English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 150 (2 milliseconds)
English Persian
piling frame داربست
Other Matches
piling ستون بندی
piling الوار یا تیرمخصوص ستون سازی
piling شمع کوبی
piling تیرکوبی
piling پایههای تیری
stock piling انبار کردن
stock piling ذخیره کردن در انبار
sheet piling سپر فلزی
sheet piling سپر
sheet piling سپرکوبی
stock piling ذخیره نمودن
steel sheet piling سپرکوبی فولادی
frame استاتور استخوان بندی
frame قاب کردن
frame 1-فضایی روی نوار مغناطیسی برای یک کد حرف . 2-بسته داده ارسالی حاوی اطلاعات کنترلی و مسیر
frame بخشی از حافظه برای ذخیره سازی تصور پیش ز نمایش آن روی صفحه
frame up دسیسه
frame خطای ناشی از یک بیت مشکل دار در فریمی در نوار مغناطیسی
frame up دوز وکلک
frame up توط ئه
K-frame قاببصورتحرفk
saw frame کمان اره
to frame someone پاپوش درست کردن برای کسی
frame-up توط ئه
frame-up پرونده سازی
to frame someone کسی بیگناه را متهم کردن
ox frame قابی که گوشههای چلیپایی دارد
frame و مرز اطراف فضای پنجره
frame قاب
frame چهارچوب
frame شاسی
frame صحنه
frame پاپوش درست کردن
frame بدن
frame چهارچوب تنه
frame ساختمان
frame منطق اسکلت
frame قاعده
frame فرمول
frame بیان کردن
frame تنظیم کردن
frame چارچوب گرفتن طرح کردن
frame قاب کردن قاب گرفتن
frame چارچوب
frame تنه
frame کالبد
frame فریم
frame قاب چارچوب کمان
frame هیکل حالت موقتی
frame مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
frame کنترل هایی
frame دنده عرضی
frame قاب کادر
frame قواره
frame قاب زهوار دور دنده عرضی نرده
frame باربست
frame سازه
frame push اهرم فشاردهنده
burner frame سوخت
frame stile قالبنردبانی
burner frame قالب
overhead frame قالببالایسر
adjustable frame چهارچوب قابل تنظیم
time frame چارچوب زمانی
freeze-frame قاب ایستا
freeze-frame قاب ایستایی
cold frame سرما دورکن
two light frame پنجره دوچشمه
two light frame پنجره دو قلو
to connect to frame اتصال به بدنه
step frame استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
time frame مدت لازم
head of frame سرقاب
metal frame قالبفلزی
frame of mind حالتذهنیفرد
to frame an answer پاسخی را طرح کردن
warp frame قاب چله
frame agreement توافق اولیه
frame agreement چهارچوب توافق [حقوق]
box-frame قاب صندوقی
climbing frame وسیلهایمخصوصبازیکودکان
wire frame قالبفلزی
web frame قالبشبکهای
portal frame قالبدرگاهی
roller frame قالبدورانی
sash frame حمایلقاب
sill of frame آستانهقاب
timber frame قالبچوبی
track frame قالبشیار
vertical frame قالبعمودی
walking frame قالبچهارپا
warping frame قالبپیچنده
door-frame چارچوب در
frame-ups پرونده سازی
door frame چارچوب در
frame antenna انتن چارگوش
frame frequency بسامد صحنه
frame house خانهای که کالبدان چوب وپوشش ان تخته باشد خانه چوبی
frame of an apparatus شاسی
frame of hachsaw کمان اره چکی
frame of hachsaw کلاف اره چکی
frame partition جداگر سازه دار
frame partition تیغه تیرپایهای
frame partition تیغه قالبی
frame work چهارچوب
frame of reference چهارچوب داوری
distribution frame مقسم
frame-ups توط ئه
window frame قاب پنجره
window-frame قاب پنجره
bar frame تیرک قاب
base frame چهارچوب زیر دستگاهها
beacon frame فرم مخصوص در پروتکل FDDI که پس از توقف در شبکه ارسال میشود
belt frame اسکلت محیطی بدنه هواپیما
c frame press پرس با قالب "سی " شکل
casement frame قاب بازشو
chassis frame چارچوب شاسی
claim frame فریم مخصوص برای مشخص کردن ایستگاه آغاز کننده شبکه
full frame قاب کامل
page frame قاب صفحه
page frame قالب صفحه
picture frame قاب عکس
pack frame کوله پشتی زین دار
plan frame چارچوب برنامه
open frame هر بخش از بازی بولینگ باناتوانی در انداختن تمام میله ها
mirror frame جعبه اینه
provisional frame ان بخش از بازی بولینگ که گوی موقعی پرتاب شده که بخش قبلی مورد اعتراض است
mast frame قاب چهارگوش
spinning frame چهارچوب یا دستگاه نخ تابی
crane frame چارچوب جرثقیل
space frame قاب سه بعدی
machine frame چارچوب دستگاه
magnet frame یوغ اهنربایی
main frame کامپیوتر بزرگ
reference frame دستگاه مقایسهای
swing frame grinder دستگاه سنگ زنی نوسان دار
gap frame press پرس "سی " شکل
wire frame model نمایش داده شده با خط وط و منحنی به جای مکانهای توپر یا داشتن فاهر جامد
wood frame construction ساختمان با استخوانبندی چوبی
intermediate distribution frame مقسم میانی
track roller frame قالبگردندهشیاردار
micro to main frame پیوند ریزکامپیوتر و کامپیوتربزرگ
I am not in the right frame of mind. I cannot concerntrate. فکرم حاضرنیست ( تمرکز فکر ندارم )
middle rial of door frame قیدچه
double frame hobbing machine دستگاه فرز غلطکی با قاب دوبل
locomotive frame drilling machine دستگاه مته چارچوب لوکوموتیو
frame of mind (good or bad) <idiom>
top and bottom rail of door frame پاسار
sewing: sewing frame ماشیندوخت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com