English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
plate edge planer دستگاه تراش ویژه لبههای ورقهای فلزی
Other Matches
armor plate planer ماشین رنده ورق زرهی
planer دستگاه رنده نجاری میزی ماشین صفحه تراش دروازهای
planer تخته حروف کوب
planer رنده کش
planer bed کف رنده
planer machine ماشین صفحه تراش
planer tree درخت ازاد
double standard planer دستگاه رنده با دو قسمت ساکن صفحه تراش استاندارددوبل
bevel gear planer دستگاه رنده چرخ دندانه مخروطی
edge طرف یک شی مسط ح یا سیگنال یا باس ساعت
edge سیگنال ساعت و نه خود سطح همسان میشود
edge کارت کاغذی که سوراخ هایی دارد روی یک لبه برای نمایش داده
edge به کار می رود
edge فرایند یا مداری که با تغییر سطح
edge اتصال طولانی که حاوی اتصالات فلزی است و اجازه تماس الکتریکی به کارت لبه میدهد
edge تخته مدار چاپ شده که چندین نقط ه تماس روی لبه اش دارد که باعث وارد شده آن در لبه اتصال میشود
on edge بی صبر
on edge مشتاق
to take the edge off کم زور کردن
inner edge لبهداخلی
have an edge on <idiom> سود بردن
on edge <idiom> خیلی عصبی وخشمگین
take the edge off <idiom> رنجاندن
to edge one's way [towards something] [به چیزی] آهسته و با احتیاط نزدیک شدن
edge تیزی
edge دوره
edge لبه اسکی حاشیه صفحه شطرنج
edge لبه
edge نبش
edge کناره تیزی
edge برندگی
edge : دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
edge کم کم پیش رفتن
edge اریب وار پیش رفتن
edge : کنار
to take the edge off سست کردن
edge پیروزی با فاصله امتیاز کم لبه اسکیت
on the edge of درشرف
edge کناره
edge یال لبه
edge لبه دار کردن
bleeding edge حاشیه مخصوص ثبت اطلاعات حاشیهای
bleeding edge حاشیه نقشه
razor edge تیز
guide edge لبه راهنما
gripper edge کاغذ گیر ماشین چاپ
razor edge پشته کوه که تیز باشد
edge card یک تخته مدار که دارای قطعات باریک اتصال در طول یک لبه بوده و برای متصل شدن بارابط لبه طراحی شده است
betwixt edge یخ اریب
betwixt edge اریب کردن
bend on edge خم کردن لبه ها
band edge لبه نوار
beaded edge لبه برگردانده شده
leading edge لبه راهنما
leading edge اولین لبه کارت پانچ که وارد کارت خوان میشود
leading edge لبه مقدم
razor edge لبه تیز
razor edge دم
leading edge لبه حمله
gilt edge بهترین
gilt edge مقدم درجه اول
edge raise بلندی لبه ورق
edge pressure فشار لبه
edge perforated با سوراخهای لبهای
edge perforated لب سوراخ
edge notched لب بریده
edge notched با بریدگی لبهای
gilt edge لب طلایی
deckle edge لبه صاف کاغذ
edge mill اسیاب غلطکی
edge fillter صافی چاکدار
double the edge لب گردانیدن
doubled edge لب گردان
edge detection اشکارسازی لبه ها الگوریتمی که با استفاده ازان یک کامپیوتر یا ادم مصنوعی میتواند بفهمد که چه اشیایی را می بیند
edge connector رابط لبه
edge coated با روکش لبهای
edge rope طناب کناری
edge set فشار برروی لبههای اسکی
gilt edge ممتاز
feather edge لبه نازک
false edge قسمت سوم عقبی تیغه سابر
built up edge لبه مخصوص نصب
edge zone ناحیه لبه
edge zone اطراف لبه
edge welding جوشکاری دورهای
edge weld جوش لبهای
edge triggered با رها شدگی لبهای
edge tool الت برنده
edge stress تنش تیغه
edge stone سنگ نبش
edge stone سنگ نبشی
edge sharpening دقیق کردن لبه
change of edge تغییر حرکت از یک لبه تیغه به لبه دیگر بدون چرخیدن بدن
