Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
portable disk pack
بسته دیسک قابل حمل
Other Matches
disk pack
بسته دیسک
disk pack
گروه بسته
disk pack
گرده بسته
portable
که روی کامپیوترهای مختلف قابل استفاده اند
portable
کامپیوتر فشرده و مستقل که میتواند توسط بسته باری یا منبع تغذیه اجرا شود
portable
پرتابل
portable
برنامهای که روی سیستمهای کامپیوتری مختلف قابل اجرا است
portable
قابل حمل
portable
قابل انتقال
portable
قابل حمل ونقل
portable
سبک
portable
دستی
portable
سبک ترابرپذیر
portable
قابل حمل سبک
portable
قالب فایل Adobe Aerobat
portable
سفری
portable drill
مته دستی
portable receiver
رادیوی قابل حمل
portable receiver
رادیوی دستی
portable pump
پمپ گردان
portable program
برنامه قابل حمل
portable program
برنامه قابل انتقال
portable lamp
چراغ قابل حمل
portable lamp
چراغ سیار
portable lamp
چراغ گردان
portable instrument
سنجه دستی
portable computer
کامپیوتر قابل حمل
portable appliance
وسیله برقی دستی
portable standard
چراغ مطالعه
portable standard
چراغ ایستا
portable weir
سرریز دستی
man portable
قابل حمل به وسیله نفر یاافراد
air portable
قابل حمل به صورت محمول هوایی
air portable
قابل حمل و نقل هوایی
air portable
قابل حمل با هواپیما
portable cellular telephone
تلفنقابلحملدکمهای
portable shower head
شیرسروان
portable electric tool
ابزار الکتریکی دستی
portable fire extinguisher
آتشمهارکنسیار
portable CD radio cassette recorder
ضبطورادیو
portable CD radio cassette recorder
جایگاهCD
pack off
روانه کردن
pack up
بستن
pack up
دست از کارکشیدن
to pack off
بیرون کردن
six-pack
شش قوطی
six-pack
نیم دوجین
to pack off
روانه کردن
pack
فشرده سازی
pack
ارقام دهدهی ذخیره شده در فضای کوچکی با استفاده از فقط چهاربیت برای هر رقم
pack
بزور جا دادن
pack
وسیله محمول
pack
فرستادن
pack
بارکردن بردن
pack
توده کردن بزور چپاندن
pack
قرار دادن
pack
بسته بندی کردن
pack
کوله پشتی
pack
توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
pack
دو رقم دهدهی با کد دودویی در یک کلمه کامپیوتری
pack
متراکم کردن فشردن
pack
بقچه
pack
دسته گروه
pack
بسته کردن یکدست ورق بازی
pack
بسته
pack
گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
pack
تعداد دیسکهای مغناطیسی ثابت یا متغیر
pack
قرار دادن چیزها در جعبه برای فروش یا ارسال
pack
فشردن
pack
بسته کردن
pack
تعداد کارت پانچ ها یا دیسکهای مغناطیسی
pack
بار
pack
ذخیره حجمی از داده به صورت کاهشی
pack
با نمایش چندین حرف داده با یک حرف ذخیره شده
pack
محمول بادواب
summit pack
کوله قله
dry pack
مخلوطی از سیمان و ماسه که برای مرمت ترکهای بتن بکار میرود
survival pack
بسته نجات
power pack
جعبه تغذیه
dismountable pack
بسته قابل پیاده سازی
pack annealing
التهاب لفافی
imagery pack
بسته حاوی عکسهای هوایی یک منطقه مشخص
gravel pack
پوشش شنی
nondismountable pack
بسته غیرقابل پیاده سازی
pack artillery
توپخانه محمول با دواب توپخانه محمول توپخانه کوهستانی
pack board
وسیله سیم کشی با گنجایش دو قرقره سیم
pack box
پاکت
pack box
بسته
pack cloth
لفاف بارپیچی
pack frame
کوله پشتی زین دار
pack horse
اسب بارکش
pack horse
یابو
pack horse
بارگیر
pack saddle
زین بارگیری
pack saddle
زین مخصوص بار
pack staff
بغچه نگه دار
pack staff
بارنگهدار
flat pack
بسته مسطح
power pack
باتری
[مهندسی برق یا الکترونیک]
pack road
جاده مال رو
ab power pack
جعبه تغذیه ا.ب
film pack
جایفیلم
climbing pack
کوله پشتی
amphibious pack
بارهای اب خاکی
amphibious pack
تک اب خاکی
cigarette pack
بستهسیگار
pack ice
یخ شناور
pack ice
یختوده
power pack
دستگاه تنظیم برق
pack ice
رجوع شود به pack ice
wolf pack
حمله چندزیردریایی با هم به هدف
wolf pack
گله گرگ
face pack
مادهایکهبرایتمیزکردنپوستصورتاستفادهمیشود
To pack a suitcase.
