English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
point of order اخطار نظامنامهای
Other Matches
marching order [travel order] دستور پیشروی [ارتش]
point to point line خط نقطه به نقطه
point-to-point connection اتصال نقطه به نقطه
point to point network شبکه نقطه به نقطه
0.42 [zero point four two] [zero point forty-two] [forty-two hundreths] صفر ممیز چهار دو [ریاضی]
well-order خوش ترتیب [ریاضی]
out of order درهم برهم
out of order نادرست
order دستور سفارش
in order صحیح
order رتبه
order حواله کرد حواله کردن دستور
order خرید سفارش خرید
order سفارش دادن
order دستور دادن سفارش
order امر
order مرتبه
order راسته
order کد عمل
order پردازندهای که عملیات ریاضی و منط قی را کدگشایی کند و انجام میدهد مط ابق کد برنامه
by order of فرمان
by order of حسب الامر
in order that تا اینکه
in order to <idiom> اعتماد شخص را بدست آوردن
in order that برای اینکه
to order <idiom> به ترتیب
in order that he may go برای اینکه برود
in order that i may go برای اینکه بروم
out of order <idiom> برخلاف قانون ،نامناسب
out of order <idiom> کارنکردن
In this order. In this way. باین ترتیب
in order درست
in order دایر
in order to ... برای [اینکه]
in order to ... تا [اینکه ]
order off حکم خروج
order [placed with somebody] سفارش [ازطرف کسی]
order [placed with somebody] دستور [ازطرف کسی]
order about پیوسته پی فرمان فرستادن
second order مرتبه دوم
to the order of به حواله کرد
order دستور
order سفارش
order نظم
order سفارش دادن تنظیم کردن
order منظم کردن
order ن
out of order خراب
first order مرتبه اول
out of order از کار افتاده
to the order of بحواله کرد
order حواله
to the order of در وجه
re order سفارش دوم باره
order حکم
order شیوه
order سبک معماری
order سفارش دادن کالا یا جنس
order نظم دادن
order سفارش دادن دستور دادن
order ترتیب انجام کار
order ترتیب
order دستور دادن
order دستورعملیاتی
order نظام معماری
order دستورالعمل
order مرتب کردن
order فرمان نظم
order دستورالعمل دستور
route order فرمان ستون راه رو
route order ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
pecking order <idiom> راه ارتباط بایکدیگر
landing order اجازه تخلیه بار
chronological order ترتیب رکوردها و فایل ها با توجه به تاریخ آنها
landing order دستورتخلیه بار
job order دستور انجام کارتعمیرات
job order حکم کار
back order اماد غیر موجود
ionic order سبک بالشی سبک تابخور
In chronological order. بترتیب تاریخ ( بطور مسلسل )
back order قسمتی از کالای مشتری که به علتی تحویل نشده
court order قرار صادره از دادگاه
ionic order سبک متکائی
To order a meal. سفارش غذا دادن ( درهتل ؟رستوران )
back order سفارش معوق
job order دستور کار
Is your passport in order ? آیا گذرنامه ات مرتب وآماده است ؟
march order حاضر براه کردن
conditional order سفارش مشروط
My stomach is out of order. مزاجم مرتب کارنمی کند
collection order دستور وصول
march order ف__رمان ح__اضر به راه
cancellation order دستور فسخ
cancellation order دستور لغو
cancel an order سفارشی را لغو کردن
call to order به حفظ انتظام دعوت کردن نظم مجلسی را برقرار کردن
referral order درخواست برای اماد غیرموجود یا جایگزین در انبار
good order خوش ترتیب [فلسفه]
reculaulation order تنظیم محاسبه مجدد
low order پایین رتبه
low order انفجار کند یا ناقص
low order کم اثر کم انرژی ضعیف
low order مرتبه پایین
call-up order دستور به خدمت [سربازی]
blanket order سفارش کلی
batting order ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
made to order فرمایشی
made to order سفارشی
review order لباس وتجهیزات و وسائل کامل
lubrication order دستور روغنکاری
review order لباس وتحملات سان
lever of the second order اهرم نوع دوم
lexicographic order ترتیب لغت نویسی
cash with order پول نقد همراه سفارش پرداخت به موقع
birth order ترتیب ولادت
blanket order دستور کلی
bond order مرتبه پیوند
trial order سفارش ازمایشی
firing order ترتیب احتراق
firing order ترتیب احتراق موتور وایرچینی موتور ترتیب تیراندازی سلاح
fire order فرمان اتش دادن
fire order فرمان اتش
third order reaction واکنش مرتبه سه
the line is out of order سیم خراب است
high order رتبه بالا
field order دستورعملیاتی دستور رزمی
factory order سفارش ساخت
expandede order ترتیب مبسوط
the goods are on order کالا را سفارش داده ایم
executive order اجرائیه
executive order فرمانده دوم ناو
superior order دستور مافوق
first order reaction واکنش مرتبه یک
first order reflection انعکاس مرتبه یک
transfer order دستورالعمل ارائه وفایف اجرایی یا انتقال وفایف اجرایی نیروهای مسلح
transaction in order معامله به قصد فرار از دین
transaction in order liability avoid to
warning order دستور اگهی
warning order دستور اماده باش اعلام اماده باش
fragmentary order دستور جزء بجزء
to set in order منظم کردن
word order ترتیب واژه ها
word order ترتیب وقوع کلمه در عبارت یا جمله
work order درخواست انجام کار حکم کار
work order برگ کار
set in order مرتب کردن
set in order درست کردن
to set in order درست کردن
first order transition گداز مرتبه یک
superior order امر مافوق
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
points of order اخطار نظامنامهای
development order دستوربهبود اماد
development order دستور ساخت اماد
descending order ترتیب نزولی
delivery order حواله تحویل
delivery order دستورحمل
delivery order دستور تحویل کالا
decreasing order ترتیب کاهنده
law and order اطاعتازقانون
second order reaction واکنش مرتبه دوم
second order factor عامل مرتبه دوم
second order conditions شرایط مرتبه دوم
daily order دستور روز
postal order هزینهپستی
second order conditions شرایط ثانوی
short order خوراکی که زود مهیا میشود
indue order به ترتیب صحیح
sort order نظم ترتیب
in a bad order خراب
in a bad order درهم برهم
engine order دستور ماشین
enforcement order دستور اجرا
in chronological order به ترتیب تاریخ
embarkation order ترتیب سوار شدن یا بارگیری
embarkation order دستورالعمل بارگیری یا سوارشدن دستور بارگیری
field order دستورالعمل رزمی
corinthian order ساختارقرمتی
doric order سبکمعمارییونانقدیم
in order to prove برای اثبات
dispatch order سفارش حمل سریع
disassembly order روش پیاده کردن وسیله
disassembly order دستور باز کردن و پیاده کردن قطعات یک وسیله
social order سازمانوساختاراجتماعی
order format قالب سفارش
order form نمونه سفارش نامه پر نکرده
natural order نظم طبیعی
order format قالب دستور
in good order <adj.> مرتب
order for goods سفارش کالا
public order نظم عمومی
order of battle سازمان نیروهایا یکان
order of council تصمیم هیات مشاورین سلطنتی در غیاب یا بیماری پادشاه یا ملکه
order code رمز دستور
provisional order دستور موقت اداری
purchase order دستور خرید
in good order <adj.> منظم
to order somebody back کسی را فراخواندن
standing order امریه نظامی
standing order دستور جاری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com