edge beam تیر کناری
razor edge موقعیت بحرانی
knife edge لبه تیز هرچیزی
edge of rug لبه و حاشیه فرش
edge finish شیرازه بافی [جهت استحکام تارهای کناری و گاه تزپین نمودن کناره ها با رنگ های متفاوت بصورت ضربدری یا موازی]
on the edge of one's seat <idiom> ناآرام بودن
I am edge . I am restive. دلم شور می زند
He is on edge. He is restive. آرام ندارد (ناراحت است )
upper edge لبهفوقانی
tail edge نوکلبه
outer edge لبهبیرونی
notched edge لبهدندانه
mantle edge لبهپوسته
hob edge قابگاز
edge-moulding گچ بری لبه
edge-roll ابزار سه ربع گرد
knife edge تیغه در
knife edge لبه چاقو
knife edge لبه تیغ
knife-edge لبه کارد
knife-edge لبه تیز هرچیزی
knife-edge تیغه در
knife-edge لبه چاقو
knife-edge لبه تیغ
edge length درازای لبه [ریاضی]
edge-shaft میله ستون لبه
fore edge لبهجلوییکتاب
razor edge محل افتراق
trailing edge انتهای تیغه پروانه موتوروغیره
tool edge پخ
absorption edge لبه جذب
knife edge لبه کارد
straight edge شمشه
top edge لبه فوقانی
aligning edge لبه سیستم تشخیص حرف برای محل دهی به متن
aligning edge لبه هم تراز
straight edge کشو
straight edge قد
straight edge لبه مستقیم
straight edge خط کش
reference edge لبه مرجع
abutting edge لبه ضربه گیر
cutting edge تیغه
trailing edge لبه پشتی
cutting edge لبه برش
cutting edge تیغه برش زنی
cutting edge تیغه قطع سازی
trailing edge لبه فرار
trailing edge flap لبهبرجستهپشتیباله
edge fillet weld جوش نواری دورهای
bevelled edge square زاویه حاده
leading edge flap لبهبرجستهباله
conduction band edge لبه نوار رسانش
valence band edge لبه نوار والانس
She is worried stiff . She is on edge . دلش شور می زند ( نگرانی )
leading edge tube لاستیکلبهپیشتاز
upper edge of the net نوار بالای تور والیبال
bevelled edge weld جوش درز پیشانی
leading edge model IB سازگار است یک میکروکامپیوتر کم هزینه که با کامپیوتر شخصی
edge cutter/trimmer لبه بر
edge punched card کارت لب منگنه شده
bevelled steel straight edge فولاد کج بر
edge cross lap joint اتصال نیم نیم
forward edge of battle area لبه جلویی منطقه نبرد
She drove me round the edge of water . جانم را به لب آورد
Lets walk to the edge of water. بیا تا لب آب قدم بزنیم
graduated steel straight edge شینه سنجش
plate اب دادن
L-plate تحتتعلیم
a plate یک بشقاب
x plate صفحات قائم موازی در لوله اشعه کاتدی
Could we have a plate please? ممکن است لطفا یک بشقاب برایمان بیاورید؟
plate نعل اسب
plate ورقه
plate زره
plate زره پوش کردن
plate روپوش دادن
plate لوحه
plate ورقه تنکه
plate پلاکهای توضیحات دستگاهها
plate ورقه اهن
plate تسمه
plate کلیشه
plate شیشه
plate پلیت
plate صفحه اند
plate اندودن
plate صفحه
plate پلاک
plate لوح
plate صفحه فلزی ورقه
plate قاب
plate لوحه روکش
plate روکش کردن
plate بقدر یک بشقاب
plate : روکش فلزی کردن ابکاری فلزی کردن
plate :بشقاب
plate متورق کردن
surface plate تراز
active plate صفحه موثر
anchor plate سپر
union plate صفحه چند چشمی
surface plate تراز فلزی یا اهنی
plate glass شیشه سنگ شیشه تختهای
hot plate چراغ خوراک پزی برقی یانفتی ویا گازی
tally plate برچسب ازمایش
hot-plate چراغ خوراک پزی برقی یانفتی ویا گازی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com