English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 145 (8 milliseconds)
English Persian
pillow slip روبالش
pillow slip جلدبالش .
Other Matches
pillow [قالیچه اندازه پشتی]
pillow مخدع
pillow صخره بزرگ زیر اب در عمق کافی برای جریان ارام اب
pillow بالش وار قرار گرفتن بربالش گذاردن
pillow بالش
pillow بالین
pillow متکا
pillow پشتی مخده
to consult one's pillow هنگام شب پیش خود اندیشه کردن
pillow cover ستونمخروطی
pillow case روه متکا
pillow talk صحبت خودمانی
pillow talk حرفهای خصوصی
pillow case رویه بالش
slip up اشتباه کردن
to let something slip چیزی را نادیده گرفتن
slip-up شکست خوردن
slip-up اشتباه کردن
slip up سرخوردن
slip-up سرخوردن
slip up شکست خوردن
to let something slip چیزی را زیر سبیلی رد کردن
slip خطا در بافت
to let slip از دست دادن
to let slip سردادن
to let slip رهاکردن
to slip off or away نادیده رفتن
to slip off or away جیم شدن
let slip از دست دادن
let slip ول کردن
let slip ازاد کردن
slip اشتباه در نقشه خوانی
slip on لباس گشاد
slip گمراهی
slip روکش متکا
slip لغزش
slip ازقلم انداختن
slip خطا
slip اشتباه کردن
slip گریختن سهو کردن
slip لیز خودن
slip نسل لغزیدن
slip اولاد
slip نهال
slip سهو
slip اشتباه لیزی
slip ملافه
slip زیرپیراهنی
slip تکه کاغذ
slip قلمه سرخوری
slip لغزش ازمسیر تصحیح مسیر چتر یاگلوله از نظرانحراف باد
slip خفت
slip محل توپگیر پشت محافظ میله
slip پیش نویس تمبر نشده بیمه دریایی
slip سریدن
slip یادداشت
slip صورت
slip فهرست
slip روش ارسال ترافیک شبکه TCP/ IP روی خط سریال مثل اتصال مودم تلفن
slip شیب
slip لغزیدن
slip سرخوردن منحرف شدن از مسیر
slip جدا شدن لنگر اززمین
to make a slip لغزش خوردن
slip rope مهاری که دوسرش درکشتی ومیانش بکرانه بسته باشد.....کشتی رها شود
slip sheet صفحه سفیدی که بین دوصفحه چاپی دیگر قرار داده شده
slip sheet صفحه اضافی
slip stitch بخیه نامریی
to give one the slip از دست کسی گریختن
to give one the slip کسیراازخودوا کردن
slip ring حلقه سایشی
slip ring اسلیپ رینگ
to make a slip خطا کردن
towing slip خفت یدک
slip of the tongue <idiom> اشتباه لپی
slip one's mind <idiom> فراموش شده
slip of the tongue <idiom> حرفی رانسنجیده زدن
give someone the slip <idiom> از کسی فرار کردن
To slip away . To dash out . قا چاق شدن ( بی خبر رفتن )
To let something slip thru ones fingers . چیزی را از کف دادن
paying-in slip فرمیکهدرزمانپرداختپولیاکشیدنچکپرمیکنید
slip-on pyjamas بیژامهراحتی
half-slip زیرداخلی
pink slip <idiom> برگه اخراج از شغل
foundation slip زیرپوشبندی
turn and slip زاویه دور زدن و لغزش مسیر هواپیما
slip regulator تنظیم کننده لغزش
slip road سربالایی اتصال
forward slip پیش افتادگی
forward slip جلو افتادگی لغزش به سمت جلو
free from slip خالی از لغزش
free from slip بدون لغزش
half slip ژوپن
half slip زیر پیراهنی
Freudian slip لغزش فرویدی
land slip ریزش سنگ از کوه
snow slip بهمن
leg slip محل توپگیر پشت میله دار
deposit slip اعلامیه پرداخت سپرده
slip rings حلقههای لغزان
slip road سینه کش اتصال فراز اتصال
slip road فرازبند
slip-ups سرخوردن
slip-ups اشتباه کردن
slip-ups شکست خوردن
billet slip کارت محلهای افراد
billet slip لوحه اسکان افراد
black slip خفت پران
slip-ons لباس گشاد
riding slip خفت احتیاطی
slip gelley رانگا
slip joint اتصال ازاد
slip formwork قالب بندی لغزان
slip form قالب لغزنده
slip casting روش ریخته گری لغزشی
slip carriage واگنی که از قطار راه اهن ول میشود
slip knot گره خفت
slip of the tongue لغزش زبان
slip band نوار لغزش
slip plane سطح لغزش
slide slip سردادن هر دو اسکی با هم ازپهلو
slip knot گره زود گشا
side slip بچه حرامزاده
side slip یک برشدن یا سر خوردن
sick slip برگ اعزام به بیمارستان
slip of the pen سهو قلم
screw slip خفت پیچی
slip proof مقام در برابر لغزش
slip gelley رامکا
slip-stitched seam کوکشیبداردرز
slip ring motor موتور القائی با حلقه لغزان
bubble turn and slip الات دقیق اصلی پروازی که شتاب جانبی را با جابجایی حبابی داخل لوله شیشهای خمیده پر از مایعی نشان میدهد
to get [be given] the pink slip [American E] <idiom> برگه اخراج از شغل را گرفتن [اصطلاح روزمره]
anti slip plate ورقه ضد لغزش
anti-slip foot پایه ضد لغزش
slip joint pliers نوعی انبردست
Slip of the tongue (pen). اشتباه لفظی (نگارشی )
To miss the bus . To slip up . قافیه را باختن
Why did you let it slip thru your fingers ? Why did you lose it for nothing ? چرا گذاشتی مفت ومسلم از دستت برود
anti-slip shoe پایهضدلغزش
there is many a slip between the cup and the lip <proverb> از این ستون به آن ستون فرج است
slip ring induction motor موتور القائی اسلیپ رینگ موتور اندوکسیونی اسلیپ رینگ موتور رتور اسلیپ رینگ
Do not let this opportunity slip.Do not lose ( pass up ) this opportunity . این فرصت را از دست ندهید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com