چمدان بستن
I'd like a face-pack.
من ماسک صورت میخواهم.
a face-pack
ماسک صورت
pack animal
چهارپا
pack animal
حیوان باربر
to pack a jury
جورکردن و برگزیدن اعضای هئیت منصفه بدانسان که طرافداری از شخص بنماید
trade pack
بسته بندی تجاری
pack animals
چهارپا
pack animals
حیوان باربر
wolf pack
حمله گرگ
A pack of lies .
یک مشت دروغ
emery pack
جاسوزنی
consolidated pack ice
مجموعه یخهای شناور
a pack of ravening wolves
یک گروه گرگ ژیان
pack annealing furnace
کوره التهاب لفافی
to pack a weapon
[colloquial]
اسلحه ای با خود حمل کردن
to pack a weapon
[colloquial]
مسلح بودن
To collect (pack)the household goods.
اسباب خانه را جمع کردن
disk
دیسک
disk
صفحه مدور سطح پوشیده از مادهای که مغناطیسی میشود
disk
دایره
disk
صفحه هالتر
disk
صفحه
disk
گرده
disk
گرده قرص
disk saw
اره گرد
disk saw
اره مجمعه
transmissive disk
دیسک ذخیره داده نوری که در آن اشعه لیزر از دیسک به مسیر تشخیص در پایین آن می تابد
start up disk
دیسک اغازگر
sun disk
صفحه بالدارمظهر خدای افتاب
sun's disk
قرص خورشید
video disk
دسترسی مستقیم
target disk
دیسک مقصود
optical disk
دیسک نوری
optic disk
نقطه کور
system disk
دیسک سیستم
multi disk
مربوط به چندین نوع دیسک
multi disk
سیستمی که دیسک درایوهای نصب شده با اندازههای مختلف دارد
milk disk
دیسک انتقال داده از ماشین کوچک به کامپیوتر بزرگتر. که توان پردازش بیشتر دارد
microfloppy disk
میکرو دیسک لغزان
video disk
دیسک ویدئویی
start up disk
دیسک راه اندازی
winchester disk
دیسک وینچستر
winchester disk
دیسک سخت با فرفیت بالا و فشرده که به صورت توکار در سیستم کامپیوتری وجود دارد و قابل حذف شدن نیست
winchester disk
دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
video disk
دیسک بصری دیسک تصویری
floppy disk
گرده لرزان
range disk
میز تصحیح مسافت
range disk
صفحه تصحیح برد طبله تصحیح مسافت
ram disk
RAدیسک
removable disk
دیسک برداشتنی
removable disk
دیسک قابل حرکت
source disk
دیسک مبداء
spacer disk
استوانه توپر فلزی
startup disk
فلاپی دیسک که حاوی فایلهای تشخیص سیستم عامل است و در صورتی که دیسک خراب شود برای راه اندازی کامپیوتر استفاده میشود
systems disk
دیسک سیستم ها
disk storage
انباره گردهای
disk file
پرونده گردهای
disk envelope
پاکت دیسک
disk crash
خرابی دیسک
disk crash
خراش دیسک
disk duplication
نسخه برداری از دیسک
disk copying
نسخه برداری از دیسک
disk controller
کنترل کننده دیسک
disk controller
کنترل کننده گرده
disk cache
نهانگاه دیسک
disk buffer
بافر دیسک
disk file
فایل دیسک
disk flower
گل صفحهای
disk sector
بخش دیسک
disk sector
قطاع دیسک
disk reader
خواننده دیسک
disk platter
گرده سینی
disk partition
پارتیشن دیسک
disk optimizer
بهینه ساز دیسک
floppy disk
دیسک لغزان دیسک لرزان
disk memory
حافظه دیسک
disk library
کتابخانه دیسک
disk jacket
جلد دیسک
disk buffer
میانگیر دیسک
disk armature
ارمیچر صفحهای
disk drive
گرده چرخان
disk drive
گرده ران
rigid disk
دیسک سخت
hard disk
دیسک سخت
floppy disk
فلاپی دیسک دیسک نرم
floppy disk
گرده لغزان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com