Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 124 (8 milliseconds)
English
Persian
penny wise
صرفه جو
penny wise
یک قازی
Search result with all words
penny wise and pound foolish
صرفه جو در پنی و ولخرج درلیره
penny wise and pound foolish
دینار شناس و ریال شناس
penny-wise and pound-foolish
<idiom>
توجه به چیزی کوچک وکم توجهای به چیزهای با اهمیت
Other Matches
A penny saved is a penny earned..
<proverb>
یک شاهى پس اندار یک شاهى در آمد است .
penny
کوچکترین واحد پول انگلیس وامریکا
penny
شاهی
not have a penny to one's name
<idiom>
آهی در بساط نداشتن
penny a liner
کسیکه مقالات ارزان برای روزنامه می فرستد و ازروی سطر شماری پول می گیرد
luck penny
پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
penny a line
ارزان
penny a line
پست
penny a line
ارزان نویس بی مایه
penny in the slot
سوراخی برای انداختن پول خرد در ان تعبیه شده و پول را در ان می اندازند
penny gaff
نمایشگاه ارزان
penny cress
خردل پارسی
penny barber
دلاک ارزان یا دینار گیر
penny bank
بانکی که تا یک پنی هم میتوان در ان گذاشت
penny bank
دیناری
penny worth
انچه برابر یک پنی میتوان خرید
penny-pinching
تمرینبرایکمخرجکردنوصرفهجوبودن
In for a penny, in for a pound.
آب که ازسر گذشت چه یک وجب چه صد وجب
You must account for every penny.
باید تا دینار آخر حساب پس بدهی
penny for one's thoughts
<idiom>
فکرت را به من بگو
He has not a penny to bless himself with .
<proverb>
یتى یک پنى ندارد که خرج خود کند.
in for a penny, in for a pound
<idiom>
آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب
scrape penny
لئیم
scrape penny
خسیس
penny bank
صندوق پس انداز
peter penny
زکات سالیانه که بیشتر به پاپ میداند
penny worth
مقدار کم
penny worth
بها
penny worth
معامله
penny worth
سودا
penny worth
ارزش یک پنی
a penny for your thoughts
<idiom>
[طریقه ای پرسش در مورد اینکه طرف مقابل به چی فکر می کند؟]
At last the penny dropped!
<idiom>
آخرش دوزاریش افتاد!
[اصطلاح]
penny whistle
نی لبک ساده
penny whistles
نی لبک ساده
penny whistle
نی کودکانه
half penny
سکه نیم پنی
penny farthing
دوچرخههایقدیمیکهچرخجلوازعقببزرگتربود
penny pinch
ذره ذره پول خرج کردن بالئامت خرج کردن
penny whistles
نی کودکانه
At last the penny dropped!
<idiom>
آخرش متوجه شد که موضوع چه است!
[اصطلاح]
catch penny
قابل تبدیل به پول
at a great penny worth
گران
at a great penny worth
به بهای زیاد
It is not worth a damn ( penny ) .
به مفت هم نمی ارزد
A penny for your thoughts . Whats exactly on your mind ?
به چی؟ فکر می کنی ؟چرا در فکری ؟
Much as the snake hates the penny-royal, the herb .
<proverb>
مار از پونه بدش مى آید در لانه اش سبز مى شود .
in this wise
<adv.>
به این دلیل
in this wise
<adv.>
درنتیجه
wise up to
<idiom>
بالاخره فهمیدن واقعیت
in this wise
<adv.>
متعاقبا
in this wise
<adv.>
بنابراین
in this wise
<adv.>
بدلیل آن
in this wise
<adv.>
از آن بابت
in this wise
<adv.>
از انرو
in this wise
<adv.>
از این جهت
in this wise
<adv.>
بخاطر همین
in this wise
<adv.>
از اینرو
to get wise to someone
<idiom>
دست کسی را خواندن
get wise to something/somebody
<idiom>
درمورد موضوع محرمانه فهمیدن
least wise
یا دست کم
wise
فرزانه
wise
عاقل
wise
حکیم
wise
دانا
the wise
عاقلانرا اشارهای
in no wise
بهیچ طریق
in no wise
بهیچوجه
least wise
یا اقلا
like wise
همچنین
wise
معقول
wise
عاقل عاقلانه
like wise
نیز
wise saw
ضرب المثل
wise saying
پند حکمت
like wise
همینطور هم
wise
کلمه پسوندیست بمعنی "راه وروش و طریقه و جنبه " و"عاقل "
wise
خردمند
worldly wise
محیل و زرنگ
worldly wise
جهان دیده
i reckon one wise
کسی را خردمند دانستن
hebrew wise
عبری وار
worldly-wise
جهان دیده
hebrew wise
ازراست بچپ
worldly-wise
عاقل درامورمادی
he was wise to a proverb
در خرمندی ضرب المثل شده بود
cross wise
چلیپایی ضربدری
cross wise
صلیب وار
worldly-wise
محیل و زرنگ
chequer wise
شطرنج وار
worldly wise
عاقل درامورمادی
wise guy
مردرند
to put wise
از اشتباه دراوردن
A word is enough to the wise .
<proverb>
براى عاقل یک یرف بس است .
wise guy
ادمی که خود را داناپندارد
wise woman
زن جادو
weather wise
وارد بجریانات روز
wise guy
<idiom>
باهوش تراز بقیه جلودادن
weather wise
مطلع
wise acre
کسیکه ادعای عقل میکند ولی نادان است
The people have got wise to him.
مردم دستش را خوانده اند
wise guy
نادان دانانما
test wise
ازمون اشنا
wise woman
ساحره ماما فالگیر زن خردمند
step wise
تدریجی
wise man
جادوگر جادو ساحر طلسم گر افسونگر
weather wise
هوا شناس
step wise
قدم بقدم
worldly-wise
<adj.>
سرد و گرم چشیده
row wise recalculation
محاسبه مجدد سطری
column wise recalculation
محاسبه مجدد ستونی
Why should the wise man do that which he will rue?.
<proverb>
چرا عاقل کند کارى که باز آرد پشیمانى؟.
A still tongue makes a wise head.
<proverb>
لب بر سخن بستن ,فرزانگى آورد .
A wise man avoids edged tools.
<proverb>
آدم عاقل از چیز تیز پرهیز مى کند .
Wise men learn by other mens mistakes;fools by the.
<proverb>
مردم عاقل از اشتباهات دیگران درس مى گیرند جاهلان از خطاهاى خود .
I don't think it wise to publicly proffer a political opinion.
من فکر نمی کنم عاقلانه باشد بطور علنی عقیده سیاسی شخصی خود را بیان کرد.
early to bed early to rise makes a man healthy wealthy and wise
<proverb>
سحرخیز باش تا کامروا باشی
defer not till tomorrow to be wise tomorrow's sun to thee may never rise
<proverb>
از امروز کاری به فردا ممان چه دانی که فردا چه زاید زمان
defer not till tomorrow to be wise tomorrow's sun to thee may never rise
از امروز کاری به فردا ممان چه دانی که فردا چه زاید زمان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com