English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
people who live in glass houses should not throw stones <idiom> هرچه را برای خود میپسندی برای دیگران هم ب"سند
Other Matches
do not throw stones سنگ نیندازید
How many people live here ? چند نفر دراین خانه می نشینند ؟
stones هسته
stones سنگسارکردن
stones سنگ قیمتی
stones سنگ میوه سنگی
stones سنگ
stones هسته دراوردن از تحجیرکردن
flag stones تخته سنگهایی که برای سنگ فرش بکار میرود
paving stones سنگفرش
stepping stones سنگ زیر پا
cat-stones دست انداز پلکانی
precious stones سنگهای گرانبها
precious stones گوهر ها جواهرات
precious stones اخجار کریمه
to pelt some one with stones سنگ بکسی پرت کردن
to pelt some one with stones باسنگ بکسی حمله کردن
to pepper with stones سنگ زدن
to pepper with stones سنگسار کردن
semiprecious stones سنگنیمنفیس
stepping stones جاپا
houses جادادن
houses منزل دادن پناه دادن
houses سرای
houses مجلس
houses منزل
houses جایگاه جا
houses خاندان
houses برج
houses خانه نشین شدن
houses اهل خانه اهل بیت
houses محکم کردن
houses جا دادن
houses منزل گزیدن
houses خانه
houses قرار دادن یک وسیله در یک محفظه
houses 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
houses شرکت
Upper Houses مجلس سنا
town houses گدا خانه دارالمساکین
manor houses خانه ارباب یا صاحب تیول
Upper Houses مجلس لردها
full houses دست فول
guest houses مهمانسرا
guest houses مهمانخانه
houses of God بیت الله
public houses کاروانسرا
public houses مهمانخانه
town houses خانه شهری
public houses میخانه
guest houses مهمانکده
guest houses مهمانسرای نظامی
rooming houses خانه دارای اپارتمان واتاقهای مبله کرایهای
terraced houses خانههای در یک ردیف ردیف خانه ها
Old clothes ( houses ) . لباس ( خانه های) کهنه
half way houses خانههای امادگی
boarding houses پانسیون
boarding houses خوابگاه و خوراک
boarding houses جایی که در آن اطاق و غذا میدهند
clearing houses اطاق پایاپای
halfway houses بازگردان گاه
clearing houses شرکتی که چکها را نقد می نماید
clearing houses شرکتی که حسابها راتسویه میکند
clearing houses اتاق تهاتر
clearing houses دفتر تسویه حساب
doss-houses مسافرخانهی ارزان
halfway houses منزل نیمه راه
clearing houses قسمت تهاتر دربانکها
Houses of Parliament پارلمانبریتانیا
Are there any houses for sale in these parts? این طرفها خانه فروشی پیدا می شود ؟
semi-detached houses خانههاییکشکلبادیوارمشترک
the people جمهور
people قوم
other people مردم دیگر
other people سایر مردم
most people بیشتر مردم
people say مردم می گویند
right of people حق الناس
many people بسیاری از مردم
many people خیلی اشخاص
many people خیلی از مردم
Among the people . درمیان مردم
people ساکن شدن
people مردمان
people خلق
people مردم
Quite a few people ... تعداد زیادی [از مردم]
the people مردم
these people این مردمان
these people این اشخاص
he of all people مخصوصا او [از همه]
people جمعیت قوم
people اباد کردن پرجمعیت کردن
people تن [جمعیت شهری]
people ملت
people forces نیروی چریکی دفاع از خود در شهرو دهات
peculiar people قوم خاص
peculiar people قوم برگزیده
There are people injured. چند نفر مجروح شده اند.
people forces نیروی پایداری
People of the Book پیروان کتاب مقدس [ دین]
quite a number of people عده زیادی از مردم
people of quality مردمان متشخص
people of quality بزرگان
people of all ranks مردم ازهر طبقه
of all [things or people] <adv.> مخصوصا [چیزی یا کسی]
none but low people go there جز مردم پست بدانجا نمیرود
flower people مردم معتقدبهآئینیکهطرفدارصلحوعشقبودند
The will of the nation [people] اراده ملت [مردم]
People are looking for new ideas. مردم عقب فکرهای تازه هستند
work people کارگران طبقه کارگر
Several persons ( people ). چندین تن
The people were crying out against it. دیگر داد مردم در آمد ؟ بود
The people have got wise to him. مردم دستش را خوانده اند
Such people are wicked . اینگونه آدمها شر هستند
It benefits the people . فایده اش به مردم می رسد
We old – fashioned people . ما قدیمی ها
young people دخترها و پسرهایی که بسن ازدواج رسیده اند
boat people پناهندگانی که با قایق از کشور خود فرار کنند
none but low people go there هیچکس
To muzzle the people. دهان مردم را بستن
young people جوانان
people sniffer رادار کشف افراد دشمن
to herd with other people با مردم دیگر پیوستن درگروه دیگران درامدن
streams of people دسته دسته مردم
the people pressed in مردم زور اورده داخل شدند
shoals of people دسته دسته مردم
scores of people دسته دسته مردم
the chosen people قوم برگزیده
the chosen people بنی اسرائیل
the dregs of the people مردم پست
the common people عامه
people sniffer ادم یاب
people sniffer رادار مخصوص کشف افراد دشمن از روی بوی بدن انها
the common people عوام الناس
the common people عوام
live down <idiom> جبران خطاواشتباه
live it up <idiom> روز خوبی راداشته باشید
live زنده کردن
live تیراندازی جنگی
live up to <idiom> طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
live on بازهم زنده بودن
live به سر بردن
live مهمات جنگی
live on بزندگی ادامه دادن
live down باخاطرات زنده ماندن
live زنده
where do you live کجا زندگی می کنید یا منزل دارید
live برقدار
live تحت پتانسیل
live جریان دار
live :زنده
live زنده بودن
live : زندگی کردن زیستن
live فشنگ جنگی
to live through something تاب چیزی را آوردن
to live through something طاقت چیزی را داشتن
to live through something چیزی را تحمل کردن
live سرزنده
to live in پیش استاد یا کارفرمای خودغذا خوردن
live دایر
live موثر
live-in سرخانه
live-in زیست کننده در محل کار
to throw in to d. بی نظم کردن
throw in پرتاب اوت
to throw over ترک کردن
throw out بیرون انداختن
throw up کناره گیری کردن از
throw up بلند کردن
throw off فرارکردن
throw out سوزاندن توپزن با ضربه به میلههای کریکت
throw over ترک کردن
throw up قی کردن
to throw up کناره گیری کردن از استعفادادن از
throw away دور انداختن
throw away اشغال
to throw away رد کردن
to throw away دورانداختن
throw away چیزدورانداخته
throw in به طور معترضه گفتن
throw away چیز بی مصرف
throw off بیرون دادن
throw down سبب افتادن شدن
to throw off دور انداختن
to throw off رد کردن ازسرخود دورکردن
to throw up بالابردن
to throw up بلند کردن
to throw over دست کشیدن از
to throw out اشاره کردن
to throw out دورانداختن ردکردن
throw off دورانداختن
to throw out بیرون انداختن
to throw off زدن
to throw off دست کشیدن از
throw down طرد کردن رد کردن
throw in مطلبی بر صحبت کسی افزودن
throw باخت عمدی پرتاب توپ به بالا در موقع سرویس فنون پرتابی
throw پاس
throw out <idiom> اخراج کردن،مجبور به ترک کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com