English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 178 (9 milliseconds)
English Persian
passage at arms زدو خورد
passage at arms پیکار
passage at arms نبرد مواقعه
Search result with all words
passage of arms نبرد
passage of arms رزم
passage of arms جنگ
passage of arms زد و خورد
Other Matches
passage دریا کرایه
passage عبارت فقره
passage انتقال از حالتی به حالت دیگر
passage معبر
passage ممر
right of passage حق عبور
passage way راهرو
passage way گذرگاه
passage گذرگاه
passage عبور سفر
passage گذر
passage رویداد کارکردن مزاج
passage عبارت منتخبه از یک کتاب
passage نقل قول
passage سفردریا راهرو
passage انقضاء
passage سپری شدن
passage اجازه عبور
passage حق عبور
passage پاساژ راهرو
passage عبور
passage تصویب قطعه
passage راهرو
passage تیمچه
passage راه عبور
passage دالان
passage راه
passage سرسرا
passage انقضا
passage money کرایه مسافر
passage money غذا
passage money کرایه
passage money تاکردن
passage money معاش کردن
oil passage عبور روغن
meridian passage گذر ازدایره نیمروز transit,culminate : syn
passage money راه
back passage راستروده
to block a passage مسدود کردن یک راه
apogee passage اوجعبور
we had a stormy passage یک سفر طوفانی داشتیم
to fret a passage رخنه کردن
to fret a passage راهی رابوسیله سایش بازکردن
safe passage مجوزعبور مجوزترددمطمئن
rites of passage مناسک گذر
back passage مقعد
With passage of time . با گذشت زمان
purple passage نوشته اراسته به صنایع بدیعی
auditory passage مجرای گوش [کالبد شناسی بدن انسان]
passage of lines عبور کردن ازخط یک یکان دیگر
passage of lines عبور از خط
meridian passage گذرنصف النهاری
passage money خوراک
bird of passage شخص مهاجر وخانه بدوش
current passage عبور جریان
exhaust passage گذرگاه خروجی
innocent passage عبور بدون ضرر
innocent passage مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
birds of passage مرغان مهاجریا مسافر
it is a passage from gulistan اقتباس از گلستان است
bird of passage مرغ مهاجر
it is a passage from gulistan فقره یا عبارتی از گلستان است
single passage crusher سنگ شکن یک طبقه
A passage frome the book of gulistan. عبارتی از کتاب گلستان
up in arms مسلح واماده جنگ
under arms تحت سلاح
to take up arms مسلح شدن
under arms مجهز باسلحه سبک و انفرادی
all arms کلیه نیروها
to take arms جنگ اغاز کردن
take up arms <idiom> آماده جنگیدن
up in arms <idiom> آماده حمله
in arms <idiom> آماده جنگیدن
arms جنگ افزار
arms نشان دولتی نیرو
in arms مسلح
arms control کنترل جنگ افزار
to bear arms خدمت نظام کردن
to trainb arms تفنگ رابایک دست وتقریباموازی بازمین نگاه داشتن
to carry arms سربازشدن
to fly to arms سلاح برداشتن
to fold in ones arms دراغوش گرفتن
to cross the arms دست بسینه گذاشتن
to fling out ones arms بازوهاراناگهان گشادن
to present arms نشانه روی کردن
to present arms پیش فنگ کردن
to fly to arms اماده جنگ شدن
arms control کنترل سلاح
to lay down ones arms سلاح خودرا بزمین گذاشتن
to lay down arms ترک جنگ کردن
to keep at arms length اشنائی نکردن با
to keep at arms length دوری کردن از
to carry arms سلاح برداشتن
to pile arms چاتمه زدن
coat of arms نشان یا علامت دولت یاخانواده وامثال ان
To lay down ones arms . اسلحه رابزمین گذاشتن
with arms folded a دست بسینه
small arms سلاحهای سبک
with open arms <idiom> با گرمی استفاده کردن
to keep at arms length <idiom> رو ندادن
achievement of arms مجموعه ای از نشان های زرهی
with folded arms دست به سینه
to call to arms اعلام دست به اسلحه کردن
small arms جنگ افزارسبک یا کالیبر کوچک
small arms سلاحهای کالیبر کوچک
arms race مسابقه تسلیحاتی
with folded arms دست بسینه
with the arms crossed دست بسینه
with open arms بااغوش باز بابازوهای گشاده
comrade in arms سرباز
comrade in arms همخدمت
comrades in arms سرباز
comrades in arms همخدمت
coats of arms نشان یا علامت دولت یاخانواده وامثال ان
to bear arms سربازی کردن
master at arms درجه دار انتظامات ناو درجه دار ارشد ناو
combat arms رسته رزمی
carry arms دوش فنگ
king of arms متصدی تشخیص وتعیین نشانهای خانوادگی
port arms پیش فنگ
port arms فرمان پیش فنگ پیش فنگ کردن
present arms پیش فنگ
present arms سلام درحال پیش فنگ
present arms پیش فنگ کردن
present arms پیش فنگ فرمان پیش فنگ
combat arms یکان رزمی یکان درگیر در رزم
combined arms رستههای مرکب
combined arms یکان مرکب
oder arms پافنگ
inspection arms سلاح برای بازدید حاضر بازدید اسلحه اسلحه رابازدید کنید
order arms فرمان پافنگ
order arms پافنگ
order arms فرمان بجای خود در حال مسلح بودن با تفنگ
orders arms پافنگ
fire arms اسلحه ی گرم
man at arms سرباز
combined arms مرکب
profession of arms تخصص نظامی گری
profession of arms شناخت رسته ها اشنایی با رسته ها
bear arms سلاح به دست گرفتن خود را به خدمت معرفی کردن
sling arms حالت بند فنگ
spiral arms بازوهای مارپیچی
stack arms فرمان چاتمه فنگ
stack arms چاتمه کردن تفنگها
stack arms تفنگها راچاتمه کنید
supply arms یکانهای تدارکاتی یا ادارات وقسمتهای امادی
supporting arms نیروی پشتیبانی کننده یکانهای پشتیبانی کننده
suspension of arms اتش بس موقت
suspension of arms اعلام اتش بس موقت یا تعلیق موقت حالت جنگی
suspension of arms اتش بس
side arms جنگ افزارکمری
sergeant at arms فراش
right shoulder arms فرمان ازراست نظام
sergeant at arms مامور اجرا و انتظامات
right shoulder arms فرمان دوش فنگ
shoulder arms دوش فنگ
side arms اسلحه کمری
bear arms تحت سلاح رفتن
sergeant at arms مامور اجرا
arms control measures مقررات کنترل جنگ افزار اقدامات کنترلی جنگ افزار
The jacket is too tight in the arms. این ژاکت بازوهایش تنگ است.
arms material position شغل همه رستهای
to pinion the arms of a person کت کسیرا بستن
combat support arms یکان پشتیبانی رزمی
combined arms team تیم رستههای مرکب
combined arms team تیم مرکب
combined arms army ارتش مرکب
roller board and arms بازوهاوبردغلتک
combat support arms رسته پشتیبانی رزمی
combined arms army ارتش مختلط ارتش متشکل از نیروهای مرکب
To fling ones arms round some bodys neck . دست را دورگردن کسی انداختن
Recent search history
Search history is off. Activate
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com