English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 122 (7 milliseconds)
English Persian
phone books کتاب راهنمای تلفن
phone books دفتر حاوی شمارههای تلفن
Other Matches
phone صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
phone تلفن یا ماشین برای صحبت با کی در مسافت طولانی
phone صوت
phone-in برنامهایتلویزیونییارادیوییکهمردم باتلفنباآندرتماسهستند
to get somebody on the phone <idiom> کسی را پشت تلفن گیر آوردن
Could I use the phone ? اجازه هست از تلفن استفاده کنم ؟
phone شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phone پاسخ به تماس در تلفن
phone تلفن کردن
phone تلفن
phone صدا
phone اوا
phone مجموعه اعداد برای تلفن خاص
phone تلفن تلفن زدن
head phone گوشی سر
head phone گوشی تلفن وغیره که بوسیله گیره بر روی گوش ثابت میشود
head phone هدفون
pay phone پرداختتلفن
head phone گوشی کلهای بی سیم
The phone is ringing . تلفن زنگ می زند
cell-phone تلفنهمراه
phone tapping دستگاهشنودتلفن
phone box مخففBox Terlephone
phone booth کیوسکتلفنهمگانی
phone call تماستلفنی
phone book دفتر حاوی شمارههای تلفن
Speaking. [on the phone] [من] پشت تلفن صحبت می کنم.
cordless phone گوشی تلفن بی سیم [مخابرات]
Phone Dialer امکانی در ویندوز که به کاربرد مکان شماره گیری از کامپیوتر خود میدهد
cordless phone تلفن بی سیم [مخابرات]
phone extension شماره تلفن فرعی [مخابرات]
You can call me at ... [phone no.] <idiom> شما می توانید با من با شماره ... تماس بگیرید.
head phone گوشی بی سیم
to cell phone با تلفن همراه زنگ زدن
phone cartridge پیکاپ گرامافون
phone book کتاب راهنمای تلفن
phone electric wire سیم گرام
Drop me by the phone booth. مرا جلوی کیوسک تلفن پیاده کن
phone sas cut off. وسط صحبتمان تلفن قطع شد
to tap [phone line] مخفیانه به گفتگوی کسی در خط تلفن گوش کردن
Where can I make a phone call? از کجا می توانم تلفن کنم؟
to call on the cell phone با تلفن همراه زنگ زدن
these books are their این کتابهامال ایشان است
those books are yours ان کتابها
those books are yours مال شما است
various books کتابهای گوناگون یا مختلف
one for the books <idiom> چیز غیر عادی
keep books <idiom>
books رزرو کردن توقیف کردن
he took to books زدبکتاب
books ثبت کردن
many books چندین کتاب
the two books are a like با هردو یک جور معامله کردم
books فصل یاقسمتی از کتاب
to keep books دفترداری کردن
keep books دفترداری کردن
f. of books عاشق کتاب
i have as many books as you کتاب شما دارید منهم دارم
i have as many books as you هر چند
i had many books he had none من کتابهای بسیار داشتم اوهیچ نداشت
d.'s books ورق
f. of books مایل به کت اب
he took to books پرداخت به کتاب خواندن
books دفتر
books مجلد دفتر
my other books کتابهای دیگر من
books کتاب
our books کتابهامان
books درکتاب یادفترثبت کردن
books اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
our books کتابهای ما
many books کتابهای بسیار
books شماره بازیگرخطاکار
cell phone users while driving کاربران تلفن همراه درحال رانندگی
hit the books <idiom> برای کلاس آماده شدن
Enter it in the books . آنرا دردفاتر وارد کنید
inspired books کتابهای الهام شده
lodge-books کتاب مقررات معماری
collecting books وصول مطالبات
cash books دفتر نقدی
prayer books کتاب نماز
books of this type این نوع کتابها
sacred books کتب مقدسه
list of books فهرست یا صورت کتابها
talking books صفحه گرامافون مخصوص تدریش زبان وغیره
prayer books دعانامه
prayer books نماز نامه
to borrow up to ... books تا... [مدتی] کتاب قرض گرفتن
sibilline books کتابهای فالگیر رومیان باستان که میگفتندزنهای غیبگو نوشته اند
leave your books w me درنظر
log books رخداد نامه
log books رخداد نگاشت
log books دفتر رخدادهای روزانه
comic books کتاب دارای کاریکاتورهایی که داستانی را شرح میدهد
comic books کتاب کاریکاتور
to be in ones good books موردالتفات کسی بودن
to be in ones black books مغضوب کسی واقع شدن
sacred books کتابهای مقدس
the books that you bought کتابهایی که شما خریدید
the books hereof کتابهای این کتابخانه
leave your books w me برای
telephone books دفتر تلفن
telephone books راهنمای تلفن
heretical books کتب ضلال
To cook the books. حساب بالاآوردن (حساب سازی کردن )
Stackup the books. کتابهارا روی هم بچین
We have two books extra. دوتا کتاب اضافه ( زیادی) داریم
heretical books کتب ضلاله
My books are all scattered. کتابهایم همه پرت وپلاشده اند
i owe for all my books پول همه کتابهای خود راقرض کردم
leave your books w me پیش
She gave me her phone number , but I'll be blessed if I can remember it ! شماره تلفن خودش را به من داد ولی مگریادم می آید !
to hit the wrong key [on the PC/phone/calculator] اشتباه روی دکمه ای فشار دادن [کلید یا تلفن]
to hit the wrong key [on the PC/phone/calculator] اشتباه تایپ کردن صفحه [کلید یا تلفن]
the fire books of moses اشعاریا کتابهای پنجگانه توراه
the desk is piled with books کتابهادر روی میزانبوه شده اند
the desk is piled with books میز از کتاب انباشته شده است
coffee-table books کتاب پر تصویر و بزرگ و پر جلایی که روی میزپیشدستی قرار میدهند
in one's good books (graces) <idiom> موردعلاقه شخص قرار گرفتن
Put the books back on the shelf. کتابها را بگذار توی قفسه سر جایش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com