Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (9 milliseconds)
English
Persian
personal duty
فرض عینی
personal duty
واجب عینی
Search result with all words
Personal effects are duty-free.
لوازم شخصی معاف از حقوق گمرکی است
Other Matches
personal right
حقوق شخصی
it is personal to himself
مال شخص اوست
personal
امکان نرم افزاری که تاریخ روزانه کاربر را مدیریت و ذخیره میکند مثل تقویم
personal
شماره تلفن ها
personal
آدرس ها و یادداشتها
personal
مربوط به کسی
personal right
حقوق فردی
It's for my personal use.
برای استفاده شخصی است.
to become personal
وارد شخصیات شدن
personal
وسیلهای
personal
ریز کامپیوتر کم هزینه برای مصارف خانگی و تجاری سبک
personal
متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
personal
شخصی
personal
خصوصی
personal
حضوری مربوط به شخص
personal
منقول
personal
منقول خصوصی
personal
ترتیب یکتای ارقام که یک کاربر را برای تامین اجازه دستیابی به سیستم مشخص میکند.
personal
حضوری
personal
محدوده سیستمهای بی سیم ارتباطی که امکان رد و بدل کردن داده کامپیوتر با وسایل دیگر مثل چاپگر یا PDA را فراهم میکند
personal pace
اهنگ فردی
personal motive
غرض شخصی
personal microcomputer
computer personal
personal ownership
مالکیت شخصی
personal influence
نفوذ شخصی
personal outlays
هزینههای شخصی
personal property
مایملک شخصی
personal requirment
احتیاجات شخصی
personal representative
امین ترکه
personal interest
نفع شخصی
personal representative
مدیر ترکه
personal requirment
حوائج شخصی
personal remarks
اشارات وسخنانی که به شخصیت کسی برخورد
personal remarks
انتقادات شخصی
personal property
دارایی شخصی منقول
personal income
درامد سرانه
personal income
درامد شخصی
personal action
دعوی منقول
personal property
اموال شخصی
personal action
دعوی شخصی
personal affairs
امور شخصی
personal appearance
وضع فاهر
personal chattels
دارایی منقول
personal chattels
دارایی شخصی منقول
personal computing
محاسبات شخصی
personal computing
استفاده ازیک کامپیوتر شخصی
personal constructs
سازههای شخصی
personal distribution
توزیع درامد فردی
personal error
خطاهای شخص
personal error
خطاهای انفرادی افراد
personal error
خطای شخصی
personal exemptions
معافیتهای شخصی
personal foul
خطای بدنی به حریف
personal identity
هویت شخصی
operations personal
پرسنل عملیات
personal salute
تیر سلام برای افراد
personal tempo
اهنگ فردی
personal effects
لوازم شخصی
personal pronoun
ضمیر شخصی
personal computers
کامپیوتر شخصی
personal computer
کامپیوتر شخصی
personal pronouns
ضمائر شخصی
personal column
ستون فردی ستون خصوصی در روزنامه
personal assistant
فردی که کارهای دفتری و مدیریتی برای فرد دیگری انجام میدهد
personal communications
ارتباطاتشخصی
personal surety
کفالت
personal surety
کفیل
personal service
خدمت شخصی
personal saving
پس انداز شخصی
personal staff
ستاد شخصی
personal staff
ستاد خصوصی فرمانده
personal state
دارایی منقول
personal salute
مراسم سلام افراد برجسته
personal status
احوال شخصیه
personal stereo
واکمن WalkMan
personal service
ابلاغ شخصی
personal deposit fund
اعتبارات مربوط به پس اندازافراد
disposable personal income
پولی که اماده خرج کردن یاپس انداز باشد
ibm personal computer at
کامپیوتر شخصی ای بی ام مدل AT
ibm personal computer xt
کامپیوتر شخصی ای بی ام مدل XT
ibm personal system/
IBخانوادهای از سیستمهای ریزکامپیوتر تولید شده توسط شرکت
personal income tax
مالیات بر درامد شخصی
personal disposable income
درامد قابل تصرف شخصی
personal computer (view from above)
کامپیوترشخصی
personal service utility
عرضه سرانه کار
disposable personal income
درامد شخصی قابل تصرف درامد خالص پس از کسرمالیات
personal service utility
کسی که مستقیما" کار خود را دراختیار کارفرما می گذارد
personal knowledge of the judge
علم قاضی
personal information manager
برنامه مدیریت اطلاعات شخصی
personal data sheet
برگه اطلاعات فردی
personal identification number
شماره شناسایی شخصی
ibm personal computer
