English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
pleasure pain principle اصل لذت و درد
Other Matches
There is no pleasure without pain . <proverb> هیچ کامیابى و لذتى بدون درد ورنج وجود ندارد .
pleasure کیف
My pleasure. باعث افتخار من است.
it is our pleasure to اراده ما اینست که
With pleasure. باعث افتخار من است.
what is your pleasure خواهش شما چیست
it is a pleasure to see him دیدن او مایه خوشوقتی است
with pleasure با میل با مسرت به چشم ازدل و جان
pleasure لذت
pleasure خوشی
pleasure عیش شهوترانی
pleasure انبساط
pleasure لذت بخشیدن
pleasure خوشایند بودن
pleasure لذت بردن
at pleasure برحسب دلخواه برحسب میل
at pleasure بدلخواه
end pleasure لذت پایانی
he renounced a pleasure ازهرگونه لذت چشم پوشید
exquisite pleasure شادمانی یاخوشوقتی زیاد
pleasure seeking خوش گذران
pleasure seeking راخت طلب عیاش
pleasure seeker ادم خوش گدران یا عیاش ادم کیفی
pleasure ground گردش گاه
pleasure seeking کیفی
pleasure ground تفرجگاه
pleasure boat کرجی تفرجی
to pursue pleasure دنبال خوش گذرانی رفتن
guilty pleasure فساد
organ pleasure لذت اندامی
pleasure boat کشتی تفرجی
it can be altered at pleasure هر وقت بخواهیم میتوانیم انرااصلاح کنیم
labour is often the father of pleasure <proverb> مقام عیش میسر نمی شود بی رنج
This is not my idea of pleasure ( fun ) . به نظر من این هم تفریح نشد
My trip to Europe was business and pleasure combined . سفرم به اروپ؟ هم فال بود وهم تماشا
pain داغ دل
My pain has gone. دردم از بین رفت.
with pain دچاردردسخت معذب ازدرد
he knows no pain درد نمیداند چیست
My pain has gone. دیگر درد ندارم.
pain زحمت دادن به
pain درد کشیدن
pain درددادن
pain زحمت
pain رنج
pain درد
pain محنت
labor pain درد زایمان
violent pain درد زیاد
to be a pain in the neck مزاحم بودن
violent pain درد سخت یا شدید
under pain of death با کیفر اعدام
to be a pain in the neck موی دماغ بودن
racked with pain شکنجه کردن
where do you feel the pain کجایتان درد میکند در کجااحساس درد میکنید
incapable of pain بیحس نسبت بدرد
pain in the neck آدم [چیز] اعصاب خورد کن
relief [from pain] کاهش درد
to yell with pain از درد فریادکشیدن
to suffer pain رنج بردن
to suffer pain درد کشیدن
racked with pain نسق کردن اندامهای
racked with pain کشیدن معذب داشتن
referred pain درد جابه جا شده
susceptible to pain حساس نسبت بدرد
the seat of pain جای درد
pain spot نقطه درد
the seat of pain موضع درد
to roar with pain از درد فریاد زدن
pain receptors گیرندههای درد
pain killer داروی درد کش
to stand pain دردردکشیدن طاقت اوردن
You're a pain in the neck! اعصاب آدم را خورد می کنی!
I have a pain in my side. پهلویم درد می کند
I have a griping pain. دلم پیچ می زند
stomach pain معده درد [پزشکی]
pain sense حس درد
pain in tooth دندان درد [دندان پزشکی]
no pain no gain <proverb> نابرده رنج گنج میسر نمی شود
a pain in the neck <idiom> موی دماغ
a pain in the neck <idiom> مزاحم
chronic pain درد مزمن
back pain کمردرد [پزشکی]
back pain {sg} کمردرد [پزشکی]
bodily pain جسمی
bodily pain درد بدنی
dental pain دندان درد [دندان پزشکی]
tooth pain دندان درد [دندان پزشکی]
abdominal pain معده درد [پزشکی]
He was doubled up with pain. از شدت درد به خود پیچید
I have a pain in my chest. سینه درد دارم
abatement [of pain] کاهش درد
he wep!for pain ازدردگریه میکرد
relief [from pain] تسکین [درد]
odontogenic pain دندان درد [دندان پزشکی]
exquisite pain دردشدیدیازیاد
exquisite pain دردسخت
No gain without pain. <proverb> بدون رنج چیزى بدست نمى آورى .
