English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 103 (6 milliseconds)
English Persian
passed pawn پیاده رونده یا پاسه شطرنج
Search result with all words
protected passed pawn پیاده رونده محافظت شده
Other Matches
pawn رهن
pawn گروگذاشتن
pawn رهن دادن
pawn گروگان وثیقه
pawn گرو
pawn پیاده شطرنج
pawn آلت دست
pawn وثیقه
at pawn در رهن
pawn گرو گذاشتن رهن دادن
in pawn گرو گذاشته
at pawn درگرو
pawn push پیاده رانی شطرنج
to pawn one's word قول دادن
to pawn one's word عهد کردن
to pawn one's word پیمان بستن
pawn promotion ترفیع پیاده شطرنج
pawn chain زنجیر پیادهای شطرنج
pawn structure ساختار یا اسکلت پیادهای شطرنج
pawn roller پیاده رانی شطرنج
pawn storm توفان پیادهای شطرنج
poisoned pawn پیاده زهراگین یا مسموم
pawn shop مغازهی کارگشایی و گروبرداری
pawn shops مغازهی کارگشایی و گروبرداری
capped pawn پیاده مات کننده از پیش اعلام شده شطرنج
advanced pawn پیادهای که از نیمه صفحه گذر کرده باشد
advanced pawn پیاده پیش رفته
fee pawn پیاده ازاد شطرنج
backward pawn پایده عقبمانده شطرنج
isolated pawn پیاده ایزوله یا منفرد شطرنج
pawn broker نزولخوار
pawn broker کسی که کارش دادن وامهای کوچک و گرفتن وثیقه است
pawn island جزیره پیادهای شطرنج
queen's pawn game بازی پیاده وزیر شطرنج
poisoned pawn variation واریاسیون پیاده زهراگین دردفاع سیسیلی
symmetrical pawn structure ساختمان پیادهای متقارن
To pawn ones life ( honour) . زندگی ( شرافت ) خود را درگروی کاری گذاشتن
My gold ring is in pawn. انگشتر طلایم درگرو است
queen's pawn opening گشایش پیاده وزیر شطرنج
queen's pawn counter gambit گامبی متقابل پیاده وزیرشطرنج
he passed hence ازاین جهان رخت بربست
passed <adj.> <past-p.> تصویب شده
passed <adj.> <past-p.> تایید شده
passed <adj.> <past-p.> قبول شده
passed <adj.> <past-p.> اجازه داده شده
passed <adj.> <past-p.> پذیرفته شده
passed <adj.> <past-p.> تصدیق شده
passed <adj.> <past-p.> به تایید رسیده
he passed hence این جهان را بدرود گفت
passed گذشتن
passed راه
passed پروانه
passed جواز گذرنامه
passed بلیط
passed گذراندن تصویب شدن
passed کلمه عبور
passed عبورکردن
passed گذرگاه کارت عبور گذراندن
passed معبر جنگی
passed اجازه عبور
passed جواز
passed مسیر کوتاه جنگی
passed گذرگاه
passed گذر عبور
passed عبور کردن
passed رد شدن سپری شدن
passed تصویب کردن قبول شدن
passed رخ دادن
passed قبول کردن
passed تمام شدن
passed وفات کردن
passed پاس
passed سبقت گرفتن از خطور کردن
passed پاس دادن
passed رایج شدن
passed اجتناب کردن
passed گردنه
passed انتقال یافتن منتقل شدن
passed برنامه اسمبلر که کد اصلی را در یک عمل ترجمه میکند
passed عمل حرکت دادن تمام طول نوار مغناطیسی روی نوکهای خواندن /نوشتن
passed 1-اجرای حلقه یک بار. 2-یک عمل
passed گذر
passed معبر
passed یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
passed گذراندن ماهرانه گاو از کنارگاوباز با حرکت شنل
passed یک دور حرکت در مسیرمسابقه اسکی روی اب انصراف از پرش برای انتخاب اندازههای بالاتر
passed رد کردن چوب امدادی
passed تصویب شدن
passed صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passed گردونه گدوک
passed گذراندن
he has passed the chair ریاست داشته است
It passed over my head. از بالای سرم رد شد
he has passed the chair رئیس بوده است
Many years passed . چندین سال گذشت
He passed the ball on to his teammate. او [مرد] توپ را به هم تیمی اش پاس داد.
i passed an uneasy night دیشب
i passed an uneasy night ناراحت بودم
i passed an uneasy night شب بدی گذراندم
How many students passed the exam? چند نفر در امتحان قبول شدند؟
I stayed in concealment until the danger passed. خودم را پنهان کردم با خطر گذشت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com