English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (11 milliseconds)
English Persian
point of intersection نقطه بهم رسید
point of intersection نقطه تقاطع
point of intersection نقطه تلاقی
point of intersection رابط
point of intersection واسط
Search result with all words
intersection point نقطه تقاطع
intersection point نقطه بهم رسیده
intersection point نقطه تلاقی
intersection point محل برخورد
Other Matches
intersection تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
intersection اشتراک
intersection چهارسو
intersection چهار راه
intersection چهارراه
intersection فصل مشترک
intersection محل مقاطع
intersection تقاطع همبر
intersection تقاطع
intersection leg شاخه یک همبر
intersection leg شاخه
priority intersection تقدم باراهفرعی
stop at intersection توقفدرتقاطع
signing intersection انشعاب
Intersection [set theory] اشتراک [مجموعه] [ریاضی]
point to point network شبکه نقطه به نقطه
point-to-point connection اتصال نقطه به نقطه
point to point line خط نقطه به نقطه
0.42 [zero point four two] [zero point forty-two] [forty-two hundreths] صفر ممیز چهار دو [ریاضی]
point نشان میدهد
point اصل
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
point محل یا موقعیت
point نقط های که تقسیم بین بیتهای عدد کامل و بخش کسری آنرا از عدد دودویی نشان میدهد
point پوینت
the point is اصل مطلب این است
point سب زدن به دایرههای مختلف هدف از 01 به پایین
point مقصود
point مرکز راس حد
point که تقسیم بین واحد کامل و بخش کسری آنها
point دماغه
point درصد
point محل شروع چیزی
point نقط های در برنامه یا تابع که مجددا وارد میشود
point نقطه نوک
point حد
point نقطه گذاری کردن
point محل مرکز
point نقط های در تخته مدار یا در نرم افزار که به مهندس امکان بررسی سیگنال یا داده را میدهد
point نقط ه
point out <idiom> توضیح دادن
zero point نقطه مرکزی گلوله اتشین اتمی در لحظه انفجار
zero point نقطه صفر
point four اصل چهار
point four چهارمین ماده از مواد اصلی نطق افتتاحیه ترومن رئیس جمهور امریکادر ژانویه 9491 در کنگره که در ان پیشنهاد شده بود که ایالات متحده امریکا به وسیله تامین کمکها و مساعدتهای فنی در کشورهای توسعه نیافته جهان
point four رهبری این گونه ممالک را به دست گیرد
to the point مربوط بموضوع
to the point بجا
way point ایستگاههای هوایی ایستگاههای اصلی عملیات هوانوردی
in point مناسب
in point بجا
to come to a point باریک شدن
three point فن 3 امتیازی کشتی
off the point بدون اینکه وابستگی داشته باشد
come to the point <idiom> به نکتهاصلی رسیدن
point to point 1-اتصال مستقیم بین دو وسیله . 2-شبکه ارتباطی که در آن هر گره مستقیما به سایر گره ها وصل هستند
beside the point <idiom> مسائل حاشیهای
point to point را پشتیبانی میکند و برای تامین ارسال داده بین کامپیوتر کاربر و سرور راه دور روی اینترنت با استفاده از پروتکل شبکه ICPIFP به کار می رود
point to point پروتکلی که اتصال شبکه آسنکرون
point to point نقطه به نقطه
The point is that… چیزی که هست
let point امتیازی که بخاطر مداخله حریف به رقیب او داده میشود
to come to a point بنوک رسیدن
off the point بطور نامربوط
off the point بطور بی ربط
try for point تلاش برای کسب امتیاز
in point در خور
point باریک کردن
near point نقطه نزدیک
point ممیز [در کسر اعشاری] [ریاضی]
point نوک
Now he gets the point! <idiom> دوزاریش حالا افتاد! [اصطلاح]
point سر
point نقطه
point نکته
point ماده اصل
point موضوع
point جهت
point درجه امتیاز بازی
point نمره درس پوان
point هدف
not to point پرت بیجا
not to the point خارج از موضوع
point جهت مرحله
off to a point باریک شده نوک پیدامیکند
to point to something به چیزی متوجه کردن
to point to something به چیزی اشاره کردن
not to point بیرون از موضوع
One point for you. یک درجه امتیاز [ بازی] برای تو.