hunger pain درد گرسنگی [پزشکی]
abatement [of pain] تسکین [درد]
knee pain زانو درد [پزشکی]
pain in the neck (ass) <idiom> کاریا شخص رنجش آور
in principle بطور کلی
principle قاعده
on principle از لحاظ قیود اخلاقی
principle قانون علمی
of same principle هم مسلک
in principle اصولا
principle مرام اخلاقی قاعده کلی
principle مسلک
principle اصلی
principle اصل
principle سرچشمه
principle اصل اخلاقی
principle اصل علمی
principle حقیقت مبادی واصول
principle قاعده کلی مرام
principle معتقد باصول ومبادی کردن
principle اخلاقی کردن
exclusion principle اگر بتوان مانع استفاده کالا توسط کسانی که حاضر بپرداخت هزینه
well-ordering principle اصل خوش ترتیبی [ریاضی]
equipartition principle اصل هم بخشی
exclusion principle اصل مستثنی کردن
exclusion principle اصل انحصار
exclusion principle کالا نیستندشد
exclusion principle درانصورت کالا یک کالای غیر عمومی
exclusion principle است
exclusion principle اصل طرد
fusion principle اصل ترکیبات جوش خورده
hedonistic principle اصل لذت گرائی
indeterminacy principle اصل عدم قطعیت
huygen's principle قانون عمومی مربوط به همه حرکتهای موجی : هر نقطه دلخواه در جبهه فاز یا جبهه موج میتواند خود منبع ثانویهای برای انتشار موجهای کروی باشد
energy principle اصل انرژی
principle of duality اصل دوگانگی
duality principle اصل دوگانگی
acceleration principle براساس این اصل سرمایه گذاری متناسب است با تغییرات تولید که بارابطه زیر بیان می گردد : Y * A = I
acceleration principle یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
action principle اصل کنش
archimedes's principle اصل ارشمیدس
acceleration principle اصل شتاب
availability principle اصل دسترسی پذیری
avegadro's principle قانون اووگادرو
avogadro's principle قانون اووگادرو
benefit principle اصل انتفاع
principle axis محور اصلی
correspondence principle اصل توافق
correspondence principle اصل همخوانی
correspondence principle اصل تنافر
aufbau principle اصل بناگذاری
superposition principle اصل بر هم نهی
relativity principle اصل نسبیت
mutiplier principle اصل ضریب تکاثر
principle of exclusion اصل ممنوعیت
premack principle اصل پریماک
principle of intimacy اصل بهم بستگی
reorganization principle اصل بازارایی
principle of permissibility اصالت الجواز
overload principle اصل اضافه باری
principle of superposition اصل بر هم نهی
principle of validity اصالت الصحه
principle of exclusion در مورد کالاهای خصوصی
principle point مبداء اصلی
rational principle اصول عقلیه
reversibility principle اصل برگشت پذیری
reality principle اصل واقعیت
mutiplier principle اصل ضریب بهم فزاینده
principle of exclusion اصل محرومیت
variational principle اصل تغییر
transitivity principle اصل تعدی
pay as you go principle اصلی که بر اساس ان مالیات دریافتی توسط دولت برای سیستم تامین اجتماعی در هرسال به بازنشستگان درهمان سال پرداخت میشود وبنابراین دولت وجوهی را ازاین بابت جمع اوری نمیکند
le chatelier's principle اصل لوشاتلیه
kinesiological principle اصول حرکت شناختی بدن
intimacy principle اصل تعلق
zeising principle اصل زای زینگ
postremity principle اصل پس ایندی
multiplier principle اصل ضریب افزایش سرمایه نسبت بین افزایش سرمایه گذاری و بالا رفتن درامد
uncertainty principle اصل عدم قطعیت
transitivity principle اصل سرایت پذیری
uncertainty principle اصل نایقینی
transitivity principle بر مبنای این اصل منطقی چنانچه شق 1 بر 2ترجیح داده شود و همچنین شق 2 بر 3 نیز ترجیح یابددر این صورت این اصل حکم میکند که 1 بر 3 نیز ترجیح داده شود
principle of miximum overlap اصل حداکثر همپوشانی
principle of equipartition of energy اصل همبخشی انرژی
principle of criminal procedure اصول محاکمات جزائی
principle of equal advantage اصل مزیت برابر
principle energy level تراز انرژی اصلی
principle of civil litigation اصول محاکمات مدنی
principle of criminal procedure ایین دادرسی کیفری
bohr's correspondence principle اصل تنافر
principle of microscopic reversibility اصل برگشت پذیری میکروسکوپی
principle of separation of powers اصل تفکیک قوا
functional principle [Technology] عاملیت
functional principle [Technology] کارکرد
counter current principle اصول جریان متقابل
image shearing principle اصول برش تصویر
von domarus principle اصل فون دوماروس
heisenberg uncertainty principle اصل عدم قطعیت
diagram of weaving principle تصویرطرزبافت
berthlot thomson principle اصل برتلو- تامپسون
bohr's correspondence principle اصل همخوانی
principle of civil litigation ایین دادرسی مدنی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com