IBکامپیوتر شخصی
personal radio cassette player
رادیووضبطصوتشخصی
woodworth personal data sheet
پرسشنامه اطلاعات شخصی وودورث
blue chip personal computer
IB که در کشور کره توسط شرکت HYUNDAI ساخته میشودکامپیوترهای شخصی ارزان سازگار با
ibm personal computer system/
کامپیوتر ای بی ام سیستم شخصی 2
edward's personal preference schedule
مقیاس ادوارد برای رجحانهای شخصی
while on duty
حین خدمت
to be on duty
درماموریت بودن
the d. of duty
انجام وفیفه
off duty
<idiom>
دروقت آزاد
while on duty
حین انجام وفیفه
on duty
درحین خدمت
that is beyond my duty
این از وفایف من خارج است
the d. of duty
ادای وفیفه
to be on duty
سرخدمت بودن
on duty
سر خدمت
duty
خدمت
off duty
خارج از نگهبانی
duty
وفیفه
duty
تکلیف
duty
حق
duty
ماموریت
duty
عوارض گمرکی عوارض
duty
نگهبان
duty
ماموریت خدمت نگهبانی
duty
فرض کار
duty
کار
off duty
خارج از خدمت
off duty
مرخصی راحتی نگهبانی
duty
گماشت
be off one's duty
سر خدمت نبودن
staff duty
ماموریت ستادی
tour of duty
زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
shore duty
خدمت ساحل
that is your duty and not mine
نه وفیفه من
that is your duty and not mine
این وفیفه شماست
acceptance duty
الزام به قبولی نویسی
special duty
کار ویژه
temporary duty
ماموریت موقت
temporary duty
شغل موقت
stamp duty
حق تمبر
stamp duty
تمبر عوارض تمبر مالیاتی
staff duty
کار ستادی
active duty
خدمت کادر ثابت
shore duty
ماموریت کار در ساحل یاپایگاه خودی
active duty
ارتش کادر
point duty
نگهبانی مامور راهنمایی عبورومرورکه درنقطهای می ایستد
post of duty
پاسگاه
probate duty
هزینه تصدیق وصیتنامه
protective duty
حقوق و عوارض حمایتی حقوق گمرکی حمایت کننده حقوقی که جهت حمایت ازکالاهای داخلی وضع میگردد
rate of duty
نرخ عوارض
rated duty
کار اسمی
ready for duty
اماده کار
ready for duty
اماده انجام وفیفه
ready for duty
اماده خدمت
religious duty
فرض وفیفه
sea duty
ماموریت دریایی
sea duty
خدمت دریا
send on duty
مامور کردن
sense of duty
حس وفیفه شناسی
ad valorem duty
حقوق گمرکی به نسبت ارزش کالا
this duty precedes all others
این وفیفه مقدم بر همه وفایف دیگر است
type of duty
نوع کار
shrink one's duty
از انجام وظیفه شانه خالی کردن
sense of duty
<adj.>
وظیفه شناسی
customs duty
عوارض گمرکی
customs duty
تعرفه گمرکی
customs duty
حقوق گمرکی
export duty
هزینه صادرات
export duty
حقوق صادرات
death duty
مالیات بر ارث
heavy-duty
مخصوص کارسنگین
religious duty
فریضه
You will have to pay duty on this.
شما برای این باید گمرکی پرداخت کنید.
in the line of duty
<idiom>
کار یا رویدادی بصورت قسمتی از کار
dereliction of duty
وفیفه نشناسی
dereliction of duty
ترک وفیفه
to overrun one's duty
از انجام وفیفه شانه خالی کردن
to p a soldier to duty
سربازی را به پاسگاهی مامور کردن
to report for duty
برای کار حاضر شدن وخود رامعرفی کردن
to stand to one's duty
وفیفه خودرا انجام دادن
export duty
تعرفه صادرات
transit duty
حقی که بابت عبور کالایی ازکشوری گرفته میشود حق تراتزیت
treaty duty
حق متعارف گمرکی
uninterrupted duty
کار بی وقفه
uninterrupted duty
کار مداوم غیر یکنواخت
extra duty
خدمت اضافی
duty-bound
حینانجام وفیفه
To do (perform) ones duty.
تکلیف خود را انجام دادن
heavy duty
مخصوص کارسنگین
ad valorem duty
حقوق گمرکی براساس قیمت کالا
i deed it my duty to
وفیفه خود می دانم که
duty status
وضعیت خدمتی
duty to god
وفیفه شخص نسبت به خدا
duty with troops
در یکان رزمی خدمت کردن شغل رزمی گرفتن
estate duty
مالیات بر ارث
estate duty
مالیات ارث
exempt from duty
معاف از خدمت
extra duty
وفیفه اضافی ماموریت اضافی
duty station
محل خدمت
duty ship
ship mission active
duty paid
گمرک شده
duty paid
گمرک پرداخته
duty position
شغل
duty position
شغل ارجاعی
duty position
محل شغلی
duty rated
بیشترین تعداد عملیات که یک وسیله در یک زمان با مشخصات معلوم میتواند انجام دهد
duty roster
لوحه نگهبانی
duty roster
دفتر وقایع نگهبانی یا دفتر نوبت نگهبانی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com