Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
passage of lines
عبور از خط
passage of lines
عبور کردن ازخط یک یکان دیگر
Other Matches
passage
سرسرا
passage
انقضا
passage
عبور سفر
passage
دریا کرایه
passage
عبارت فقره
passage
انتقال از حالتی به حالت دیگر
passage
معبر
passage
ممر
right of passage
حق عبور
passage way
راهرو
passage way
گذرگاه
passage
راه
passage
دالان
passage
اجازه عبور
passage
پاساژ راهرو
passage
حق عبور
passage
عبور
passage
گذر
passage
انقضاء
passage
سفردریا راهرو
passage
گذرگاه
passage
تصویب قطعه
passage
راه عبور
passage
سپری شدن
passage
تیمچه
passage
راهرو
passage
رویداد کارکردن مزاج
passage
عبارت منتخبه از یک کتاب
passage
نقل قول
passage money
کرایه مسافر
birds of passage
مرغان مهاجریا مسافر
bird of passage
شخص مهاجر وخانه بدوش
bird of passage
مرغ مهاجر
purple passage
نوشته اراسته به صنایع بدیعی
rites of passage
مناسک گذر
to block a passage
مسدود کردن یک راه
auditory passage
مجرای گوش
[کالبد شناسی بدن انسان]
With passage of time .
با گذشت زمان
safe passage
مجوزعبور مجوزترددمطمئن
back passage
مقعد
back passage
راستروده
apogee passage
اوجعبور
we had a stormy passage
یک سفر طوفانی داشتیم
to fret a passage
رخنه کردن
to fret a passage
راهی رابوسیله سایش بازکردن
passage at arms
نبرد مواقعه
passage at arms
پیکار
passage at arms
زدو خورد
oil passage
عبور روغن
meridian passage
گذر ازدایره نیمروز transit,culminate : syn
meridian passage
گذرنصف النهاری
innocent passage
عبور بدون ضرر
innocent passage
مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
it is a passage from gulistan
فقره یا عبارتی از گلستان است
it is a passage from gulistan
اقتباس از گلستان است
passage money
کرایه
passage money
خوراک
current passage
عبور جریان
passage of arms
زد و خورد
passage of arms
جنگ
passage of arms
رزم
passage of arms
نبرد
passage money
معاش کردن
passage money
تاکردن
exhaust passage
گذرگاه خروجی
passage money
راه
passage money
غذا
single passage crusher
سنگ شکن یک طبقه
A passage frome the book of gulistan.
عبارتی از کتاب گلستان
outside lines
خطوط حمله
by-lines
کار یاشغل اضافی وزائد
by-lines
خط فرعی راه اهن
lines
: خط
lines
خط
lines
طناب خط
lines
خط صف
lines
صفی در خط
lines
در سمت
lines
سیم
lines
جبهه جنگ
lines
لوله منفردی در سیستم سیالات
lines
رانی در پیست مقدر امتیازاعطایی در شرطبندی روی اسب طناب مورد استفاده درقایق
lines
نسب
lines
خط زدن
lines
پوشاندن
lines
ترازکردن
lines
اراستن
lines
سطر
lines
ردیف
lines
رشته بند
lines
ریسمان
lines
رسن
lines
طناب سیم
lines
جاده
lines
دهنه
lines
لجام
lines
: خط کشیدن
lines
خط انداختن در
lines
خط دار کردن
lines
بخط کردن
lines
حدود رویه
lines
محصول
by-lines
خط دوم یافرعی
lines
شعبه
lines
اتصال فیزیکی به ارسال داده
lines
لاین
lines
طرز
lines
رشته
lines
استرکردن
papillary lines
خطهای برجسته انگشتها
lines of communication
خطوط مواصلاتی
striped lines
خطوط راه راه
[همچون نقش محرمات]
lines of force
خطوط نیرو
open lines
خطوط باز شطرنج
curvature lines
خطوط منحنی
stepped lines
خطوط کنگره ای
[خطوط شکسته]
[در اطراف نگاره ها و اشکال فرش های هندسی باف و روستایی. گاه بجای استفاده از خطوط صاف از این خطوط استفاده می شود.]
marriage lines
گواهی نامه عروسی
load lines
علایم بارگیری
lines of force
خطوط قوا
lazy lines
سفیدک
[رشته تارهای نخ پود که در پشت فرش آزاد بوده و جزء گره قرار نگرفته اند.]
curvature lines
خطوط مدور
read between the lines
<idiom>
پیدا کردن مفهوم ضمنی
spectral lines
خطوط طیفی
symmetry lines
خطوط تقارن
to read between the lines
معنی پوشیده نوشته یا سخنی را دریافتن
two parallel lines
دو خط موازی
voltage between lines
ولتاژ بین خطوط
hot lines
تلفن قرمز
hot lines
خط تلفنی بیست و چهار ساعته
side lines
محوطه بیرون از خط کناری
fuel lines
خطوطسوخت
lines of latitude
خطوطعرضجغرافیایی
lines of longitude
خطوططولجغرافیایی
suspension lines
خطوطآویزان
stream lines
خطوط جریان
retrace lines
خطهای بازگشتی
return lines
خطهای بازگشتی
picket lines
صف کارگران اعتصابی
power lines
خط جریان قوی
party lines
خط خصوصی تلفن
party lines
خط مشترک
party lines
مرز مشترک
party lines
خط دستهای
clothes lines
ضبه زدن و انداختن حریف
main lines
نهر اصلی
main lines
نهر مادر
main lines
کانال اصلی
main lines
خط اصلی
punch-lines
لب مطلب
punch-lines
جمله اساسی واصلی
absorption lines
طیف جذبی
absorption lines
خطوط دراشامی
active lines
خطهای فعال
adjacent lines
خطهای مجاور
branch lines
شاخه
branch lines
خط فرعی
picket lines
خط دستکها
picket lines
خط پرچین
picket lines
خط نرده ها
production lines
خط تولید
assembly lines
تیمار خط
assembly lines
دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
assembly lines
خط مونتاژ
assembly lines
خط کلی
assembly lines
خط تولید
plumb lines
شاقول
plumb lines
خط عمودی
plumb lines
ریسمان شاغول
plumb lines
خط قائم
balmer lines
خطوط بالمر
boundry lines
خطوط اطراف زمین والیبال
frapping lines
طناب تعادل کمکی ناو
fraunhofer lines
خطوط فرانهوفر
front lines
خط مقدم جبهه
front lines
خطوط مقدم
front lines
خطوط جلو جبهه
ghost lines
نوارهای فسفردار
grid lines
خطوط شبکه
flow lines
خطوط جریان
guide lines
دستورالعملها
guide lines
خط مشیها
hard lines
سختی
hard lines
بدبختی
inside lines
خطوط حمله شمشیربازی
isostatic lines
خطوط ایزواستاتیک
flying lines
لولههای متحرک
floating lines
خطوط مواج عکس هوایی
lines man
سرباز صف
buttock lines
نیمرخ تلاقی صفحات قائم باسطح اجسام صلب
contour lines
خطوط میزان منحنی
contour lines
منحنی تراز
contour lines
خط هم ارتفاع
cotidal lines
خطوط هم مد
cotidal lines
خطوط مدیکسان
dark lines
خطوط تاریک
dedicated lines
خطوط اختصاصی
drawing lines
خط کشی
floating lines
خطوط مواج برجسته نگاری وبرجسته بینی
extension lines
خطوط دنباله
equipotential lines
خطوط هم پتانسیل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com