-pass پل روگذر
over-pass پل هوایی
pass out <idiom> ضعیف وغش کردن
pass on <idiom> مردن
pass on <idiom> رد کردن چیزی که دیگر
pass off <idiom> تظاهر کردن
to pass on درگذشتن
to pass on گذشتن
to pass a way گذشتن
to pass سدی راشکستن ودل بدریازدن
to come to pass روی دادن
to come to pass واقع شدن
through pass پاس کوتاه از میان مدافعان
second pass گذر دوم
pass up رد کردن صرفنظر کردن
pass under رد شدن از جلو موج سواردیگر
to pass a way درگذشتن
to pass a way مردن نابود شدن
to pass on پیش رفتن
to pass off خارج شدن
to pass off بیرون رفتن
to pass off تاشدن
to pass off ازمیان رفتن
to pass for قلمدادشدن بجای
to pass for پذیرفته یا شناخته شدن بجای
to pass by any one از پهلوی کسی رد شدن
pass گذراندن
pass گذراندن ماهرانه گاو از کنارگاوباز با حرکت شنل
pass معبر
pass گردنه
pass مسیر کوتاه جنگی
pass اجازه عبور
pass معبر جنگی
pass گذرگاه کارت عبور گذراندن
pass عبورکردن
pass کلمه عبور
pass جواز
pass پاس دادن
pass گذراندن تصویب شدن
pass بلیط
pass یک دور حرکت در مسیرمسابقه اسکی روی اب انصراف از پرش برای انتخاب اندازههای بالاتر
pass رد کردن چوب امدادی
pass گذر
pass 1-اجرای حلقه یک بار. 2-یک عمل
pass عمل حرکت دادن تمام طول نوار مغناطیسی روی نوکهای خواندن /نوشتن
pass برنامه اسمبلر که کد اصلی را در یک عمل ترجمه میکند
pass یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
pass انتقال یافتن منتقل شدن
pass صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
pass تصویب شدن
pass جواز گذرنامه
pass راه
pass گذرگاه
pass گذر عبور
pass وفات کردن
pass اجتناب کردن
pass رخ دادن
by pass دور زدن مانع
pass پاس
pass تصویب کردن قبول شدن
pass گذشتن
pass سبقت گرفتن از خطور کردن
by pass گذرگاه فرعی
pass قبول کردن
pass رد شدن سپری شدن
by pass لوله یدکی جا گذاشتن
pass رایج شدن
by pass شنت کردن
pass گردونه گدوک
by pass لوله فرعی
pass تمام شدن
pass پروانه
pass عبور کردن
to pass by any thing از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن
to pass a dividend سود سهام کسی را به او اطلاع دادن
to pass a dividend سود کسی را درموقع خودندادن
to pass a resolution مقر رداشتن
to pass into silence مسکوت عنه ماندن
three pass assembler همگذار سه گذره
sell the pass خیانت به مرام دسته خودکردن
screen pass پاس کوتاه به جلو پشت سددفاعی
shovel pass پاس از زیر بازو
shovel pass پاس اززیر بازو
slap pass پاس اریب
snap pass پاس سریع با پیچش سریع مچ
spot pass پاس غیرمستقیم
spot pass پاسی که بجای فرستادن به بازیگر به نقطه معینی فرستاده میشود
sprint pass مبادله نامرئی چوب امدادی
suicide pass پاس به دریافت کننده از پشت سرش
sell to pass خیانت به مرام دسته خودکردن
to pass one's word قول دادن
to bring to pass بوقوع رساندن
sea pass پروانه عبور که به کشتی بی طرف میدهند
to pass by any thing رعایت نکردن
to pass the ball to somebody توپ را به کسی پاس دادن
triangle pass پاس مثلثی
triangular pass پاس مثلثی
two pass assembler همگذار دو گذره
two pass assembler همگذار دوعبوری
two pass assmbler هم گذر دو گذری
wall pass پاس مستقیم
by-pass taxiway محلعبورلولهآب
free pass مجوزورود
I could pass for a Greek . می توانم خودم رایونانی جابزنم
To pass the exam on the first try. یک ضرب در امتحان قبول شدن
To pass a bI'll through parliament . لایحه یی را از مجلس گذراندن
pass muster <idiom> آزمایش را با موفقیت
pass an opnion افهار عقیده کردن
make a pass at someone <idiom>
to pass one's word for another از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
to pass in review سان دیدن
to pass into silence فراموش شدن
boarding pass کارتمخصوصیکهمسافرانباید بههمراهداشتهباشند
to pass muster پذیرفته شدن
to pass muster در بازدیدارتش و مانند انها
to get a pass in physics در امتحان فیزیک قبول شدن
to pass off a counterfeit چیز قلب یا سکه ناسره رابخرج دادن
pass a judgement قضاوت کردن
to pass a disease on بیماری منتقل کردن
ore pass عبورسنگمعدن
to pass one's view از نظرگذشتن
To pass an examination . درامتحان قبول شدن
pass a remark حرفی زدن
bump pass ساعدگیری
one and half pass یک و نیم گذری
offside pass پاس افساید
multi pass چند گذری
mountain pass گردنه
pass water ادرار کردن
low pass پایین گذر
loop pass پاس قوسی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com