English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 153 (7 milliseconds)
English Persian
pick and choose در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
Search result with all words
to pick and choose درسوا کردن چیزی سلیقه زیادبخرج دادن
Other Matches
choose انتخاب کردن
choose خواستن پسندیدن
choose up یارگیری در بازی غیررسمی
choose گزیدن
freedom to choose ازادی در انتخاب
choose up game بازی غیررسمی
to pick at any one از کسی عیبجویی کردن کسیراسرزنش یا استهزاکردن
to pick off چیدن
pick out انتخاب کردن دریافتن
to pick off کندن
to pick off یکی یکی باتیرزدن
to pick off تک تک انداختن
to pick on برای کارهای دشواربرگزیدن بستوه اوردن
pick out جدا کردن
pick off رد شدن از راننده دیگر
pick over چیدن
to have one's pick انتخاب کردن
pick up برداشتن
to pick thanks خود شیرینی کردن
pick up سوار کردن مسافر
pick up بدست اوردن
pick up کندن منظم کردن
pick up اشنا شدن
pick up یارگیری
pick up واگذار کردن مسئولیت مهاریک بازیگر ازاد به کسی
pick over برگزیدن
to have one's pick برگزیدن
pick up برچیدن
to pick on عیب جویی کردن از
pick up <idiom> سوارکردن مسافر ،دریافت کردن
pick up <idiom> تمیز ،مرتب کردن
pick up <idiom> اتفاقی
pick up <idiom> دریافت صدای رادیو و...
pick up <idiom> دستگیر کردن شخص
pick up <idiom> برداشتن چیزی ازروی زمین
pick up <idiom> ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
When should I pick you up? کی عقب شما بیایم؟
pick نخ پود [در صنعت با این نام هم کاربرد دارد از بین تارها معمولا بصورت ضربی عبور داده می شود تا گره ها را در جای خود محکم کند.]
to pick up somebody کسی را پیدا کردن [دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
Pick, what you like [want] ! هر کدام را می خواهی بردار!
pick up <idiom> دریافت کردن
pick out <idiom> انتخاب کردن
pick on <idiom> حرف بد به کسی زدن
to pick out جدا کردن
to pick out سوا کردن برگزیدن
to pick out باگوش پیدا کردن دریافتن
to pick over بازرسی کردن و برگزیدن
to pick thanks بوسیله سخن چینی
to pick up برچیدن
to pick up برداشتن
to pick up سوارکردن
to pick up پیدا کردن
to pick up فراگرفتن دوباره پیدا کردن
To pick on someone . To have it in for someone . با کسی لج افتادن
pick-me-up <idiom> بعداز ضعف وخستگی غذا ونوشیدنی خوردن دوباره زنده شدن
pick خلال گوش
pick-me-up نوشابه مقوی
pick زخمه
pick کلنگ
pick-up کندن
pick دزدیدن
pick عیبجویی کردن
pick ناخنک زدن
pick بازکردن
pick نوک زدن به برگزیدن
pick خلال دندان بکاربردن
pick me up نوشابه مقوی
pick که روی mainframe و کامپیوترهای PC یا کوچک کار میکند
pick هرنوع الت نوک تیز
pick خلال دندان
pick مضراب
pick کلنگ زدن
pick سیستم عامل چند کاربره
pick چند کاره
pick باخلال پاک کردن
pick کلنگ زدن و
pick کلنگ دو سر
pick at بازی کردن باغذا از روی بی اشتهایی
pick off چیدن
pick off یکی یکی با تیر زدن
pick at خرده گرفتن بر
pick کلنگ
pick چیدن
pick کندن
pick-up پیک اپ
Don't pick on me. سر به سر من نگذار.
Pick on someone your own size. برو با هم قدهای خودت طرف بشو
To pick at ones food . از روی سیری خوردن
To pick up a passenger. مسافر سوار کردن ( تاکسی ؟ اتوبوس )
pick up speed <idiom> افزایش سرعت
pick a quarrel <idiom> باکسی جنگ ودعوا راه انداختن
pick-up artist مرد زن پرست
pick up the tab <idiom> صورت حساب کسی را پرداختن
to pick up a language. <idiom> زبانی را مثل آب خوردن یاد گرفتن. [از روش های غیر رسمی مثل گوش کردن به حرف بومی های آن زبان]
pick-ups پیک اپ
pick-ups کندن
pick someone's brains <idiom> اطلاعات دقیق به کسی
magnetic pick up پیک اپ مغناطیسی
to pick up women <idiom> دختر بلند کردن [اصطلاح روزمره]
pick-up artist مردلاس زن
pick-up artist زن دنبال کن
pick-up artist مشتاق زن
pick-up arm دستهبلندشونده
Afro pick شانه مخصوص فر
pick of the basket گل سرسبد
pick up oneself از افتادن خود جلوگیری کردن
pick up the pieces زمین را شکستی اردهاراریختی
pick wickian شبیه پیکویک قهرمان داستان نگارش چارلز دیکنز
pick wickian روشن بین
pick's disease بیماری پیک
pick's syndrome نشانگان پیک
pick wickian ساده بی تکلف
to have a bone to pick بهانه یا دلیل برای دعوایااستیضاح بدست اوردن
pick up oneself خود را نگه داشتن
pick up and delivery بارگیری و تحویل
pick a cherry ناتوانی در انداختن تمام میلههای اسان بولینگ
pick to pieces پاره پاره کردن
pick to pieces سخت مورد انتقاد قرار دادن
pick and steal ناخنک زدن
pick and roll ایجاد سد و چرخش
pick a back برپشت
pick a back بردوش
master pick پایین ترین دندانه تیغه اسکیت
pick up health بهبود یافتن
ice pick چکش یخ شکن
ice pick یخ خرد کن
to pick rags کهنه برچینی کردن
pick's syndrome بیماری پیک
to pick to piece پاره پاره کردن
to pick to piece سخت موردانتقادوعیبجویی قراردادن
to pick up oneself خودرا نگاه داشتن
to pick up oneself از افتادن خود جلوگیری کردن
toe pick تیغه تیز جلویی اسکیت برای کمک به پرش یا چرخش
tooth pick خلال دندان دندان کاو
pick-me-ups نوشابه مقوی
ear pick گوش پاک کن
to pick a hole in سوراخ کندن در
to pick a hole in سوراخ کردن
have a bone to pick بهانه برای دعوا یا شکایت پیداکردن
to pick a hole in عیبجویی کردن از
To pick other peoples brains. از افکار دیگران استفاده کردن
To pick somebodys pocket. جیب کسی را زدن
To pick flowers(fruit). گل ؟(میوه ) چیدن
inductive displacement pick up پیک اپ القائی
pick up a trail/scent <idiom> تشخیص جای پای انسان یا حیوان
double leg pick up زیر و عوض کردن دست و افت کامل حریف کشتی
To pick an apple off the tree. سیبی را از درخت کندن [چیدن] .
to pick up somebody [to find sexual partners] بلند کردن کسی [زنی] [برای رابطه جنسی] [اصطلاح روزمره]
To pick up (to lose) the thread of conversation. رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
To try to pick up some information . to nose around. To pry about . سر وگوشی آب دادن
These football players are the pick of the bunch . این فوتبالیست ها گل سر سبد هستند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com