on the point of going در شرف رفتن
point محل
to let it get to that point اجازه دادن که به آنجا [موقعیتی] برسد
far point برد بینایی
point مسیر
point گوشه دارکردن
point به سمت متوجه کردن
point اشاره کردن
point نشانه روی کردن
point هدف گیری کردن
point قطبهای باطری یاپلاتین
point امتیاز
point راس
point رسد نوک
point نقطه گذاری کردن ممیز
point متوجه ساختن
point نشان دادن
point مرحله قله
point پایان
point تیزکردن
point خاطر نشان کردن
point نوک گذاشتن
point نوکدار کردن
point of presence شماره دستیابی تلفن برای تامین کننده سرویس که برای اتصال به اینترنت از طریق مودم به کار می رود
point of impact محل اصابت گلوله
point of sale محل ای در مغازه برای پرداخت قیمتهای کالاها
point of regard نقطه دید
point of sale سیستمی که از ترمینال کامپیوتر در نقط ه فروش سایت برای ارسال الکترونیکی یا کنترل ارسال مشابه قیمت گذاری محصول و.. استفاده میشود
point of inflexion نقطه عطف
point of inflection نقطه عطف
point of impact نقطه اصابت
reentry point نقطه باز گذشت
reentry point نقطه بازگشت
point protector سرمداد
point of loading نقطه بارگیری
point of no return نقطه حداکثر شعاع عمل هواپیما اخرین حد شعاع عمل هواپیما
rear point قسمت نوک عقب دار
reference point نقطه مبنا
radix point نقطه ممیز
rear point اخرین قسمت عقب دار
radix point نقطه مبنا
point of support نقطه اتکا
pull up point نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
point style شیوه معماری که نشان برجسته ان طاقهای نوک تیزاست
point system شرط بندی براساس امتیاز
point target هدف کوچک
point target اماج نقطهای
potatoes and point سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
pour point نقطه جاری شدن
pour point نقطه ریزش
pour point نقطه سیلان
preequivalence point پیش از نقطه هم ارزی
principle point مبداء اصلی
projection of a point تصویر نقطه
projection of a point خطی که نقطه تصویرشده را بنقطه مقابل ان می پیوند د
point spread امتیاز قابل انتظار
point size برای اندازه گیری نوع یا متن
point of support تکیه گاه
radix point ممیز
quiescent point نقطه استراحت
point of symmetry نقطه تقارن
symmetry point نقطه تقارن
point of tow نقطه یدک ناو یا قایق
point of weld نقطه جوش
point operation عمل نقطهای
point particle ذره نقطهای
point plotting رسم نقطه
point protector چیزی که نوک مدادراپوشانده ازشکستن حفظ میکند
point race مسابقه دوچرخه سواری طولانی چند مرحلهای
point scale مقیاس امتیازی
point size اینچ
projection of a point خط مصور
nodal point نقطه ایست
picture point نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
pin point کشف کردن
pin point پیدا کردن
pin point تعیین محل کردن
pin point تعیین دقیق نقاط
pin point اتی
pin point نقطهای
pivot point نقطه مفصلی
pivot point لولائی
pivot point نقطه چرخش ناو
pivot point نقطه نشانه
pivot point مرکز چرخش
plate point نقطه پلیت
plumb point نقطه شاغولی دوربین هواپیمادر لحظه عکس برداری
point after touchdown [یک امتیاز با گذراندن توپ بر فراز دروازه با ضربه پا پس از کسب شش امتیاز با رسیدن به پشت خط پایان]
point bland از دهانه لوله
pickup point نقطه سوار شدن یا سوارکردن
percentile point نقطه صدکی
nodal point صفحه گرهی
nodal point نقطه گرهی
norm point نقطه احتمالی فرود در پرش
null point نقطه صفر
object point سمت مورد توجه
object point مقصد
objective point سمت مورد توجه
objective point مقصد
octal point ممیز هشت هشتی
offset point در رهگیری هوایی نقطه نشانی است در هوا که محل هدف نسبت به ان تعیین وهواپیمای رهگیر به سمت هدف هدایت میشود
one point perspective پرسپکتیو همرو یا موازی
operating point نقطه کار
optimum point نقطه مطلوب
optimum point نقطه ایده ال
orbit point نقطه لولای چرخش هواپیمادر هوا
penetration point درجه نفوذ
point bland نزدیک به دهانه لوله
point bland تیراندازی بدون نشانه روی
point estimate براورد نقطهای
point estimation تخمین نقطهای
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com